رویای اتمی شاه

بدست KT

این مطلب در وبسایت رادیو فردا منتشر شد و با توجه به اهمیتی که دارد، حیف است که زیر بار گزارش های روزانه خبرها گم بشود. متن ترجمه شده و متن اصلی به قلم عباس میلانی را هم می آورم به همراه لینک به مطلب اصلی.

«رویای اتمی شاه»

عباس میلانی

فارین پالیسی

حتی بیش از سه دهه پیش و پیش از این که نظامی به نام جمهوری اسلامی در ایران باشد، غرب در تلاش بود جلوی ساخت و گسترش بمب اتمی را بگیرد.

در مورد مذاکرات اتمی با ایران خیلی حرف ها مطرح می شود که البته دقیق هم نیست. مثل این که می گویند غرب در مورد سیاست های اتمی ایران، استاندارد دوگانه استفاده می کند. اما آمریکا و غرب به همان محمد رضا پهلوی که می گویند دوست و متحد شاه بود هم حاضر نبودند بمب اتمی بدهند ولی رآکتور مشکلی نبود، حاضر بودند شمار زیادی رآکتور به او بدهند. اما جمهوری اسلامی این مسئله را وارونه کرده و محمود احمدی نژاد در گفت وگویی با هفته نامه اشپیگل گفت: همین آمریکا و اروپا حاضر بودند ایران اتمی بشود ولی حالا که ماهستیم، با آن مخالفت می کنند.

حتی شماری از روشفنکران غربی هم در این دام افتاده اند و منتقد سیاست های دوگانه دولت آمریکا در برابر شاه و احمدی نژاد هستند. دولت آمریکا هم به رغم این که هزاران مدرک در اختیار دارد، نتوانسته دیپلماسی عمومی خوبی بازی کند.

در واقع، آمریکا پشت درهای بسته و از راه های دیپلماتیک درباره هدف اتمی شدن ایران، با شاه گفت وگوهای جدی داشت. مدارکی که امروز از مرکز کتابخانه نیکسون کارتر، شورای امنیت ملی (کاخ سفید)، وزارت انرژی و پنتاگون آزاد شده که نشان می دهد دقیقا همین مسائلی که الان در مورد برنامه اتمی جمهوری اسلامی مطرح است، آن زمان با شاه ایران مطرح بوده است. آن زمان هم شاه اصرار داشته که تحت ان پی تی، چرخه سوخت داشته باشد و آمریکا می خواسته تامین سوخت را تضمین کند و یا حتی با چرخه سوخت ایران خارج از مرز موافقت کند ( که در قالب پیشنهاد روسیه هم این اواخر مطرح شد) و آمریکا قول داده بوده ایران را در یک کنسرسیوم سوخت بین المللی وارد کند. شاه با این که گفته بود دنبال بمب اتمی نیست، اما حاضر نبود با ایران مانند یک کشور جهان سومی رفتار شود. مدارکی که تازه آزاد شده، بسیار موثر و دقیق است تا دروغ پراکنی های نظام جمهوری اسلامی در مورد استاندارد دوگانه را برملا کند و همچنین راهنمای خوبی برای غرب در مذاکرات است که بتواند از سد ملی گرایی ایرانی ها چه به شکل عمل گرایانه و چه به شکل شعاری، استفاده کند.

برنامه اتمی ایران در سال 1959 شروع شد و آغاز آن توسط رآکتور کوچکی که آمریکا به دانشگاه تهران و در قالب برنامه «اتم برای صلح» آیزنهاور، رییس جمهوری وقت آمریکا هدیه کرد، شکل گرفت. ولی آن رآکتور کوچک به نماد قدرت برای شاه پهلوی تبدیل شد. با درآمد بالای نفت و برنامه برای قدرت برتر منطقه، برنامه اتمی بهترین قطعه این پازل بود. شاه در 1973 علی اکبر اعتماد، کارشناس و استاد فیزیک اتمی را به دربار خواند و به او گفت که خواهان برنامه اتمی است و خواستار یک طرح کامل برای این مسیر شد.

