پالایش زبان، خشت اول

بدست KT

یکی از وظایف طبقه فهیم و با شعور و مسوول جامعه این است که در پی پالایش زبان باشد و هرکجا دید واژه ها به سمت یک معنای دیگری رفته و معنای ذاتی concept را به نوعی معنازدگی و معناگریزی misconcept آن را به سرعت اصلاح کرده و در پی تغییر آن باشند.

برای مثال در همین جمله ی بالا، اگر به جای طبقه فهیم و باشعور مسوول بگذاریم روشنفکر، بار قضیه عوض می شود و به جای توجه به این که ذات جمله ای که در بالا گفته شد چه بود، به سمت این می رویم که روشنفکر چه تعریفی دارد، خوب است یا بد، بار مثبت دارد یا منفی و خلاصه به بیراهه رفتن. این را باید پذیرفت وقتی واژه ها بی هویت شدند باید کنار گذاشته شوند در غیر این صورت، بیش از این که راه ارتباطی باشند، بذر اشتباهی می کارند و علف هرز به بار می آورند.

اگر قرار است به شکلی به ساختار جامعه دست بزنیم و به سمت بهبود برویم، نکته اصلی و مهم و پایه، پالایش زبان است. به این نکته از ویتگنشتاین اشاره می کنم که تفکر و فرهنگ، از همان زبان شروع می شود و نه این که فکر باعث تولید آن شود. زبان باعث تولد آن است.

بر اساس مبحثی که از پیش و پیشتر شروع کردیم، باید به تدریج دایره هایی که زبان مضر در آن به کار می رود را مشخص کرده و به پالایش زبان دست بزنیم. این مبحث را به زبان تبعیض جنسی اختصاص می دهم که در آن به شکل اسف باری نه تنها منفی گرایی کرده که حق و حقوق همدیگر را محترم نمی شماریم و برای آن ارزشی قائل نمی شویم. مصداق بنی آدم اعضای یکدیگر هستند هم این جا کاربرد دارد.

با توجه به برخورداری انسان ها از حقوق برابر، یعنی با اصل در نظر گرفتن این مطلب، باید از زبان مفید و بازگو کننده ی آن استفاده کنیم. تمام متون دینی از هر دین و مذهبی هم بر این که هیچ کس بر دیگری برتری ندارد تاکید دارند. مقیاس آن ها هم نامرئی است و کسی نمی تواند خط کش داشته باشد. این جا هم به جای استفاده از واژه فمینیسم که ممکن است بی راهه ایجاد کند به واسطه تغییر ماهیتی که پیدا کرده، می گوییم حق برابر، حقوق برابر، تساوی حقوق.

ما با همین ادبیات تساوی حقوق، می توانیم بر خیلی از مشکلات رفتاری و ذهنی فائق آییم. حقوق مردان با حقوق زبان، حقوق تمامی ابناء بشر فارغ از رنگ پوست و زبان و دین و مذهب و عقیده سیاسی، برابر است و باید باشد. با یک ادبیات درست می توان این مسئله را باز کرد. مثال: زنان برای برخی کارها ساخته نشده اند. (توان فیزیکی آن را ندارند، مثل کارگر راه و ساختمان). منبع این گونه گزاره، در ذهن خود تفاوتی قائل شده که اتوماتیک وار هر چیزی را در سیاه و سفید، چپ و راست و یا این طرف و آن طرف قرار می دهد. اگر کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ، (سهراب سپهری) به همان نسبت کار ما نیست طبقه بندی آدم ها و انسان ها، چون هیچ یک از توانایی های لازم را نداریم. نه علم لدنی، نه ربوبیت، نه عصمت، نه معصومیت خالص و نه خواص برتر ماورایی و فراانسانی. همه ما در یک روند طبیعی پا به دنیا می گذاریم. آن کسی که به دنیا می آید، به دنیا آمده است بدون هیچ قدرت انتخابی.

کار ما این است که اجازه حضور زنان در تمامی حوزه ها را بدهیم و شرایط را برای آن ها مهیا کنیم، بگذارید اگر واقعا به هر شکلی توانایی کاری را ندارند، خود به این نتیجه برسند و نه این که ما این حق را از آن ها سلب کنیم چون: از قبل هم معلوم بود، ما که می دانستیم، از این ها این کارها برنمی آید. ما علم غیب نداریم. باید همه از حقوق برابر برخوردار باشند.

