لویاتان

تمامی کارهای آدمی بر اساس ترس شکل می گیرد – تامس هابز

آن عمرکشون و این نقی خرمافروش و شاهین نجفی کشون

شاهین نجفی، طبع موسیقیایی من نیست، نه طرفدار و کشته مرده اش به لحاظ موسیقیایی هستم و نه با پیام هایی که در ترانه های خود می دهد به طور کامل موافقم. اما این حق را به او می دهم که بتواند حرفش را بزند. هرچه می خواهد آن حرف باشد. به قول دوستی که می گفت، حرف برای زدن است، وقتی حرف زده شد تازه می شود فهمید ارزش و بار آن چقدر است. شما می توانید در ذهن خود خیلی حرف ها داشته باشید با در فکر خودتان خیلی چیزها بگویید که به نظر خودتان شاید خیلی درست و به حق باشد، اما محک واقعی وقتی است که آن را بروز دهید و بگوییدش و بگذارید درباره اش نقد شود. از آن نقد است که یک چیزی در می آید. نمونه عملی این کار، مواقعی است که کاری تیمی قرار است به نتیجه برسد. یک داستان قرار است فیلم شود. ده ها نفر در این میان دست به دست می کنند و کم و زیاد تا محصول نهایی شکل گیرد.

برگردیم به شاهین نجفی و کاور تازه ای که کار کرده و درباره شخصی به نام نقی است. نقی به نوعی ادامه کمپینی است که قدسیت ویژه و حساسیت خاصی که بعضی به مذهب شیعه دارند را به چالش می کشید. تصویری هم که انتخاب کرده نوعی پیام دارد. سینه زنی است که درقالب گنبد است و بر سر آن پرچم همجنسگرایان نصب شده. هرکسی می تواند از این طرح برداشتی داشته باشد، مانند هر تصویر یا هر طرح یا هر شعر و نثر و داستان و قطعه ای. ولی توهین به کسی در آن نیست.

اما در مورد ارزش موسیقیایی این اثر، چیزی نمی شود گفت چون من کارشناس این قضیه نیستم، نه رپ را دنبال می کنم و نه به ابعاد آن در موسیقی ایرانی اشراف دارم. با متن آن هم همراه نیستم ولی آن را توهین نمی دانم، چرا؟

اگر شما هم مانند جماعت زیادی حس می کنید این زیادی است و نباید به گروهی توهین یا اهانت شود، آیا اگر کمی دقت کنید، به این پی نمی برید که جوگیر شده اید؟ آیا به واقع همه شما فکر می کنید به دینداران باید احترام گذاشت؟ آیا دینداران این اصل را رعایت می کنند؟ آیا تا به حال مراسم عمر کشون را که در شهرها و استان های مختلف ایران برگزار می شود شاهد بوده اید؟ فحش هایی چنان رکیک می دهند که آدمی هیچ وقت آن ها را نشنیده است. آیا تا به حال دیده اید چقدر به یهودیان توهین می شود؟ آیا می دانید بهاییان را مرتد و مهدورالدم می دانند و زندگی آن ها را سیاه می کنند؟

بیشتر کسانی که مخالف این اثر اخیر شاهین نجفی هستند ولی می گویند به این دلیل مخالفند که نباید به ادیان توهین کرد، مزخرف خالص می گویند. چرا که وقتی به زمین و زمان توهین می شود، هیچ مشکلی هیچ جا نیست، ولی وقتی به ما شد، یعنی این اشتباه است و این دموکراسی نیست و این حقوق بشر نیست. چرا همه اش هست. منابر دینی بیش از یک هزار سال است دروغ و جفنگ و جن گیری و رمالی و صدقه و دست به دامان و زنجیر و قفل بستن به خورد مردم می دهند و آن ها را در تاریکی مطلق نگه می دارند.  هیچ کس اما نمی گوید این بد است.

کار شاهین نجفی، آن سهمی است از جامعه که او هم حقش را دارد. او هم می تواند بگوید چقدر این بازار شارلاتانیسم دینی و مذهبی گندیده است. چون کسی نمی خواهد لباس لخت پادشاه را ببیند، دلیل نمی شود گفت لباس پادشاه قشنگ است. نه خیر، پادشاه لخت است.

