این اصلاح طلبان خاک بر سر

بدست KT

اگر شرایط درحال حاضر، همین طور که هست، برای کار سیاسی مناسب باشد و ما بخواهیم به عنوان کسی که یا فعال است یا نگران است یا می خواهد کاری کند، به یک سمت برویم و با پرچم یک گروه جلو بیاییم، چند انتخاب بیشتر نداریم. این انتخاب ها هم خیلی محدود است و هم خیلی سخت. دلیل آن این است که تنها یک گروه به عنوان سازمان و عملکرد مشخص اپوزیسیون است و دیگران می گویند که هستند ولی تشکیلاتی برای کار خود ندارند.

به لحاظ کار تشکیلاتی، فقط مجاهدین خلق هستند که به طور منظم و مشخص، تعریف اپوزیسیون را یدک می کشند. به دلایل مختلف با آن ها مخالف هستم و مخالفت خود را اعلام کرده ام و فکر می کنم ایران در حکمرانی مجاهدین خلق، به کره شمالی تبدیل می شود. که البته دلیل هم نمی شود اگر قرار است از بد خارج شویم، بدتر را انتخاب کنیم.

در خارج از کشور، تشکل ها و گروه های زیادی یا رادیو دارند یا تلویزیون یا بیانیه می دهند ولی به لحاظ منظم و تشکیلاتی، هیچ اپوزیسیون متمرکز و مشخصی وجود ندارد. منظور اپوزیسیون یا مخالف به معنای تشکیلاتی است: گروهی که اساسنامه داشته باشد، استراتژی داشته باشد، عضو بگیرد، بودجه جذب کند و بتواند افکار و نظریات خود را نشر کرده، به بحث گذاشته و از بابت آن خود را محک بزند. حتی رضا پهلوی، که خود هم خوب حرف می زند و هم خوب فکر می کند و هم خوب تحلیل می کند، کار تشکیلاتی ندارد. طرفدارانش را جمع آوری و هدایت نمی کند. استراتژی فعالیت نمی دهد و با حتی طرفداران خود هم رابطه خیلی نزدیکی ندارد و  طرفدارانش حتی با همدیگر هم رابطه خوب و نزدیکی ندارند به همین علت عمومن گفت وگو با طرفداران سلطنت، به مجادله و فحاشی منتهی می شود. که البته ایراد اشخاص است و هیچ ارتباطی به رضا پهلوی ندارد.

از مشتقات چپ و کمونیسم و کارگری و غیره هم در خارج از ایران گروه هایی هست ولی باز هیچ کدام کار تشکیلاتی مشخصی را دنبال نمی کنند. گهگاه نشریه ای منتشر می کنند و حرف هایی می زنند ولی خوب، باز این طور نیست که کسی بتواند انتخاب کند به کدام گروه می تواند منتقل شود. بیشتر این گروه ها هم این قدر با هم درگیر هستند و روی هم را نمی توانند تحمل کنند که تولید فکر هم ندارند و در نتیجه رشد تکاملی را از کار حذف کرده اند.

این همه سال هم هست یعنی در سی سال گذشته که این همه مخالف و معترض در سال های اخیر در خارج از کشور به کار خود ادامه داده اند اما جنبش سبز بود که توانست اکثر مردم ایران در خارج از کشور را با هم متحد کند. هیچ تشکلی تاکنون نتوانسته چنین تاثیری در خارج از کشور داشته باشد. به شکلی می توان گفت بیشتر کسانی که در خارج از کشور هستند، ترجیح می دهند آن تغییر از داخل دنبال شود و رو به بهبود برود. می توان گفت بیشتر ایرانیان خارج از کشور هم مخالف حمله نظامی به ایران هستند. یعنی تعدادکسانی که موافق حمله هم هستند، محدود است. از طرف دیگر هرگونه حرکت تجزیه طلبانه هم از سوی اکثر ایرانیان مردود است.

اگر تمامی این پارامترها را کنار هم بگذاریم، نه یک قطعیت مشخص و عملی، که به یک نتیجه حدودی می رسیم. یک سری از گزینه ها از حوزه انتخاب ایرانیان خارج است و به آن تن نمی دهند. در آن حوزه هایی تن می دهند که از قضا در گفتار روزانه از آن حرف زده نمی شود. برای مثال، چند سالی است فحش دادن به اصلاح طلب و اصلاح طلبان، بیشتر مد شده تا پایه دقیق تحلیلی و انتقادی داشته باشد. نظام البته از این تفکر استقبال می کند و به آن دامن می زند، مجاهدین خلق هم از آن لذت برده و به تبع برادر بزرگتر خود (نظام جمهوری اسلامی) همین کار را می کنند و اصلاح طلبان را هدف حمله قرار می دهند. بقیه کسانی هم که دستشان به جایی بند نیست برای این که از جریان عقب نمانده باشند، می آیند و یک فحش و ناسزایی به آن ها می دهند و تفی هم به آن ها می اندازند و رد می شوند.