دو هفته بعد، شاه دوباره با اعتماد دیدار کرد. شاه به سرعت مدرک 13 صفحه ای که آماده شده بود را خواند و رو به نخست وزیر کرد و از او خواست گران ترین و پرهزینه ترین برنامه ای که در تاریخ دولت ایران تعریف شده بود را، تامین مالی کند. در هیچ جا، نه در مجلس شورای ملی و نه هیات دولت و نه در هیچ جا این پروژه مطرح نشد و حرفی هم از آن به میان نیامد. مانند خیلی سیاست های بزرگ آن زمان، یک نفر بود که تصمیم می گرفت و برنامه اتمی ایران از همان زمان آغاز شد.

نقشه شاه این بود که یک برنامه کامل اتمی راه بیافتد که بتواند 23 هزار مگاوات برق تولید کند. در سال 1977 سازمان انرژی اتمی ایران بیش از یک هزار و 500 نفر را در استخدام داشت و همه تحت نظر شاه بودند و بالاترین حقوق دولتی را می گرفتند. شاه پهلوی هزینه و زمان صرف کرد تا کارشناسان اتمی را در دیگر کشورهای جهان تربیت کند و 20 میلیون دلار صرف این برنامه در دانشگاه ام آی تی کرد. ایران در جست وجوی منابع اورانیوم در ایران و دیگر نقاط جهان بود و چند مرکز تحقیقات اتمی در چند نقطه از ایران راه انداخت. سازمان انرژی اتمی آن زمان یکی از سازمان هایی بود که بیشترین بودجه را در اختیار داشت. در سال 1976 بودجه این سازمان بالغ بر 1.3 میلیارد دلار بود و پس از صنایع نفت ایران، دومین سازمان بزرگ اقتصادی در این شد.

در حالی که آلمان و فرانسه مشتاق بودند که رآکتورهای خود را به ایران بفروشد اما آمریکا خیلی راغب نبود. طبق اسناد دولتی «آمریکا بدون ترسیم محدودیت هایی برای شاه، حاضر به معامله هسته ای با ایران نبود.» شرکت «کرافت ورک» آلمان قرار داد ساخت و راه اندازی نیروگاه بوشهر را امضا کرد تا با مبلغ سه میلیارد دلار، در سال 1981 آن را تحویل دهد. از آن جایی که بوشهر روی خط زلزله بود، بودجه بیشتری تخصیص داده شد تا حفاظت نیروگاه در برابر زمین لرزه، تضمین شود. گفته شده که دولت آلمان در تلاش بود تا این سرمایه گذاری در ایران را در برابر هرگونه اتفاقی، تضمین کند تا به باد نرود. شرکت های آمریکایی از هرگونه معامله اتمی با ایران تا زمانی که نگرانی های واشینگتن برطرف نشده، ممنوع شده بودند.

شاه خواهان حقوق کامل ایران تحت ان پی تی بود. پیمانی که اجازه می داد کشورهای در برابر خودداری از ساخت بمب اتمی، از فعالیت غیر نظامی اتمی استفاده کنند. شاه خواهان این بود که نه تنها ایران چرخه کامل سوخت داشته باشد، که چرخه پلوتونیوم هم داشته باشد که نسبت به اورانیوم، سریع تر می توان با آن بمب اتمی تولید کرد.

صحبت های تحریک کننده امروز احمدی نژاد، یادآور مصاحبه شاه با روزنامه لوموند پس از امضای قرارداد همکاری ایران و فرانسه برای غنی سازی اورانیوم در فوریه 1974 است و وقتی که گفت: «خیلی زودتر از آن که فکر می کنید ایران بمب اتمی را در اختیار خواهد داشت.» این نظر غافلگیرانه از سوی شاه، به شکلی واکنش به نخستین آزمایش بمب اتمی در هند در سال 1974 بود.