در واقع فرهنگ عامه گسترش و تقدس شیعه، بر روی چند مهره خاص می گردد چون از آن ها پول درمی آید و اشک مردم را هم می شود با آن درآورد. در نتیجه امام اول شیعیان، از همه بهتر است، امام حسین عالی است، امام رضا هم که خوب از خودمان است و خانه اش این جاست و امام دوازدهم و غایب هم که کلید همه آینده و عدالت دروغی و پوشالی. بقیه پایه های دینی شیعی از پیامبر گرفته تا بقیه امامان، برای کسانی که پروپاگاندای شیعی را دست می گیرند، مانند جنس بد است. بقیه امام های شیعه مثل اردک سیاه یا باعث حقارت خانواده هستند، از آن ها هیچ درنمی آید.

بعدش هم، موسیقی را که میلیونی و میلیاردی هر روز تولید می شود در جهان را که به زور به خوردتان نداده اند، خوشتان نمی آید گوش نکنید. خیلی اثرات تولید می شود و خیلی حرف ها گفته می شود که خوشتان نمی آید، خوب دنبال نکنید، اجباری ندارید.

با همه این ها، کار شاهین نجفی خیلی ساختار شکن و خوب است. شاید راه مورد علاقه من نباشد ولی خوب است. باید این کارها یا ساختار شکنی هایی مانند گلشیفته فراهانی باشد که بدانیم چه هستیم، کجا هستیم، به واقع چه فکر می کنیم و در جامعه ما و در کله ها چه می گذرد. بیماری و درصد بیماری های اجتماعی را این طور می توانیم عیان و عریان ببینیم.

من از شاهین نجفی سپاسگزارم که راه خود را دنبال می کند، حتی اگر من موافق روش آن نباشم.

تحریم انتخابات، ناکارآمدی و مرگ اصلاحات در ایران

اول از همه، با تحریم اصولن موافق نیستم و آن را دادن حق به دیگری، آن هم دو دستی می دانم. می توانیم ساعت ها بحث کنیم که آیا در فلان محیط و با این مختصات اصولن تحریم درست است یا نه، ولی در کل دیدگاهم این است که تحریم کار درستی نیست. یعنی سازنده نیست و چیزی را عوض نمی کند. حال اگر وضعیت خاصی باشد که اعلام تحریم از سوی یک شخص، یا یک گروه، یا یک جریان یا حزب یا چند جریان، باعث شود اعلام تحریم خلاءویژه و خاصی در انتخابات ایجاد کند، بحث دیگری است، اما الان و برای انتخابات مجلس در ایران که اصلاح طلبان می گویند ما در انتخابات شرکت نمی کنیم و آن را تحریم نمی کنیم، آیا این کار به صلاح یا درست یا به موقع و یا کارآمد است؟ به نظرم پاسخ تمامی این پرسش ها، منفی است.