آیا اصلاح طلبان این قدر مستحق فحش و ناسزا هستند؟ مقداری آری. آن بخش که مستحق انتقاد هستند، برمی گردد به حرف هایی که زدند و به آن عمل نکردند و یا سنگ های بزرگی که برداشتند ولی نتوانستند حتی آن را بلند کنند. باید می دانستند چه زمانی باید صراحت به خرج داده و گفت نمی توانند و چرا ولی تلاش کردند به جای نزدیک کردن خود با مردم، خط خود با نظام را حفظ کنند. خودشان هم در واقع می دانستند چه حوزه هایی اصلاح پذیر است و چه حوزه هایی اصلاح ستیز. باید تکلیف و برنامه خود را مشخص می کردند ولی نکردند بعد هم با همدیگر مشکل پیدا کردند که دلیل آن مشخص است. هرگروهی که حاکم شود، اکثریت (حاکمیت سیاسی) به همان شکل درمی آید. با پیروزی اصلاح طلبان، همه اصلاح طلب شده بودند و حتی موجودی چون عبدالله جاسبی هم داعیه اصلاح طلبی سرداده بود. ولی بعد همه شدند اصولگرا و حالا هم که همه شده اند خامنه ای گرا. آن بخش مگس دور شیرینی است که همیشه هست و بوده و خواهد بود.

به لحاظ پیشینه شکل گیری و خاستگاه تاریخی، اصلاح طلبان قابل اطمینان ترین گروهی هستند که می توان برای بهبود اوضاع در ایران به آن ها چشم داشت. حتی میرحسین موسوی که خود را از آن ها جدا می کرد ولی بخشی از آن بود، وقتی به بند گرفتار شد فهمید که همین اصلاح طلبان هستند که پشت او هنوز ایستاده اند و بقیه همه فراری شدند. مهدی کروبی که از اصلاح طلبان فراری بود فقط و فقط اصلاح طلبان برایش ماندند که از او حمایت کنند و معاون اولش (کرباسچی) سریع ناپدید شد که مبادا از او حرف بکشند الان هم مشخص نیست در کجا مخفی شده است.

برگردیم سر ریشه گروه ها. گروه های خارج ا زکشور – اگر بشود اسمشان را گروه گذاشت – از این ور مانده و از آن ور رانده می توان به حسابشان آورد. برای خالی نماندن عریضه همه دنبال حقوق بشر هستند و همه شان با نظام مخالف هستند ولی هیچ برنامه ای را دنبال نمی کنند و بیشتر ناراضی هستند و در همین حد مانده اند. در میان گروه های داخل کشور و داخل نظام، نسلی که نظام جمهوری اسلامی آن ها را بارآورده، هیچ آینده ای ازشان درنمی آید. کسانی که الان دور آقای خامنه ای و احمدی نژاد جمع شده اند، نسل بزرگ شده انقلاب اسلامی هستند. درس نخوانده همه کاره شده اند، کار نکرده ثروتمند هستند، هرکسی بخواهد به حوزه اشرافیت آن ها وارد شود را سبعانه می درند و اگر به ایران حمله ای شود، همه شان اولین نفری هستند که از ایران فرار می کنند.

آن نسلی که نتیجه اصلاحات و برنامه آموزش و پرورش شاه بود، روند تکمیلی خود را طی کرده و می کند و از این بابت تمامی وفاداران به سلطنت باید به آن ها افتخار کنند. نسلی که شاه تربیت کرد، انقلاب کرد، تندروی هایش را هم کرد (خبط حمله به سفارت آمریکا در تهران) به ایران که حمله شد با دست خالی به صحنه نبرد رفت و بعد از آن هم همان روند را دنبال می کند چون رشد کرده و بزرگ شده است. این گروه، گروهی نیست جز همان کسانی که الان به آن ها اصلاح طلب گفته می شود. اتفاقن اصلاح طلبان گروهی هستند که با طیف گسترده ای از مردم ایران ارتباط برقرار می کنند. چه بخواهیم چه نخواهیم، شمار زیادی از مردم ایران از دین و اسلام برنگشته اند و نمی خواهد برگردند. می خواهند همان حوزه خصوصی دینی خود را داشته باشند که البته حقشان است و از این نظر اصلاح طلبان به آن ها نزدیک خواهند بود. اصلاح طلبان بیش از هرگروه دیگری می تواند شعار ایران برای همه ایرانیان را دنبال کند چون تنها تشکیلاتی است که به طور مشخص تولید تفکر داشته و در آن متفکر، سیاستمدار، تحصیلکرده، روشنفکر و استاد دانشگاه و چهره های دیگر به چشم می خورد. انبان و پشتوانه ای که هیچ گروه دیگری در ایران و خارج از ایران ندارد. حتی طرفداران آقای خامنه ای که قدرت را قبضه کرده اند، یک خطیب یا یک اندیشمند ندارند و از این بابت دو دستی به سپاه، بمب اتم و نفت چسبیده اند چون بدون این ها، هیچ راهی برای دوام آوردن ندارند.