اما همین واژه ها اگر با زمانه خود همراه نباشند، جهل و عقب ماندگی را هم با خود می آورند. کارگران جنسی، sex workers از قدیمی ترین کارگران جهان هستند. در همه جوامع بوده اند، هستند و خواهند بود. هیچ جامعه یوتوپیایی و هیچ گونه روشی هم پیدا نمی شود که بتواند جلوی آن را بگیرد. این حرفه، بخشی از ذات بشر است که به هزار و یک دلیل نمی توان جلویش ایستاد. تاریخ بشر نشان می دهد سرکوب آن هیچ گاه نتیجه نداشته است. پس باید راهی دیگر اندیشید.

از زمانی که این فن پایه گذاری شده، نوعی خودبرتربینی و سرکوب در آن حاکم بوده است، در واقع نوعی از برده داری را در خود دارد. روسپی، جنده، فاحشه، ضعیفه و دیگر واژه ها همه برای تحقیر و سرکوب به کار می روند و استفاده از واژه تحقیر آمیز، زمینه قائل شدن تبعیض است. زبان تحقیر، مخاطب را از حقوق مساوی منع می کند چون از قبل قاضی در ذهن ما حکم خود را صادر کرده است و ما که هیچ آمادگی برای علم قضا نداریم، در همه زمینه ها قاضی و مجری حکم هستیم.

کارگر جنسی، بخشی از جامعه است. همجنسگرا، بخشی از جامعه است، ژن آن هم کشف شده و نمی توان با آن مقابله کرد. با قائل شدن حقوق برای آنها، زبان گفت وگو با آن ها هم باید اصلاح شود. کسانی که درحوزه زنان، کودکان و حقوق خانواده فعالیت می کنند، وظیفه دارند زبان این حوزه را پالایش کرده و از زبان صحیح و به روز برای آن استفاده کنند. استفاده از زبان صحیح، ذهن ما را تربیت می کند.

یک روایت مستند برایتان می گویم:

دوستی دارم مرتضی نام. در ایران با هم آشنا شدیم، در یک کلینیک پیدایش کردم که برای مشاوره آن جا آمده بود. دوست شدیم، فکر می کرد انحراف جنسی دارد و به دنبال مداوای خودش بود. دکتر، دارو و درمان جواب نداد. همجنس گرا بود. تحقیر شده بود و سرکوب و از این رو خیلی محتاط بود. مهندسی خوانده بود و کار بسیار خوبی داشت، این قدر به او القا شده بود که مشکل دارد که به هر راهی دست زد تا خود را اصلاح کند. آخرین بار که با او صحبت کردم، بهترین زندگی که در ایران داشت را رها کرده بود و در اردوگاه پناهندگان بود. او را به جامعه ای بردند که پذیرای او بود و هیچ گاه صدایش این قدر آرام و خوشحال نبود و این قدر بدور از فشار عصبی و استرس ندیده بودمش.

هر قدر علم وظیفه دارد با مردم سخن بگوید، فهیم های جامعه هم باید زبان گفت وگو را پیدا کنند. علم می گوید همجنس گرایی یک پدیده طبیعی است و حتی ژن آن هم کشف شده است. پس همجنس گرا توسری خور، بدبخت، خاک بر سر، مایه توهین، لعن، نفرین، کتک، مرگ و شکنجه نیست. او هم یک آدم است. ما آدم های زیادی داریم با کمبودهای زیاد. دیسلکسیا، فقدان تمرکز، مشکلات حرکتی و دیگر موارد. یکی مجبور است از ویلچر استفاده کند و از این رو نباید در خانه فراموش شود. او هم حق دارد از حق کار، حرکت و استفاده از امکانات اجتماعی برخوردار باشد. این ها همه حق دارند ولی یک زن، یک همجنس گرا یا یک گی Gay (کاش یک واژه مناسب پارسی برای گی پیدا می کردیم که بار زبانی منفی نداشته باشد) انسانی است عادی با همان روند تکامل همه انسان ها. یک زن، چون الزاما قدرت بدنی برابر با مرد ندارد، حقیر نیست. واژه زن، خاله زنک و دیگر خانواده آن هم همین بار منفی را به خود گرفته است.

پس واژه هایی که در این حوزه هست که باعث تفکر منفی و جزم اندیشی و تبعیض می شود را پیدا کرده، فهرست کنید و برای آن معادل خوب پیدا کنید. معادلی که ضمیر انسان را به منفی گرایی سوق ندهد.