دلایل آن را هم مفصل می گویم. به نظرم تحریم زمانی در ایران مسئله بود که نه خیلی، اما کمی تا قسمتی برخی از حد و مرزها مشخص بود. برای مثال زمانی به خاتمی می گفتند از ریاست جمهوری استعفا دهد و نشان دهد دست و پای رییس جمهوری منتخب مردم را بستن، هزینه دارد. آن زمان اگر خاتمی به این کار دست می زد، نمی توان قطعی گفت ولی شاید تهدید یا فشار آن می توانست تا حدودی کمک کند. اما الان و پس از آخرین انتخابات در ایران که به طور واضح و مشخص و آشکار مشخص شد که نظام به هر شکلی دلش بخواهد، آرا را می پیچاند و بعد برای حفظ کاری که کرده تا آن جایی که لازم باشد همه نوع هزینه ای می دهد، آیا الان دیگر تحریم انتخابات فرقی می کند؟ شاید بگوییم پس اگر این طور است، پس چرا در انتخابات شرکت کنیم؟ مگر نه این که نتایج آن از قبل مشخص است؟ این دومی اتفاقن بهتر است. اگر این را مطرح کنند، می شود روی یک سری امکانات و اقدامات و راه های احتمالی و جایگزین حرف زد ولی فقط تحریم کردن، آن هم الان، یعنی این که چون نمی گذارند ما کاندید داشته باشیم (صد البته همه رد صلاحیت می شوند) بعد هم نمی گذارند ناظر داشته باشیم (صدالبته صندوق های رای و کسانی که می توانند وارد مجلس شوند از الان صندوق هایشان آماده و پرشده است) و بعد این که نمی گذارند فعالیت تبلیغاتی کنیم و هی به ما گیر می دهند (از حالا دارند پرونده برای محمد خاتمی درست می کنند که برنامه چین فتنه بوده است) پس نمی آییم. این یعنی حرف مفت و مزخرف. این یعنی چون هیچ کاری از ما برنمی آید، هیچ کاری هم نمی خواهیم بکنیم پس این طور توجیه می شویم و می رویم کنار.

شاید این تصمیم نطفه ای از ترس داشته باشد. به هر حال جمع زیادی از اصلاح طلبان درگیر زندان و محکومیت و پرونده هستند و بقیه هم سعی می کنند یک وقت حرفی نزنند که خشتکی برای آن ها هم نماند. اگر از ترس است، این ژست تحریم خیلی احمقانه است. ضمن این که اصلاح طلبان یا گروه های منتسب به اصلاح طلبی جایی برای برداشتن سنگ بزرگ به علامت نزدن ندارند، این قدر بی مایه و ترسو هستند که جرات نکردند حادثه سازماندهی شده و عملیاتی حمله به سفارت بریتانیا در تهران را محکوم کنند. اصلاح طلبانی که بعد از این همه سال هنوز جرات محکوم کردن یک عمل صد در صد اشتباه را ندارند، دیگر اصلاح طلب به شمار نمی آیند. گروهی هستند که برای نشستن سر سفره ای که از آن به بیرون پرت شده اند، با سکوت، حیف و میل دیگران را نگاه می کنند تا مگر به آن ها کسی رحم کند.

اگر هم گیریم که بله، اصلاح طلبان کلید راه هستند و باید به دنبال یک استراتژی باشند، اتفاقن باید بروند و گله ای و فله ای در انتخابات ثبت نام کنند. زمانی تاج زاده در کنگره حزب مشارکت با شور و حرارت گفت ما باید مجلس را دوباره بگیریم، مجلس خانه ی ماست. و حرف هایی زد که حسابی همه به شوق آمدند و کف زدند و سوت کشیدند. البته درود به شرف تاج زاده که در زندان هم ایستادگی می کند، ولی بایدگفت همه اصلاح طلبان اتفاقن الان باید دست به کار شوند و به جای بازی کلامی و لفظی با دولت حاکم، کاندیدا بدهند، فهرست بدهند، برنامه بدهند، از هر راه ممکن برای گفت وگو استفاده کنند و این فرصت انتخاباتی را به گفت وگو با مردم تبدیل کنند. مگر زمانی که انقلاب قرار بود در ایران شود چه ابزاری در دست مخالفان بود؟ تازه آن ها می خواستند انقلاب کنند ولی نوار پیاده می کردند، اعلامیه کپی می کردند و دست به دست می کردند و از این جور کارها. اصلاح طلبی که دیگر این قدر دولا راه رفتن نمی خواهد. پیام اصلاحات کاملا مشخص است.

ولی حالا آمدیم و تحریم کردید. واقعن این تحریم به کجا می رسد؟ اصلن کسی چقدر تحریم را دنبال می کند؟ مگر الان برای یک سفر خامنه ای نظام یک استان آدم را جابجا نمی کند؟ مگر این همه سال انتخابات و راهپیمایی و روزقدس و غیره را پرشور نشان دادن کار سختی است؟ هر سال این همه نق زده می شود و این همه اعترا ض هست ولی تظاهرات ملیونی است، انتخابات ملیونی است. حاکمیت برای این گونه صحنه پردازی ها و نمایش ها هیچ گونه مشکلی ندارد. الان تحریم یعنی این که خودمان هم می دانیم کاری از دستمان برنمی آید، حالش را هم نداریم، نمی خواهیم هم. باشد بروید و استراحت کنید ولی اسمش را تحریم نگذارید.

