این فیلم ها را ببینید

فیلم توصیه کردن خیلی کار سختی است چون به شدت توصیه در دنیای هنر، با سلیقه پیوند خورده است. سلیقه را نمی شود نقد کرد چون هر کسی سلیقه خودش را دارد و فقط باید به سلایق احترام گذاشت و از آن گذشت. کم هم هستند افرادی که منتقد درست دنیای هنر باشند و بدون حب و بغض نقد کنند و یا دیدگاه شخصی خودشان را از از نقد بیرون بکشند. اما من فیلم هایی را که فکر می کنم باعث تلنگر زدن به روح آدمی می شود را دوست دارم. فیلم هایی که به نوعی آدم را بیدار می کنند یا این که می گویند: این طوری هم می شود دید.

این آرشیو محدود رو هم توصیه می کنم. سعی می کنم به ترتیب علاقه و اهمیتی که برایم دارند، فهرستشان کنم. این را هم البته بگویم که این فهرست نشانه ارزشگذاری سینمایی نیست، در نتیجه اگر اولین پیشنهاد من فیلم همشهری کین نیست، دلیل نمی شود که ارزش آن را قبول نداشته باشم که دارم، اما همشهری کین فیلم پرافتخار سینما است و من پیشنهاد را نه برای بالابردن ارزش سینمایی، که برای یادگیری بهتر از این رسانه پیشنهاد می کنم.

مرثیه ای بر یک رویا، Requiem for a Dreamrequiem

فیلم درخشان دارن آرونوفسکی که بر اساس کتابی به همین نام از هربرت سلبی نوشته. فیلم به شدت فیلم است، یعنی سینمایی است، دیالوگ زیاد ندارد. یکی از بهترین موسیقی های فیلم را دارد. چهار شخصیت دارد، یک مادر، پسرش، و دو دست پسر. داستان البته اعتیاد است اما اگر قرار است اثری هنری بگوید اعتیاد یعنی چه، روی دست این فیلم نداریم یا حداقل من سراغ ندارم. درونمایه اما تنهایی، فرار آدمی از واقعیت ها، قایم شدن پشت ظواهر زندگی و جست وجوی آرامش است. نابودگر است این فیلم.

دوستی که آن زمان این فیلم را به من توصیه کرد، گفت: هر وقت حالت خوب بود این فیلم را ببین. راست می گفت، من هم همین توصیه را منتقل می کنم، با حال خراب این فیلم را نبینید. اما اگر ندیده اید، بذارید کنار هر فیلمی را و حتمن این فیلم را ببینید.

پرتقال کوکی، A clockwork orangeclockwork_poster

فیلمی از استنلی کوبریک، سینماگر فقید آمریکایی الاصل و مقیم بریتانیا. این فیلم خیلی خیلی عجیب است چرا که خشونت و وقاحت در آن آنقدر عادی توصیف می شود که گویی  می توان به راحتی آن را بخشی از زندگی یک فرد، تصور کرد. اما فیلم فقط و فقط درباره یک آدم و زندگی او نیست که فیلم از هسته این فرد شروع می شود و به تدریج به حلقه طرفداران وی، دوستانش، و بعد قانون، دشمنانش و در پایان انتقام و پس نشستن نظام رسانه ای و قانونی است. یکی از نکات محشر این فیلم این است که شما را صد در صد در مقام بیننده قرار می دهد و هیچ گاه و به هیچ شکلی شما را مجبور نمی کند که چیزی را قبول و رد کنید. بهترین نوع روایت است و بسیار حرفه ای.

قاتلین بالفطره Natural Born Killers

فیلمی عجیب از الیور استون. اولین باری که این فیلم را دیدم، این بحث مطرح بود که کوئنتین تارانتینو داستان این فیلم را نوشته و گویا الیور استون داستان را می پسندد و می خرد و این فیلم را می سازد. از زمانی که این فیلم را دیدم، دلم می خواسته بدانم اگر تارانتینو آن را می ساخت، چطوری می شد.killers

اما درباره فیلم، فیلم در سمت و سوی دیگر فیلم فارست گامپ است، که اگر فارست گامپ یک آدم گاگول است با برخی استعدادهای عجیب و آخر بچه مثبت، که فیلم قاتلین بالفطره درباره دو آدم کاملن عادی و حتی بدبخت جامعه است که از قضا در دنیای خودشان و متاثر از وضع خانوادگی و فشار رسانه ها، گم می شوند. این گم شدن خیلی صادقانه است و از یک رو متصل با خشونت، چون به هر حال برای شخصیت های این داستان خشونت، در دست ترین ابزار است، هم قدرتمند است و هم ابزار قانون شکنی برای آن ها فراهم است.

فیلم شاید به نظر پس زننده repulsive بیاید اما من این نظر را ندارم. موسیقی فیلم بی اندازه کار شده است و بیش از یکصد و بیست قطعه عالی از موسیقی در آن به کار رفته. بازی ها محشر است و تصاویر جذاب.

محصور شده Besieged

یک مشکل اساسی با ترجمه عنوان فیلم ها دارم و خیلی وقت ها فکر می کنم اسامی فیلم ها را نمی توان ترجمه کرد یا حتی نباید ترجمه کرد. برخی عنوان ها برای ترجمه خیلی سخت هستند و بعد که آدم فیلم را دید می فهمد تازه عنوان فیلم را درک کند. Besieged یکی از همین فیلم ها است. فیلمی فوق العاده از برناردو برتولوچی.besieged_ver2

شخصن با فیلم های عاشقانه مشکل دارم چون مرز بندی روایت داستان خیلی راحت می تواند از مرز داستان عاشقانه بیرون رفته و تبدیل به نوعی پورنو شود. اما بیسیجد، خیلی خداست.

اول که فیلم حداقل دیالوگ را دارد کاملن سینمایی است از این نظر که قائم به موسیقی و تصویر و بازی است. داستان فوق العاده جذاب، دوست داشتنی و صمیمی است. مردی فعال سیاسی در آفریقا است، دستگیر می شود. همسرش که مددکار است راهی ایتالیا می شود تا مگر کاری کند. به عنوان دانشجوی پرستاری درس می خواند و در یک خانه بزرگ و اشرافی، به عنوان مستخدم کار و زندگی می کند. صاحب خانه، مردی مرفه است و استاد پیانو. عاشق خدمتکار می شود و به او پیشنهاد ازدواج می دهد. صبر کنید، اصلن داستان کلیشه ای نیست.

زن شرط می گذارد: اگر می خواهی نشانم دهی که مرا دوست داری، شوهرم که در زندان است را آزاد کن.  شرطی که فکر کرد می گوید تا مرد را از سر خود باز کند، اما نمی داند مرد را به چه دنیایی هل داده است و از قضا خودش ممکن است در چه شرایطی قرار بگیرد.

موسیقی فیلم بی نهایت زیبا است. بازی تندی نیوتن معرکه است. این فیلم به شدت دوست داشتنی است و سفر مرد به دنیای عشق را نشان می دهد. عشق زمانی است که از همه چیزت بگذری بدون این که چشمداشتی داشته باشی. بسیار فیلم خوب و دوست داشتنی است.

بدو لولا،Lola Renntlola_rennt

یک فیلم خیلی جذاب و دوست داشتنی، کوتاه هم هست، روده درازی هم ندارد، شخصیت هم زیاد ندارد، وراجی هم نمی کند. یک قضیه را از سه زوایه روایت می کند و هر بار هم از قضا هر چند اصل یک اتفاق است، اما همه جزییات آن تفاوت دارند. می شود چند جور این فیلم را تعبیر کرد، می شود گفت نشان می دهد همه ما به نوعی در زندگی سرکار هستیم. می شود گفت می گوید هر کاری از ابتدا، خط خود را نشان می دهد  و نمی توان انتظار دیگر داشت اما آن چه خودم درباره این فیلم دوست دارم، صادق بودن این فیلم است. نه فخر می فروشد و نه هیچی. موسیقی خیلی خوبی هم دارد البته.