زمانی که شاه به حساسیت حرفی که زده بود پی برد، به سفارت ایران در فرانسه دستور داد بیانیه ای صادر کرده و تمامی تمایل ایران به دستیابی به بمب اتمی را بدون پایه و اساس اعلام کند. سفارت آمریکا در آن زمان در تهران به واشینگتن اطمینان داد که هنوز شاه تصمیمی برای ترک ان پی تی و ساخت بمب اتمی نگرفته است.

اما در همان زمان که تلاش می کرد به واشینگتن اطمینان دهد نقشه ای ندارد، شاه تاکید کرده بود «اگر کشور دیگری در منطقه به بمب اتمی دست یابد، آن زمان دیگر ما هم همان مسیر را خواهیم رفت.» طبق اسناد و دست نوشته های اسدالله علم، سفیر شاه در آمریکا، شاه در تمامی دهه 1970 تا زمان مرگ، به فکر دستیابی به بمب اتمی بود.

با توجه به اسناد وزارت دفاع و وزارت انرژی آمریکا در آن زمان، آمریکا نگران بود که برنامه پلوتونیوم ایران برای تولید 23 هزار مگاوات برق، می تواند 600 تا 700 کلاهک اتمی تولید کند. اما در ژوئن سال 1974 بالاخره آمریکا تصمیم گرفت وارد معامله اتمی با ایران شده و به ایران رآکتور بفروشد آن هم آن طور که اسناد دیپلماتیک آمریکا می گوید، به شرط این که اقدامات حفاظتی و کنترل بیشتر اجرا شود. نگرانی آمریکا از بروز هرگونه ناآرامی و یا حمله تروریستی بود که ممکن بود این صنایع را به دست دیگران بدهد.

پس از این که شاه حاضر شد برخی از این اقدامات کنترلی بیشتر را در نظر بگیرد، تاکید کرد که حاضر نیست ایران متفاوت از دیگر کشورها فرض شود. در آن زمان ایران قرارداد ساخت چهار نیروگاه اتمی را با فرانسه و آلمان امضا کرده بود. شاه هم این طور نشان داده بود که قرارداد هشت نیروگاه اتمی را هم می خواهد با آمریکا امضا کند. وزارت خارجه آمریکا نه تنها از این قراردادها استقبال کرد که از شاه خواست مبلغ 300 میلیون دلار در صنایع غنی سازی اورانیوم شرکت «بک تل» در آمریکا سرمایه گذاری کند. آمریکا نگران بخش صنایع پلوتونیوم ایران بود و در حالی که تمامی تضمین ها داده شده بود، شاه پیشنهاد آمریکا را که به عنوان تنها منبع تهیه اورانیوم غنی شده برای ایران معرفی شده بود، رد کرد.

مذاکرات به درازا کشید و حتی به بن بست خورد. شاه خواهان لغو هرگونه وتوی آمریکا در کل این همکاری بود و حتی وزارت دفاع آمریکا پیشنهاد کرد که دولت آمریکا این قدر به شاه سخت نگیرد و درخواست های او را قبول کند. پنتاگون به کاخ سفید نوشت که تنش در این حوزه، ممکن است به دیگر ابعاد روابط ایران و آمریکا لطمه بزند. با توجه به این حقیقت که فرانسه و آلمان حاضر بودند جای خالی آمریکا را در این همکاری اتمی پر کنند، و این حقیقت که ایران گفته بود حاضر به همکاری های اتمی با هند است باعث شد آمریکا در موضع خود تجدید نظر کند. جرالد فورد و پس از او جیمی کارتر، حاضر شدند به شرط های شاه برسند و ضمن حفظ شرایط امنیتی و کنترلی برای جلوگیری از هرگونه تولید بمب، با ایران همکاری اتمی داشته باشند. بالاخره در سال 1978 کارتر موافقت نامه را صادر کرد تا شرکت های اتمی آمریکا با ایران به ویژه در حوزه تولید پلوتونیوم همکاری کنند.