English: Election Opposition - 2009

ادرار دیپلماتیک نظام در صحرای کربلا

حمله سازماندهی شده و هماهنگی شده عده ای از اوباش و افراد سرخود که مزدور عده ای معدود در نظام به سفارت بریتانیا در تهران، کمی به کسانی که از اوائل انقلاب دور هستند، یادآوری می کند که کار تمامن خطا و زشت و منفور حمله به سفارت آمریکا در تهران، چه تصویری آن زمان از ایران و ایرانی ساخته و چه تاثیراتی داشته است. برخلاف اظهار نظرهای سیاسی و دیپلماتیکی که درباره این حمله می شود، فقط و فقط می توان این حمله را در دو محور تعریف کرد:

مسئله بیولوژیک و هورمونی

افرادی که چنین برنامه ریزی هایی انجام می دهند، در چند محور با مشکل اساسی روبرو هستند: اول، دچار چندگانگی های شخصیتی شدید هستند. از تمام فناوری و تلکنولوژی روز از جمله اینترنت و یوتیوب و وبلاگ و موبایل و دوربین فیملبرداری استفاده می کنند تا به استناد پوسیده ترین و قدیمی ترین تحریف دینی، به قول خودشان غرب و استعمار پیر را عقب بنشانند. این افراد، نمی توانند مثل دیگر جوانان ایرانی، در خلوت خانه شان موسیقی و پارتی شان را برگزار کنند و می دانند که می توان نوعی زندگی زیرزمینی داشت ولی آن ها به دلیل فعالیت هایشان برای کسب درآمد، مجبور به زدن ماسک ضدغرب و غرب ستیز و اسلامگرا هستند. دستشان هم به در و داف نمی رسد دچار نارسایی های روحی روانی زیادی هم شده اند و این همه تستوسترون انباشته شده، تمام قدرت عقل را زایل می کند. در نتیجه در قالب نیروی نفرت گرایی از همه که به آن ها تزریق می شود، منتظر جرقه ای هستند که این انرژی پشت سد را به کار بگیرند. می تواند انفرادی مانند ترور سعید حجاریان باشد، یا مانند حمله هماهنگی شده و سازماندهی شده به سفارت بریتانیا. در واقع اگر در محیطی بودیم که این افراد می توانستند غرایز جنسی خود را ارضا کنندو دیگر هورمون های درونی را به کاری بگیرند، این قدر هار نمی شدند.

مسئله جنگ قدرت درون نظام

بخشی از نظام هست که چند سر دارد و هر چند وقت یک بار یک سر آن بیرون می آید. مدتی سر آن احمدی نژاد بود، مدتی مشایی، مدتی جعفری، مدتی مصلحی و همین طور مانند آمیب هم زیاد می شود وهم مانن اچ آی وی ایدز، شکل عوض می کند. این توده، می خواهد سر به تن هاشمی رفسنجانی نباشد، به همان اندازه خاتمی را تحمل نمی کند و از آن بیشتر از آقای خامنه ای تغذیه می کند و جایی که مخالفت خامنه ای شکل گیرد، به آن حمله می کند. گروهی که حمله به سفارت را سازماندهی کرد، همان گروهی است که دستور کشتار مردم بیگناه ایران در اعتراض به نتایج انتخابات را صادر کرد، بعد هم نتیجه گرفت می توان از خامنه ای خرج کرد و هر فسق و فجوری انجام داد. وقتی خامنه ای افسارشان را گرفت و گفت بس است، هدف خود را روی خامنه ای تعریف کردند. به این رهبری رهبری گفتن این ها نگاه نکنید. این ها بیشتر مانند آن افسانه ای که می گوید در جنگ با علی عده ای قرآن بر سر نیزه کردند، این ها هم خامنه ای را بر سرنیزه زده و جلوی هم صف کشیده اند. گروهی که این حمله را سازماندی کرد، چند هدف را دنبال می کند:

