مشایی، کتک خورش ملث (ملس) است

بدست KT

اسفندیار رحیم مشایی، این روزها کتک خورش از همه ملث (ملس) تر شده است، نه این که پیشتر نبود، اما خیلی ها الان حاضرند کورکورانه خونش را راحت بر زمین بریزند و برگ دیگری از تاریخ را کور و جاهل نگه دارند.

رحیم مشایی، غول شاخدار و موجود دچار دگردیسی شده ای نیست. در همین عمر کوتاهی که در بالای هرم قدرت داشته، از همان روز اول نشان داده چه تفکر و چه جایگاهی دارد. در اولین سفری که پس از گرفتن مقام رسمی اش به لندن رفت و در سخنانی که سایت بازتاب آن زمان ویدئویش را هم منتشر کرد، گفته بود عقیده به امام زمان مثل این است که آدم هنوز با عصر ماشین و خودرو، با اسب این طرف و آن طرف برود.

همان زمان، مشایی کسی بود که در سوی دیگر طیفی بود که احمدی نژاد یا به آن تعلق داشت یا ادای آن را در می آورد. اسفندیار خوش پوش بود، به سر و وضع و دفتر و ماشینش خیلی اهمیت می داد و همیشه به فکر این بود که تصویری مدرن از خود ارائه دهد. زمانی هم که صحبت از دوستی مردم ایران و اسراییل به میان آورده بود، حرف بدی نزده بود و در واقع راست گفته بود اما مشکل مشایی این جا بود که به شکلی در دستگاه عریض و طویل لابی نظام، «عددی محسوب نمی شود»، «کسی او را آدم حساب نمی کند» و البته سران قدرت خود چشم و گوش ندارند که به افراد زیادی وابسته هستند که چشم و گوش آن ها باشند.

مشایی با احمدی نژاد پیوند خانوادگی برقرار کرده که از مستندات است. دیگر گفته هایی هم هست که رابط امام زمان است و یا جادوگر است یا احمدی نژاد را سحر کرده یا هرچیز دیگر که چون مستندی برای آن نیست، در حد شایعه باقی می ماند. اما همین قرابت خانوادگی و همین نوع نگرشش، احمدی نژاد را به او وابسته کرده است. هرچه باشد، خود اطرافیان احمدی نژاد هم می گویند او به هاشمی ثمره و مشایی و الهام خیلی وابسته است و این ها را حلقه خودی های خود می داند.

مشایی از همان اول خط و مشی و روش و نگاهش مشخص بوده و این طور نبوده که ناگهان از این رو به آن رو شود و ناگهان خار چشم شود. مشکل مشایی، کوتوله بودن او، به اصطلاح سیاسی است و حالا تمامی کسانی که به نقایص و کاستی های محمود احمدی نژاد واقف شده اند – حتی طرفدارانش – حاضر نیستند آن را بپذیرند و دنبال کسی می گردند که او را عثمان وار بکشند و قضایا را به قولی رفع و رجوع کنند.

قصد دفاع از مشایی را ندارم که نه سری دارد و نه تهی که بخواهد کسی از او دفاع کند و یا زیربگیردش. اما این گونه قصد خونش را کردن درست نیست. همه حالا می خواهند از راست و راست تر و راست افراطی گرفته تا وسط و بیت رهبری و غیره، خونش را بریزند و این ناحقی است. مسئله حلقه ای از روابط فاسد ونادرست است، حتی اگر بخواهیم افراد را تطهیر کنیم و بگوییم محمود احمدی نژاد خوب است و تقصیر ندارد و یا آن طور که جوانفکر نوشته «تنهاتر از همیشه شده است»، یا این که آقای خامنه ای از همه بهتر می فهمد و درست عمل می کند.

این که مشایی درون دستگاه ریاست جمهوری برای خود یک قلمرو درست کرده باشد، یک امر بدیهی است. خصوصیت بروکراسی این است که برای هر بقایی، یک شبکه لازم است و هرکسی در هر سیستمی برای خود شبکه ای درست می کند. شخص مشایی حتمن از روابط ویژه اش با احمدی نژاد استفاده می کند تا شبکه ای بهتر و مطمئن تر بسازد. هرچه باشد، دولت نهم و دهم، دولت های نخبه محور و تجربه گرایی نبودند. نوعی تشکیلات اجرایی بوده و هستند که می گویند ما که کردیم و شد. پس دیگر کسی داعیه کار بلدی به دیگران ندارد. مثال بارز و ویژه ی آن، محسنی اژه ای است. کسی که سابقه طولانی در دادگاه انقلاب و دادسرای نظامی و دادگستری و دستگاه های حفاظت و اطلاعات دارد و از هر وجهی، بهتر می فهمد وزارت اطلاعات یعنی چه. اما یک شخص کاملا بدون ارتباط می آید و ناگهان جای او را می گیرد. از این به بعد، آن شخص تازه وارد، مانند غلام پای سفره است. خودش هم می داند به لحاظ تخصص آن جا نیست. حالا در آن وزارتخانه چه فجایعی روی می دهد به دلیل حضور این شخص، به جای خود. ولی تمامی تشکیلات اجرایی می فهمند قضایا چگونه است.

حیدر مصلحی، نافرم ترین شخص اجرایی است. برعکس تمامی مسئولان اطلاعاتی جهان، مدام در رسانه ها و جلوی دوربین تلویزیون است. سابقه اش به مداحی و منبر خلاصه می شود و همین یک کار را بلد است و هیچ چیز از کار اطلاعاتی نمی داند. این دیگر علم لدنی و مستند نمی خواهد. خیلی هم طبیعی است که همه در این دستگاه عریض و طویل دولتی از این امر باخبر باشند در نتیجه چلاندن چنین آدمی در آن بروکراسی کار سختی نیست که گویا مشایی به آن دست زده است. از طرفی لابی ویژه ای شکل می گیرد تا مصلحی کله نشود و آقای خامنه ای از خود مایه می گذارد که نشان می دهد بر اساس دانش شخصی نبوده و گویا این طور به قولی به عرضش رسانده اند. مابقی دیگر مشخص است. همان اشتباهی که شاه کرد و شروع کرد به مایکرو منیج کردن اوضاع، آقای خامنه ای هم مرتکب شده اما به لحاظ هرم قدرت اگر کسی باید سرزنش شود، اتفاقا محمود احمدی نژاد است که با بی کله گی، خط کشی ها را به هم زده است.

سود این وضعیت را چه کسی می کند؟ مطمئنن این قضیه سودی ندارد و از آن بلا در می آید. حتی اگر اپوزیسیون نظام از هر طیفی از این قضیه خوشحال باشند، این خوشحالی از روی نادانی است. از این گونه خط به هم خوردن ها، بر هم لغزیدن گسل ها و در نتیجه زمین لرزه روی می دهد که اصلا مشخص نیست چند ریشتر تلفات دارد و کجا یا کجاها را به هم می ریزد. قدر مسلم، مشروعیت نظام، فصل الخطاب بودن رهبر، شجاعت رییس جمهوری انتصابی دیگر رنگ باخته است. تلفات قبلی این مسئله مشخص هستند: مردم. این که از این غلغلک سیاسی چه به دست می آید؟ آینده نزدیک آن را نشان خواهد داد. قدر مسلم، مشایی و نفله کردن او گویا از همه راحت تر به نظر می رسد.