اما در این زمان، دیگر نگرانی های بین المللی از وضعیت در ایران، در افق دیده می شد. پس از چند ماه از امضای این توافقنامه، شاه درگیر مسائل داخلی شد و دیگر نتوانست روی مذاکرات اتمی تمرکز کند. سرطان شاه و داروهایی که قدرت تمرکز و تصمیم گیری را از او می گرفتند به همراه ناتوانی سیاست خارجی دولت کارتر در شکل دهی به یک سیاست جامع خارجی در مورد ایران، باعث شد آیت الله ها سوار انقلاب شده و جمهوری اسلامی را آغاز کنند.

به محض این که آیت الله روح الله خمینی روی کار آمد، ضمن انتقاد از سیاست های اتمی شاه، دستور داد تمامی برنامه های اتمی متوقف شود. پس از چند سال نظر خمینی عوض شد اما دیگر غرب به نیات اتمی ایران اعتماد نداشت. ترس غرب زمانی به بالاترین حد رسید که در سال 2002 اعلام شد تاسیسات غنی سازی در نطنز با گنجایش 50 هزار چرخه سانتریفوژ راه اندازی شده و سپاه پاسداران در حال کنترل تمامی صنایع اتمی و حتی در دست گرفتن تمامی اقتصاد در ایران است.

متاسفانه آمریکا اجازه داد این گونه رفتار هراس برانگیزانه در مقابلش از سوی ایران شکل بگیرد و هیچ گاه در یک پیام قاطع نگفت که ایران دموکراتیک و قانون مدار می تواند فعالیت های اتمی ارزان تر و بهتر داشته باشد و می تواند تحت ان پی تی غنی سازی هم داشته باشد و به جای تشویق ایرانیان دموکراتی که با بمب اتمی مخالف هستند، مدام اولتیماتوم داد و هی مسیر و راهش را عوض کرد و تغییر داد و تغییر داد تا این که نظام جمهوری اسلامی داستان غیرواقعی خود در مورد واقعیت های اتمی را شکل داد و عرضه کرد.

The Shah’s Atomic Dreams

More than three decades ago, before there was an Islamic Republic, the West sought desperately to prevent Iran’s ruler from getting his hands on the bomb. New revelations show just how serious the crisis was — and why America’s denuclearization drive isn’t working.

BY ABBAS MILANI | DECEMBER 29, 2010

Of the many inaccuracies and obfuscations of the Iranian nuclear negotiations, one of the most persistent has been the claim that, in questioning the ultimate goals of the Islamic Republic’s nuclear program, the West is seeking to enforce a duplicitous double standard. According to this line of rhetoric, Mohammad Reza Pahlavi, the last shah of Iran, was a Western ally — or, in the language of the regime, a «lackey» — and thus America and Europe were willing and eager to help him get not one, but many, reactors. But since the creation of the Islamic Republic in 1979, these critics allege, Iran is being singled out and persecuted. In 2006, Iranian President Mahmoud Ahmadinejad told Der Spiegel, «It’s interesting to note that European nations wanted to allow the shah’s dictatorship the use of nuclear technology.. Yet those nations were willing to supply it with nuclear technology. Ever since the Islamic Republic has existed, however, these powers have been opposed to it.»

Even some progressive intellectuals in the West have bought into this story, either supporting the regime’s program or at least criticizing the U.S. stance on Ahmadinejad’s current program as hypocritical given its past lenience toward the shah. The U.S. government itself, in what must be considered an inexplicable failure of public diplomacy, has never challenged this narrative — although it has access to hundreds of pages of documents that disprove the regime’s allegations.

In fact, Washington was involved in a long-standing and frequently behind-the-scenes diplomatic tussle with the shah over the purpose of his nuclear program. Recently declassified documents from the Carter and Ford presidential libraries; the departments of defense, energy, and state; and the National Security Council (NSC) show that every element of today’s impasse between the U.S. government and the Islamic Republic was also present in the negotiations with the shah. These range from Iran’s insistence on its Nuclear Non-Proliferation Treaty (NPT) right to a «full fuel cycle,» its complaint that the United States was singling it out for guarantees no other country was required to give, and finally the U.S. offer to make Iran part of an international consortium to enrich uranium outside Iran, the so-called «Russian solution.» The shah repeatedly insisted that at least he did not want a nuclear bomb — yet he was adamant that Iran not be treated as a second-class citizen. These negotiations, details of which have not been published before now, don’t just expose the regime’s lies about the alleged U.S. double standard, they also offer a useful guide for Western negotiators in navigating the waters of Iranian nationalism, both real and feigned.