عطش دخالت خارجی در ایران

مهم نیست چقدر بیانیه صادر می کنید و می گویید جنگ بد است. مهم نیست چقدر می گوییم فلان نئوکان ها نشسته اند به ایران حمله شود یا اسراییل چه فکری می کند. گروهی در ایران وجود دارد که از همه و همه غرب و شرق و اسراییل و همه، بیشتر دلش می خواهد به ایران حمله نظامی شود. تفکری که فکر می کند به ایران حمله می شود، تمام ناکارآمدی ها توجیه می شود، در سایه یک قدرت نظامی می توان سرتاپای نظام را عوض کرد و در ابعاد بسیار بزرگتر از کشتار سال 67، می توان تمامی مخالفان و دو رنگ ها و سه رنگ ها و رنگارنگ ها را کنار گذاشت و جارو کرد و تمیز کرد. بعد هم آتش بس و جام زهر دیگری و باز روز از نو روزی از نو. نظام همیشه به تجارب قبلی خود نگاه می کند و هیچ وقت ابتکار عمل برای آینده را نداشته و نخواهد داشت چون ایدئولوژی آن این طور تعریف شده است. امثال لاریجانی ها، احمدی نژاد، بروجردی، متکی، مصلحی، جعفری و ذوالقدر، همه در عطش دخالت نظامی به ایران هستند و هرکاری از دستشان بربیاید برای آن می کنند.

مرگ خامنه ای

گروهی که حمله به سفارت بریتانیا را هماهنگی کرده و ترتیب داد، به دنبال مرگ خامنه ای است. مرگی که ناشی از ناکارآمدی باشد. به هر حال رهبری که می آید و مدام می گوید اگر مصلحتی ندیده گرفته شود، دخالت می کند، پس این جا می بینید که به سکوت مرگ رفته است. همان کاری که زمان انقلاب کردند تا به خمینی نشان دهند یا با آن ها همراه شود یا در جا پایین بیاید، برای خامنه ای هم ترتیب داده شده و خامنه ای مجبور به این است که یک طرف را انتخاب کند. اگر بگوید کار خوبی بوده، تمامی مواضع قبلی خود را نقض کرده است. اگر بگوید بد بوده، پس باید بهای این همه سرمایه گذاری غلطی که روی احمدی نژاد کرده را باید بپردازد. شاید مجبور شود به نوعی حکومت نظامی نگاه کند که یک شبه احمدی نژاد و دار و دسته اش به زندان رفته و جلوی دوربین تلویزیونی به فساد و سرمستی از قدرت اعتراف کنند و بعد در گور روند و بعد دولت موقتی و بعد ساخت همه چیز از اول. در حال حاضر، خامنه ای مجبور به کار یکسره شده است. چیزی که همیشه از آن هراس داشته و نمی خواسته به آن دست بزند.

تمامی این برنامه ها، ناشی از خلاءقدرتی است که درون نظام شکل گرفته و نه کسی، کس دیگر را قبول دارد و نه ائتلاف خاصی شکل می گیرد. به همین دلیل هر طرفی قصد دارد یک قدرت اساسی را مال خود کند: سپاه، نیروهای نظامی و خامنه ای. با ضعیف تر شدن مهره های سیاسی از چپ گرفته تا راست و مرگ نهایی روحانیون و حوزه علمیه، تنها قدرت حاکم نیروهای نظامی هستند. به احتمال زیاد به زودی یک مشرف در ایران سبز خواهد شد.

نکته:

عکس هایی که سفیر بریتانیا قبل از خروج از ایران از سفارت گرفته را ببینید. بیماری های متنوع و زیاد این افرادبه راحتی قابل ردیابی و شناسایی است.

