راهی که از همان ابتدا بن بست است

بدست KT

چرا زبان و واژه و عبارت و کلمات و لغاتی که استفاده می کنیم مهم است؟ چون همه چیز از همان جا شروع می شود. درباره هر موضوع یا شخص یا مسئله ای، هرنگرشی که داشته باشیم حالا از هر نوعی که می خواهد باشد، وقتی درباره اش شروع به گفتار می کنیم، آن زمان حرکت، حرکات، واکنش یا واکنش های بعدی هم بر همان اساس خواهد بود.

اهمیت آن کجاست؟ وقتی با کسی درگیر می شویم، آن هم لفظی، فارغ از این که سوءتفاهم باشد یا اشتباه یا از روی عمد، وقتی اولین واکنش این باشد که : «به تو چه» یا «تو خفه شو»، پس اعمال بعدی، حال یا واژه باشد یا عمل فیزیکی، بر همان اساس شکل می گیرد. کسی به کسی نمی گوید خفه شو و بعد کوتاه بیاید و از طرف عذرخواهی کند. بعد از این که چوب را بلند کردید، دیگر شرایط چوب طرف مقابل و فضایی که در آن هستید، تصمیم گیرنده خواهد بود.

از همین رو یکی از اصلی ترین ویژگی های تفاوت فرهنگی، در همین استفاده های کاربری از زبان است. چگونه سخن گفتن، چطور اشاره کردن، ادبیات گفت وگو همه پایه هایی هستند که از آن منطق عملی متولد می شود. زبان اولین تاثیر در روابط انسان هاست. نخستین تشخیص ها و حس ها به افراد، از همان واژه های اولیه شکل می گیرد و هرقدر هم که بعدها اعمال یا رفتار یا شخصیت ها فرق کند، آن واژه های اولیه همان طور تقویت شده در ذهن باقی می ماند.

یکی از مسائل مهم در خانواده همین مسئله زبان است. آن چه یک خانواده یا یک جمع را به سمت فرهیختگی سوق می دهد، نه به معنای تافته جدا بافته بودن و یا روشنفکر بودن، از همین زبان نشات می گیرد. زبان سالم باعث می شود مصداق های دیگری چون تحمل، مدارا و گفت وگو در ذهن تعریف شود و بشود به آن استناد کرد. گفت وگویی که با خفه شو و بمیر و مرگ بر شروع شود، چند راه محدود و البته بن بست به همراه دارد که همه در حوزه اقدامات تخریبی تعریف می شود.

از همین رو است که ادبیات افراد، شخصیت های سیاسی، فرهنگی، هنری و اجتماعی مهم است. یک فرد شاخص، یک مدیر، یک مسوول، یک راهبر، یک رهبر، یک کاپیتان، یک رییس جمهوری، یک وزیر و هرشخص حقیقی دیگری که عهده دار گروه، تشکیلات، وزارتخانه، موسسه، تیم، شرکت یا دولت یا مملکت یا کشوری است، با ادبیاتش نشان می دهد چه می خواهد، چگونه می خواهد، به کجا می خواهد برسد و از چه راهی و از چه ابزارهایی استفاده می کند. از همین رو سخنرانی ها مهم است، گفت وگوهای مطبوعاتی و نطق ها و خطابه ها در نهادها و سازمان های ملی و بین المللی و جهانی اهمیت دارد. شنیده می شود، ضبط می شود، درباره آن بحث می شود و از آن پیش بینی و تحلیل درمی آید.

از همین باب است که واژه هایی چون خطابه، واکنش شدیداللحن و یا قطعنامه شورای امنیت به لحاظ زبانی اهمیت پیدا می کنند، چون از آن عملکرد استباط می شود. به همین خاطر همه هست که دو دوست ، دو همسفر، همسایه ها، شهروندان و خانواده ها و فرزندان باید به مسئله زبان دقت کنند. تمامی رفتارها در همین واژه ها نهفته است.

برخی از رانندگی در شهرها و کشورها به عنوان مقیاس و نشانه ای از درصد توجه به نوعدوستی، احترام، جقوق شهروندی و رعایت قانون در آن جامعه نگاه می کنند. زبان هم همین عملکرد را دارد، ولی عمیق تر و گسترده تر.

برای مثال در سیاست خارجی، شعار مرگ بر فلان شخص یا فلان کشور، یعنی اول مصالحه ای در کار نیست، دوم ما برتر هستیم، سوم به هر شکلی و هر راهی مقابله و دست انداز ساختن مجاز است و چهارم، به هیچ چیز راضی نیستیم به جز نابودی طرف مقابل.