نه اصلاح طلبان را به شاه نسبت می دهم و نه فکر می کنم آن ها براندازی خواهند کرد. به نظر من آن ها نماد نسلی هستند که در قبال تغییرات سی ساله، رشد کرده و بزرگ شده اند. از قضا اشتباه هم زیاد کرده اند که این برای آن ها ثروت است. اشتباه باعث رشد می شود و دیکته نانوشته غلط ندارد. خیلی ها را می شناسیم که فقط عربده می کشند ولی وقتی دست به کار می شوید تازه مشخص است چه کاره اید و البته هرگروهی اشتباه می کند تا بزرگ شود.

اصلاح طلبان در حاکمیت سهیم بوده اند، خطاهایش را هم کرده اند و یپامشان را هم داده اند. با حمله نظامی به ایران موافق نیستند (که خیلی ها را عصبی و ناراحت کرده و می کند)، به انقلاب و تغییر رژیم در ایران رضایت نمی دهند (که این حسابی یک عده را آتش زده است) و خواهان بهبود شرایط هستند. این کار آن ها سخت ترین راه است چون زحمت دارد، هزینه می خواهد و میان بر هم ندارد. خیلی از ما هم از کار سخت خوشمان نمی آید و دنبال راه های یک شبه و میان بر هستیم و آن چه خوب بلد هستیم فقط کنار گود نشستن و فریاد زدن است. خودم هم بخشی از آن ها.

ولی با نقدهای خیلی خیلی زیادی که به اصلاح طلبان وارد بوده و هست، تنها گروهی هستند که همی می توانند درون نظام فعالیت کنند، هم بیشتر مردم ایران به رغم همه انتقادها با آن ها همراه می شوند و هم ایرانیان خارج از کشور به آن ها اعتماد کرده و با آن ها همراه می شوند. به هر حال، اکثریت ما ایرانی ها خیلی در بند پیچ و خم سیاست و اقتصاد نیستیم. ایرانی می خواهیم آزاد، شاد، باز و در ارتباط با جهان و استفاده از سرمایه هایی که همه می دانیم خیلی داریم. از این نظرفکر نمی کنم کسی باشد که چیزی فرای این بخواهد و تنها گروهی که توان تحویل آن را دارد همین اصلاح طلبان هستند. همین ها که خاک بر سرشان می خوانیم.

برای یک بخش زیادی از جامعه کار، کارگری، کشاورزی و اقتصادی و علمی ایران، این برچسب های سیاسی خیلی هم معنی ندارد. خیلی ها هستند که برای آن ها شاهنشاه آریامهر و رهبر معظم انقلاب یکی است. آن ها بیشتر به جامعه، شغل و پیشرفت کاری و کشوری فکر می کنند و در قید و بند ریش دار و یا تاجدار بودن حاکمیت نیستند. همین گروه هستند که امثال گروه هایی مثل احمدی نژاد از آن ها سوءاستفداه می کنند. به محض این که آخوند بدنام شد، غیرروحانی سرکار می آورند.

برای فعالیت بهتر، اصلاح طلبان بهترین گزینه هستند. این حرف به این معنا نیست که نباید به این ها ایراد گرفت و نباید از آن ها انتقاد کرد. برعکس، انتقاد کنید و اجازه دهید بهتر رشد کنند چون نظام بدون انتقاد، از درون می گندد. اختلاس سنگین بانکی که این روزها از آن بحث می شود، یکی از هزاران گندابی است که در طول هفت سال گذشته به یاری فقدان رسانه واقعی، تشکیل شده و بوی گند آن بیشتر هم می شود. همین اصلاح طلبان خاک برسر، روند رشد را کنار نگذاشته اند و می توانند بهتر شوند.

The-Last-Judgement-detail-of-the-damned-in-hell-1431-xx-Fra-Angelico

The Last Judgement detail of the damned in hell, 1431 , Artist:Fra Angelico

Advertisements