از همه جالب تر، این اپوزیسیون چپ و راست و سبز و آبی و کارگری و مجاهدین و مشارکت ایران است که به قول همان ضرب المثل قدیمی، کون همه شان گهی است. از ترس این که متهم نشوند پس چرا خودشان سفارت آمریکا را آن زمان مورد حمله قرار دادند، یک کلام نتوانستند بگویند این کار بد بوده یا جرات نکردندآن را محکوم کنند. با خیال راحت می توان گفت خاک برسرشان و این که از این ها هیچ بخار و آینده ای بلند نمی شود.

Enhanced by ZemantaTEHRAN, IRAN - NOVEMBER 29:  A protester holds...

حکایت آن انگشت در ملاءعام و آن انگشت نشانه مردانگی

جا دارد با توجه به قضیه انگشت و انگشت بازی در جلوی دوربین های تلویزیونی در زمین فوتبال و صدور حکم سنگین و بیرحمانه و غیرمنصفانه یادی بکنیم از مطلب معروفی که در آن ادعا شده بود مردان در بخشی از زندگی به تیکه انداختن و متلک گفتن به زنان بزرگ می شوند و بلاهت نویسنده در حکم دفاع از خزغبلات یک روحانی امام جمعه تهران نقل شده بود. نویسنده موهوم گفته بود مردان با تعرض به زنان بزرگ می شوند، یا چیزی شبیه به این. باید به آن طیف یقه جر بده حال گفت که نه، مردان در ایران تاریخی را با تعرض جنسی، دعوت به حمام عمومی و سینما، سوار شدن بر موتور و دوچرخه و البته انگشت در زندگی پشت سرمی گذارند. کم یا زیادش به جای خود، برای بیشتر افراد جنس مذکر در ایران این انتفاق روی می دهد.

انگشت کردن یا انگشت شدن، یکی از فاکتورهای مخفی در دنیای مردان در ایران است که تا آخر عمر هم با آن ها می ماند. بخشی از بزرگ شدن ما با حرف یا حدیث و یا حاشیه های مبنی بر انگشت شدن، انگشت کردن، کونی بودن، دستمالی کردن، دستمالی شدن، فشار دادن، اسکاچ زدن، مالاندن و امثال آن می گذرد. این تعرض را عموم پسرها به شکل یا اشکال مختلف دستکم یک یا چند بار تجربه کرده اند. شما کافی است در نوجوانی با لباس کمی شبیه به مد روز از منطقه ای رد شوید که به آن تعلق ندارید یا به قولی محلتان نیست. یکی از اولین علائم شناسایی در منطقه، انگشت شدن است. دقیقا مشخص نیست فشردن انگلشت یا تماس انگشتان به باسن، قرار است چه کار هورمونی خاصی در بدن انجام دهد که این قدر مهم و حیاتی می شود، ولی این کار و پاسخ به آن و واکنش به آن، می شود بخشی از فرهنگ مردانگی. اگر هم کسی بگوید ما که از این چیزها نداشتیم یا پایش را از محل یا منطقه اش بیرون نگذاشته باشد، در دیگر محیط های عمومی حتما این قضیه به سراعش می آید. نمونه بارز آن محیط سربازی و خدمت است. و پس از آن کافی است در شبی یا نیمه شبی پسربچه ای یا نوجوانی از محلی یا جایی بگذرد و یا در مدرسه یا دبیرستان یا دانشگاه و یا توالت عمومی تنها گیر افتد و کمترین اتفاقی که برای او می افتد، انگشت است. به احتمال زیاد کمی از پشت چسباندن هم هست و اگر محیط زیاد مناسب نباشد به همین جا ختم می شود. اگر محیط بدتر باشد و تعداد بیشتر، فجایع بدتری هم خواهد بود.