مثال دیگر، با شخصی هم صحبت می شوید که تحقیر، توهین، فحش و ناسزا، تهمت و افترا و غیبت از زبانش جاری است. می توانید جهان بینی، نگاه، درصد فهم و شعور و ادراک و روابط درونی و بیرونی طرف را بررسی کنید. در جهان خودمان، تصمیم می گیریم که با طرف هم صحبت و همدم بشویم، رابطه داشته باشیم و گفت وگو کنیم یا نه. خیلی وقت ها این انتخاب را نداریم و با همان که هست سر می کنیم. یا می خواهیم خودمان را تغییر دهیم یا دیگران، دست آخر از دستمان برنمی آید، یا به کل قطع می کنیم یا از آن به طور کامل می گذریم.

از همین دایره واژگان است که تبعیض، نقض حقوق و قوانین و حریم زاده می شود. برده داری، زورگویی، حق کشی و خودبزرگ بینی هم از همین جا شکل می گیرد.

به همین خاطر حضور نخبه، تحصیلکرده، روشنفکر، هنرمند، استاد، نویسنده و مترجم و روزنامه نگار در جامعه مهم است. آن چه از آن به عنوان «آزادی بیان» یاد می شود، این جا اهمیت پیدا می کند. این طبقه است که زبان جامعه را به عنوان الگو انتخاب می کند و آن را به اجرا می گذارد. اگر خطیب، پیامبر، پیغمبر، اما یا رهبر به زبان سخیف دست ببرد، به همان نسبت جامعه و مردم و افراد و پیروان و زیردستانش را به جهالت و گمراهی هدایت کرده است. اگر پیشوا و رهبری بگوید که به دنبال بزرگی و پیشرفت است، پیش از همه می داند که هیچ پیشرفتی بدون حضور همگان، کارگروهی، روحیه تیمی و انگیزه به دست نمی آید. بدون این عوامل، هرگونه صحبت از پیشرفت، طبل تو خالی و دروغ است. دست و پای چپ و راست که با هم هماهنگ نباشند، آدمیزاد از هرگونه عملی عاجز است، چه برسد که بخواهد حرکت کند، جایی برود و یا پیشرفتی را عامل شود.

از همین ادبیات می توان فهمید که نیات، مقاصد و راه ها برای افراد چیست. از همین رو اگر برای مثال فلان خبرگزاری از فلان تشکیلات حمایت می کند و یک خبرگزاری یا رسانه دیگر برای مقابله، همان ادبیات، همان رویکرد، همان عملکرد را با رنگی دیگر دنبال می کند، این دو هیچ فرقی با هم ندارند. به شکل تصاعدی تخریب را بالا می برند چرا که ارزش ایدئولوژی و موفقیت آن، در همین استفاده از زبان و واژه هاست. این جا دیگر مسئله بد و بدتر نیست و مسئله اسفناک تر، مخرب تر و فجیع تر پیش می آید که هیچ یک بردیگری ارجح نیست. هر دو به یک اندازه مضر هستند.

به همین خاطر برای هر بهبود و اصلاحی باید زبان اصلاح شود. زبان متفاوت است که مخاطب جدید می آورد و همین زبان جدید است که از آن عملکرد و سیاست اجرایی استخراج می شود. هرقدر این ادبیات گنگ تر باشد، عوامفریبانه تر است. هر قدر خطی و احساسی باشد، جنگجویانه و خطرناکتر است. هر قدر سخیف و توهین آمیز باشد، تبعیض آمیز و خشونت طلبانه تر است و هرقدر شفاف تر و منطقی تر باشد، راهگشا تر است.

اگر در هر گروه، دسته، تشکیلات، حزب یا فرقه هستید و فکر می کنید بایدموثر باشید، ببینید چقدر زبانی که استفاده می کنید، اجازه همکاری به شما می دهد. وقتی شما بزرگترین چماق را در دست دارید، نیازی به این نمی بینید که مصالحه کنید و خیلی راحت به سمت سرکوب هل داده می شوید.

اگر حس می کنید یک شخص یا گروه یا دسته، در آخر جهالت و گمراهی و سیاسی گیر کرده، به همان نسبت می بینید که ادبیاتی تندتر و زننده تر دارد. راهش این نیست که با این ادبیات وارد گفت وگو شد، راهش این است که یاد داد ادبیات دیگری هم هست که از آن راه چاره درمی آید. این کار راحتی نیست ولی کدام کار درست در این جهان راحت است؟ تمامی راه های میان بر و سریع، به سمت سقوط است. هرگونه ساختی زمان و انرژی می برد و هرگونه تخریبی خیلی سریع به دست می آید.

این بحث را در پست های دیگری ادامه خواهم داد.