Iran’s nuclear program began in 1959 with a small reactor given by the United States to Tehran University as part of the «Atoms for Peace» program announced by President Dwight D. Eisenhower in December 1953. But that only whetted the Iranian monarch’s appetite: With his increased oil revenues, and with his new vision of Iran as the hegemonic force in the region, a nuclear program became for Shah Pahlavi the symbol of progress and power. He summoned Akbar Etemad, a trained nuclear physicist, to the royal court in 1973, told him of his desire to launch a nuclear program, and asked Etemad to develop a master plan.

Two weeks later, the shah met with Etemad again. He quickly read the 13-page draft document Etemad had prepared, then turned to the prime minister and ordered him to fund what turned out be one of the most expensive projects undertaken by his regime. There was no prior discussion in the Majlis, where the constitutional power of the purse lay, or in any other governmental body or council. Like every major policy decision in those days, it was a one-man act. Thus was launched Iran’s nuclear program.

The shah’s plans called for a «full-fledged nuclear power industry» with the capacity to produce 23,000 megawatts of electricity. By 1977, the Atomic Energy Organization of Iran (AEOI) had more than 1,500 employees (who were, on the shah’s orders, allowed to become the highest-paid government employees). Pahlavi had arranged for the training of Iranian nuclear experts around the world (including a $20 million endowment at MIT), engaged in an intensive search for uranium mines in Iran and all over the planet, and launched several nuclear research centers across the country. AEOI was in those days one of the most heavily funded programs in the country. In 1976, its budget was $1.3 billion, making it, after the country’s oil company, the single biggest public economic institution in the country.

While Germany and France showed immediate eagerness to sell Iran its desired reactors, the United States was initially reluctant to sell any, «without conditions limiting [the shah’s] freedom of action,» according to the text of a U.S. governmental memo. The German company Kraftwerk signed the first agreement to build the now-famous Bushehr reactor with an initial completion date of 1981 and an estimated cost of $3 billion. As Bushehr was located in a dangerous zone that was prone to frequent and strong seismic activity, extra funds were set aside to protect the site against the dangers of an earthquake. It was said at the time that the German government was so eager to find a foothold in the Iranian market that it guaranteed Kraftwerk’s investment against any loss. U.S. companies, on the other hand, were barred from these contracts until Washington’s concerns about the shah’s intentions were addressed.

The shah was adamant that Iran should enjoy its «full rights,» as he put it at the time, within the NPT — an agreement Iran had immediately signed upon its formulation and that calls for non-nuclear states to forfeit the search for a nuclear bomb in return for easy access to the peaceful uses of nuclear energy. But Iran not only insisted on the right to have the full fuel cycle, it also was interested in processing plutonium — a faster way to a nuclear bomb than enriched uranium.

In remarks that echo Ahmadinejad’s provocative boasts today, in February 1974, following a Franco-Iranian agreement to cooperate on uranium enrichment, the shah told Le Monde that one day «sooner than is believed,» Iran would be «in possession of a nuclear bomb.» The shah’s surprising comment was at least partially in response to the 1974 Indian test of a nuclear weapon.
Realizing the repercussions of his comment, the shah ordered the Iranian Embassy in France to issue a statement declaring that stories about his plan to develop a bomb were «totally invented and without any basis whatsoever.» The U.S. Embassy in Tehran, conveying the shah’s message, reassured the State Department that he was «certainly not yet» thinking about leaving the NPT or joining the nuclear club.

But even as he was trying to reassure Washington of his intentions, the shah did indicate that, should any country in the region develop the nuclear bomb, then «perhaps the national interests of any country at all would demand that it would do the same,» according to the text of discussions with the U.S. ambassador. Assadollah Alam, the shah’s court minister, claimed more than once in the journals he kept from the early 1970s until his death that, in his view, the shah «wanted the bomb» but found it expedient to adamantly deny any such intent at the moment.

According to Defense and Energy department memos from the time, the United States was particularly worried that «the annual plutonium production from the planned 23,000 MW Iranian nuclear power program will be equivalent to 600-700 warheads.» Nonetheless, by June 1974, the United States was finally willing to sell Iran nuclear reactors but only after, as another U.S. memo put it, «incorporating special bilateral controls in addition to the usual» international safeguards. These safeguards were, in the mind of U.S. officials, necessary not just because of concerns about the shah’s intentions but because «in a situation of instability, domestic dissidents or foreign terrorists might easily be able to seize any special nuclear materials stored in Iran for use in a bomb.»

While the shah was willing to consider some of these safeguards, he was insistent that Iran not be treated differently from any other country. By then, Iran had already signed letters of intent with German and French companies for four nuclear power plants, and the shah had signaled his plan to procure eight more from the United States. The State Department not only favored the sale of these reactors but even encouraged the Bechtel Corporation to convince the shah to invest up to $300 million in a jointly owned uranium enrichment facility in the United States. These proposals were all predicated on the shah’s willingness to accept more rigorous controls over plutonium processing — something that was of particular concern to the United States. Although eager to offer such assurances, the shah flatly rejected the idea of affording the Americans a veto on reprocessing of U.S.-supplied fuel.

As negotiations on these issues lingered, seeming to reach an impasse, and the shah held firm to his rejection of any U.S. veto right, the Defense Department recommended that the United States reconsider its hard-line approach and accept the shah’s demands. Pentagon officials wrote about their concern that the shah’s unhappiness over this issue carried the threat «of poisoning other aspects of U.S.-Iran relations.» The fact that France and Germany were more than happy to sell to the shah what the United States was withholding, and the fact that the shah had made clear gestures of possible cooperation with India on Iran’s nuclear program, made the case for a U.S. reconsideration of its position more urgent. President Gerald Ford, and later his successor Jimmy Carter, agreed to accommodate the shah, but still only to the extent that U.S. proliferation concerns were met. Under Carter, finally, the shah was willing to make the kinds of concessions that proved he wasn’t seeking a bomb — such as forgoing plans for plutonium processing plants — and the president permitted U.S. companies to sell reactors to Iran in 1978.
But by this point, the first hints of internal political trouble had already appeared on the horizon in Tehran. Within months of this crucial agreement, the shah was too preoccupied with the evolving domestic crisis to pay much attention to the nuclear negotiations. The shah’s vacillations, as much the result of his indecisive character as of the medications he was taking to fight the onset of cancer, combined with the Carter administration’s failure to develop a cogent policy on Iran, helped enable the rise of the revolutionary clerics and the establishment of the Islamic Republic.

No sooner had Ayatollah Ruhollah Khomeini come to power than he ordered all work on Iran’s nuclear program stopped, criticizing the shah for ever pursuing such a program. Within a few years, Khomeini changed his mind, but by then the West was much more distrustful of Iran’s intentions. The real break came when the West learned in 2002 that the Iranians had built at Natanz an enrichment facility with the capacity to house a cascade of 50,000 centrifuges and that the hard-line Islamic Revolutionary Guards Corps was increasingly in charge of the country’s nuclear program (as well as its economy and politics).

Unfortunately, the U.S. response since then has enabled the kind of hysterical accusations lodged against it for supposed nuclear hypocrisy. Instead of making it clear to the people of Iran that a democratic, law-abiding government could have easily, and at much less cost, achieved the enrichment rights guaranteed under the NPT — and instead of encouraging Iranian democrats who have repeatedly declared their opposition to a nuclear bomb for Iran — the United States has offered unrealistic ultimatums and changed its course again and again, allowing the regime to mischaracterize America’s approach and create its own nuclear reality.

Abbas Milani is director of Iranian studies at Stanford University, where he co-directs the Iran Democracy Project at the Hoover Institution.

Advertisements