در واقع در محیطی که ما در آن بزرگ می شویم، از کودکی با ناهنجاری ها و تعرض ها و از بین رفتن حقوق زیادی روبرو می شویم ولی بزرگترین تعرض که برای ما شوک روحی دارد و هیچ وقت از یادمان نمی رود، همین تعرض جنسی است. از کودکی مدام به ما تعرض می شود: هوایی که تنفس می کنیم، آلوده است ولی کسی برای ما حق خواهی نمی کند. سرمایه های کشور در حال از بین رفتن است که متعلق به نسل آینده است ولی ما باز خبرنداریم و کسی صدایش درنمی آید. جنگل و درخت و دریاچه و منابع آب هم همین طور. ولی یک تعرض را خیلی زود می فهمیم، همین انگشت. از آن فراری هم نیست بالاخره یا در باشگاه یا روی تشک کشتی و یا زورخانه و یا یک جایی، این شتر خوابیده است و در انتظار همه.

و البته آثاری هم دارد این انگشت. بعد از پستی و بلندی های روحی فراوان، می شود بخشی از میدان زورآزمایی و شخصیت پردازی ما. هرچند خیلی سخت تلاش می کنیم هیچ وقت به یادش نیاوریم، اما همیشه یک جای ذهن ما هست. به تدریج  هم کمی تندخویی در زمینه جنسی می گیریم چون فکر می کنیم با آن می توانیم آن سابقه بد را پاک کنیم. در یک مقطعی هم به یک جایی وارد می شویم که دیگر از بیخ فاسد است و انگشت و انگشت بازی، بخش عمده فرهنگ آن محسوب می شود. یکی اش محیط و رختکن و زمین ورزش و روابط پنهانی آن.

شوخی خرکی و دستی ما، همیشه هست و خواهد بود. یک معضل پایه ای و بسیار خراب است و تمامی سران نظام و جامعه مردان از آن باخبر است. حتی هنوز وقتی پا به سن می گذاریم، توصیف در خفت فلانی این است: از این ها که همه انگشتش می کردند. یا این که فلانی مدام دستش به دنبال کون این و آن بود. و با ما می ماند. همه می دانیم که هست. ولی وقتی می آید و تلویزیونی می شود، ای داد و ای فریاد سر می دهیم.

در این که کوری میان افراد یک تیم و یا دو تیم مقابل هست که شکی نیست. کوری و کوری خوانی همیشه بخشی از میدان ورزش است. مسئله اساسی محیط هایی مانند خاورمیانه و کشوری مثل ایران و محیط های به اصطلاح مردانه، فقدان زنان است. نبود زنان باعث افسارگسیختگی های این چنینی می شود. بیل مار، کمدین آمریکایی و مجری برنامه هفتگی «ریل تایم ویت بیل مار» در آخرین برنامه خود به درستی همین را گفت. جایی که زنان نباشند، این گونه سبعیت های هورمونی روی می دهد. نمونه اش باشگاه فوتبال آمریکایی ایالت پنسیلوانیا است و یکی از مربی ها که سالیان سال به شغل شریف تجاوز جنسی و مالاندن کودکان مشغول بود و همه مدیریت باشگاه از آن خبر داشتند ولی کسی صدایش درنیامده بود.

به هر حال، برگردیم به انگشت و زمین فوتبال. در این که این دو بازیکن فوتبال با کوری انگشتی مقابل دوربین تلویزیون نوعی عمل غیراخلاقی مرتکب شده اند، شکی نیست. اما این مجازاتی که آن ها می شوند نه درست است نه منصفانه و نه مشکلی را رفع می کند. در بطن محیط های مردانه ایرانی که از کودکی پایه گذاری آن غلط است و رفتارهای تعرض آمیز جنسی سرتاپای آن را گرفته است، این طور مجازات ناعادلانه هیچ مشکلی را رفع نمی کند. مشکل ریشه ای است، قدیمی است، اساسی است و پوشیده است. پوشیده ای که همه می دانند هست ولی کسی از آن حرفی نمی زند. بهترین کار، تشکیل یک هیات کارشناسی از متخصصان است تا با بررسی این پدیده و مراجعه به آمار آن (که البته محرمانه است در ایران مانند هر آمار دیگری) بتوانند راهکارهای مناسب را پیشنهاد کرده و در همه جا آن را اجرا کنند. حالا این دو بازیکن را هم جریمه کردید، بروید و ده دقیقه کنار زمین فوتبال بایستند تا انواع فحش خارمادر و فلان و دسته بیل و غیره را که حواله افراد خانواده داور و مربی و بازیکن و طرفداران و تماشاچیان می شود، بشنوید. اگر قرار باشد آن ها را هم جریمه کنید که واویلا. ولی آن را ندید می گیریم، چون ضبط و پخش نمی شود ولی هرکسی پایش به استادیوم رسیده باشد می داند چه خبر است. این هم مانند همان است، این انگشت همه جا کار می کند و به همه شکلی، صورت مسئله را با مجازات ناعادلانه حتی پاک هم نمی شود کرد.

2009_fingering(sweet_butter)

هرکه من مقتدای او هستم، از امروز به علی تجاوز کند

اگر این علی که با این اوصاف از او یاد می کنند  و او را انسان کامل می نامند امروز میان ما بود، چه بر سرش می آمد؟ اگر به او می گفتند کهریزک جایی است و در آن بساط تجاوز و کشتار و شکنجه برپاست، چه می کرد؟ اگر به او می گفتند کسی بر حکومت است که از ذوق این که نام اولش با تو یکی است، روز عید غدیر می دهد همه جا نامش را جار بزنند ولی زیر دستش، اختلاس و دزدی و سرقت و دروغ وول می زند، چه کار می کرد؟

چند حالت بیشتر ندارد. اگر آن علی که از او آن طور اسطوره ای تعریف می کنند وجود خارجی داشت، یعنی انسانی بود که این خصایل را داشته باشد، اگر مثل ندا آقاسلطان روز روشن کشته نمی شد، الان در یکی از بندهای اوین یا یکی از سلول های خانواده کهریزک هر روز سیگار روی سر و چشم و بدنش خاموش می شد، با باتوم به او تعرض می شد و بعد عده ای ترتیب تجاوز دوره ای اش را می دادند و آن قدر ادامه می یافت یا مجبور به اعترافات دروغین جلوی دوربین تلویزیون شود یا این که بگویند آزاد شده و همین طور دنبالش بگردند و جسدش هیچ وقت پیدا نشود.

اگر این علی، همان طور که تعریفش می کنند بود، الان بدون داشتن هیچ گونه اعصابی، ذوالفقار را بر سرمی گرفت و خامنه ای و مصباح و بیت و رفسنجانی و حوزه علمیه و بقیه را جر واجر کرده بود. در حدی که حتی اگر آقای خامنه ای مقابل می ایستاد و آلت را بیرون می انداخت، آن حضرت رو برنمی کشید و عضو و اصل قضیه را همه با هم درجا نصف می کرد.

اگر آن طور که علی را توصیف می کنند، نه آن طور خفن و فقهی که همین قدر در حد کتاب های درسی، که به جای دادن حق مردم به برادرش در دست او ذغال می گذاشت، در بهترین حالت باید دو سوم مسئولان حکومتی، به جای پیشانی مهر کپک زده، دست تاول زده و ناکار شده داشته باشند. تازه اگر فقط به گذاشتن ذغال بسنده می کرد.

اما اگر فرض کنیم که داشته های در مورد علی، بزرگنمایی شده و حقیقت ندارد، پس دیگر علی علی کردن و جر دادن ملت در روز غدیر، بهانه ای است برای بدل جشن های دو هزار و پانصد ساله. وگرنه علی اگر آن جوانمردی و پایمردی و عدالت طلبی اش را ازش بگیرید، دیگر با یک دستمال به دست دولتی که هیچ تفاوتی ندارد.

اگر یک خط از آن چه از علی می گویند درست باشد، امروز نباید کسی نه اسمش را بیاورد و نه از سرخجالت سرش را بلند کند، چه برسد به این که سینه سپر کند و علی علی کرده و عید عید کند. کسی که فرض کند یک خط از آن چه از علی می داند، حقیقت دارد، پس امروز به جای علی علی کردن، باید بلند شود و بگوید، این بساط ظلم را جمع کنید، این بساط جور را برچینید و به گوشه ای روید و طلب بخشش کنید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: