خصوصیت دشمن موهوم ساختن و همه را مدام از آن ترساندن، ابتکار جمهوری اسلامی نیست. این حقه خیلی قدیمی تر است اما نئوکان ها به آن رنگ و لعاب و فرمول جدیدی دادند که جمهوری اسلامی، به ویژه پس از دوران کودتا با کله به دنبال انجام آن است.
مستندی که به آن لینک داده ام، کاری است درخشان از بی بی سی انگلیسی، به صورت قسمت های ده دقیقه ای روی یوتیوب هست ولی این سه قسمت یک ساعته را می توان روی گوگل دید. امیدوارم با ابزاری که در دست دارید از این سد مشترک گرامی رد شده و بتوانید این ها را ببینید.
این خط موازی میان نئوکان ها و این که نئوکان ها در یک مقطع به دنبال دشمن، دریافتند که بهترین هدف، خود ِ مردم آمریکا هستند و یا این که چگونه دشمنان خود را در داخل خاک آمریکا و با استفاده از رسانه و مدارک تقلبی سرنگون می کنند، به حتم کلاس آموزشی فشرده در کیهان و سیمای جمهوری اسلامی بوده است.
دیدن این مستند را به شدت توصیه می کنم. بخش هایی که به موازات گسترش تفکرات سید قطب در مصر و جهان اسلام و تفکرات اشتراوس در آمریکا و شکل گیری نئوکانسرواتیزم، به شدت یاد آور انقلاب ایران و صحبت هایی است که برای بسیاری از ما آشناست، اما نه از این دیدگاه.
دستهها: رسانه · سیاسی
بر چسب ها: نئوکان, نئوکانسرواتیزم, آمریکا, افغانستان, القاعده, احمدی نژاد, بمب اتم, بن لادن, توهم, تروریست, خمینی, خامنه ای, دشمن, رامسفلد, سید قطب, عراق
نوامبر 18, 2009 · 9 دیدگاه
آرش کمانگیر و مناظره با یک افراطی. زمانی با کمانگیر کل کلی داشتیم و گیر بر سر واژه ای که استفاده کرده بود:«مهندس». البته قصدش منت گذاشتن و سرتر بودن از بقیه نبود، منظورش بحث کردن با او با «منطق» بود. منطق مهندسی، منطق ریاضی است، تعریف، دامنه، مجموعه و پاسخ. وقتی بحث مناظره کمانگیر را دیدم، فکر کردم بیشتر شوخی است، اما جدی بود. کمانگیر در وبلاگش به این به گفته ی برخی مناظره، لینک فقط داده است. اگر آن جا پابلیشش کرده بود، این بحث مطمئنن آن جا مطرح می شد.
کمانگیر جان نکند دیگر از دایره مهندسی خارج شدی و به دایره دیپلماسی پیوستی؟ قاعدتن تو که مهندس هستی میدانی که در یک مجموعه بحث قابلیت اجرا دارد اگر دامنه و تعریف ها یکسان باشد، اگر همه بر اساس قاعده ی «جاذبه» به زمین چسبیده باشند. اگر تو روی زمین هستی و دیگری از فراترین های این جهان دارد دستور می گیرد و شک ندارد که حق با اوست و فقط تو هستی که گمراه به حساب می آیی، دیگر بحث به چه کارت می آید؟ مگر نه این که با این کار تنها چیزی که ندارد و هر چه از دستش می آید می کند تا آن را به دست آورد، به او داده ای؟ وجهه، مشروعیت. چیزی که این بن لادن های خرده پا، بر وزن خورده بورژوا، ندارند و هیچگاه نخواهند داشت.
کمانگیر عزیز. زمانی در بحبوحه جنگ جهانی دوم، یک دیپلمات بریتانیایی به این عقیده رسیده بود که با آلمان نازی باید صلح کرد و با کمی بحث دیپلماسی، جنگ را پایان داد و بر سر یک قلمرو به توافق رسید. آن دیپلمات و دار و دسته اش بهای سنگینی آن زمان پرداختند و نقشه اش بعدها برملا شد.
آقای کمانگیر عزیز، نوشته ای بود زمانی در این وبلاگ یادت هست؟ با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای خویش خوشبخت زندگی کند، با وقیح بحث نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه می کند.
کمانگیر جان، طرف در همین محیط مجازی فکسنی، قلع و قمع می کند و می بندد و فیلتر می کند. بحث؟ آزارمان دادی برادر دوست داشتنی.

دستهها: اجتماعی · رسانه
بر چسب ها: قوانین, مناظره, منطق, مهندس, مهندسی, مشروعیت, کمانگیر, آرش کمانگیر, بن لادن, تروریست, حاکمیت, دیپلماسی, ریاضی
نوامبر 14, 2009 · 4 دیدگاه
جمهوری اسلامی یک دیکتاتوری نیست، یعنی سعی آن را دارد ولی اجرای آن بسیار درهم و ناقص است، از هر روش دیکتاتوری یک گوشه آن را گرفته و هر کسی به نوعی آن را اجرا می کند اما آنچه حاکمیت فعلی را به سمت دیکتاتوری مطلق سوق می دهد، اصولی است که قدم به قدم به تکامل می رسد. برخی از اصول دیکتاتوری اصولا در نظام جمهوری اسلامی جایی ندارد ولی شکل آن متفاوت است. برای مثال، حکومت های دیکتاتوری به ساختن بناهای عظیم و یا تشکیلات بزرگ علاقه وافری دارند. قصر، کاخ یا چیزی مانند آن. جمهوری اسلامی این گونه نیست اما در عوض اشکال آن متفاوت است. قصر نساخته چون در قصر پادشاهی پیشین، سکنی گزیده است. بنای بزرگ نمی سازد اما بیت های عریض و طویل و تو در تو می سازد. تشکیلات فیزیکی بزرگ ندارد اما شبکه های تنیده و پیچ در پیچ می سازد.
آنچه از زمان ریاست جمهوری احمدی نژآد در دستور کار قرار گرفت، البته پیشتر از آن بود اما در مقیاس کیهان و رسالت و یالثارات، سیاه گستری است. سیاه گستری نه به معنای سیاه نمایی، که خط کشی کردن. مثلا حاکمیت هنرمندان ایرانی که در خارج از کشور موفق می شوند را متهم به سیاه نمایی می کند اما خود دقیقن در مورد منتقدان و مخالفان خود همین کار را می کند. نفرت گستری و زبان دشنام (Hate Speech and Defamation) در این نظام موج می زند و یکی از اصول حاکمیت است. هدف آن اگر قبل تر به بخش هایی از نظام، در عمل هاشمی رفسنجانی، بازمی گشت، حالا مردم را نشانه گرفته است. نوعی شست و شوی مغزی که مجاهدین خلق هم آن را انجام می دادند. در خانه های تیمی سابق، بیت ها و حجره ها و محفل ها و گعده های امروز، نوعی سعید عسگر پروری اما در ابعاد گسترده شکل می گیرد. به این ای میل که میان طرفداران حاکمیت فعلی این روز ها رد و بدل می شود، دقت کنید:
آیت الله حسن زاده آملی در یک جلسه عمومی در تاریخ 22/7/88 فرمودند:
گوشهایتان تنها به کلام رهبری باشد چون گوش ایشان به کلام حجه ابن الحسن(عج) است
برای سایرین به هر نحو ممکن ارسال کنید
این حرکت تلاش دارد بازی نفرت گستری را از میان مقامات برداشته و به جمع مردم بکشاند. این حرکت می گوید یا سیاه یا سفید. تاکید بر یا. این تاکید ترمینولوژی خاص این ایدئولوژی دیکتاتوری است. یا، این جا می گوید نه گفت وگو معنی دارد و نه تفاهم. یک حق است و یک باطل و البته این آنها هستند که می گویند حق کدام طرف است که البته آن ها هستند. این جنبش مختص نازی ها نیست و نبوده و تاریخ آن بسیار قدیمی تر است. حامد الگار در کتابی از جنبش صفویه در ایران می گوید و آن زمان که با صوفیان مشکل داشتند و آن ها را هر جا می دیدند، می کشتند. آخر با سران نظام بحث می کنند که خوب اگر معتقدید شما بر حق هستید، با این ها گفت وگو کنید و آن ها را قانع کنید. به هر حال صوفی که سلاح به دست ندارد.
قبول کردند و این کار را انجام دادند. منتهی هر وقت در بحث کم می آوردند، شمشیر می کشیدند و صوفی را می کشتند.
این شد گفتمان آن زمان. به این پوسترهای فاشیستی نگاه کنید:





این ها نمونه های اولیه برای آماده کردن است تا زمانی که همه آماده اجرای فرمان باشند. مانند کمپ نازی ها که اصول اولیه حزب سوسیالیست ملی آلمان در بلندگو ها از صبح تا شب برای طرفداران پخش می شد تا ذهنشان هیچ چیز غیر از این نپذیرد. این گونه حرکت هاست که کامل تر می شود تا لشکر سعید عسگر از آن متول شود. به این پوستر ها دقت کنید:


این گونه منش، از مغز بیماری بیرون می آید که غیر از سفید و سیاه هیچ چیز نمی داند، فقط به سیاهی ها می اندیشد و خود را رنگ سفید یا پاک کن می پندارد که وظیفه ای ندارد جز این که پاکسازی کند. نهال همان اندیشه ای است که از آن بمب گذار انتحاری متولد می شود. نوعی ارتش که فقط یک هدف دارد و دیگر به هیچ چیز نمی اندیشد. اگر زمان جنگ ایران و عراق، معدودی بودند که به خاطر کشورشان می جنگیدیدند، آن دیگر جنس تقریبا نایاب است. این جنس، حاضر نیست به عراق یا افغانستان برود و بجنگد یا اگر حمله ای به ایران شد، عمرا دست به اسلحه ببرد، اما در مقطع فعلی، از اسامه بن لادن، طالبان دفاع می کند و تعریفش از دشمن، همان تعریفی است که نسبت به سربازان آمریکایی، به اسراییل، و به هموطنان خود دارد، شهروندانی که فقط از راه مسالمت آمیز حق خود را می خواهند.
پی نوشت:
از کم کاری این روزها عذر می خواهم هر چند زمان آن نیست. باید این روزها بیش از همیشه پرکار بود. اما نوشتن کتاب که این روزها مشغول آن هستم، زمان زیادی را می گیرد که وقتی برای وبلاگ نمی گذارد. از سویی دیگر نمی توان هم بیکار نشست چون کسانی درباره جنبش مدنی و جنبش سبز نظر می دهند که به شدت بوی ساده لوحی و حماقت از آن می آید. مثال آن، نظر خبرنگار بی بی سی که به شکل مضحکی سران جنبش سبز را فاقد برنامه و طرفدار و دنباله روی حرکت های مردمی خوانده بود.
حالا زمان آن است که حرکت های این سیاست های شبه دیکتاتوری شناسایی و معرفی شود تا هاله قدسی قلابی از روی آن برداشته شود. بیشتر گفت وگو خواهیم کرد. بسته بودن این وبلاگ هم مسئله ای است، یکی از دوستان پیشنهاد کرده از وبلاگ او برای گفت وگوی بیشتر استفاده کنم. نظر را به شما وا می گذارم. پیشنهاد بدهید که کار درستی است یا نه.
سپاسگزار همه.
دستهها: اجتماعی · ایران بدبخت · رسانه · سیاسی · گوسفند
بر چسب ها: مرگ, نفرت گرایی, نظام, کشتار, القاعده, انتخابات, ایران, احمدی نژاد, اسامه بن لادن, اصل, اصولگرا, تقلب, تروریسم, جمهوری اسلامی, جنگ, جنبش سیاه, جنبش سبز, حامد الگار, حاکمیت, خامنه ای, دیکتاتوری, رای مردم, سیاه نمایی, سعید عسگر, شهروندان, صفویه, صوفی, صدام, عراق
نوامبر 9, 2009 · 2 دیدگاه

دولت امام زمان، به انتخابات نیاز ندارد. امام زمان نماینده را معرفی کرده و علما هم از آن با خبرند، اگر هم انتخاباتی هست، به لحاظ برخی معذورات روزگار است.
دولت امام زمان، رییس و وزیرش مشخص شده اند. نیازی به تایید مجلس ندارد. همه چیز آن از قبل مشخص است و مشروعیت ابدی و الهی دارد. حالا هر چه می خواهید بکنید.
دولت امام زمان نیازی به انتخابات و قانون اساسی و شورای نگهبان و مجلس ندارد. همه باید جمع شوند که امام زمان شخصا در راس امور است و تصمیم ها را می گیرد.
امام زمان فرموده اند، بودجه نباید دست آدم ناصالح باشد. اگر قرار است بودجه ای به سوبسید اختصاص یابد، این نماینده امام زمان روزی زمین است که آن را باید گرفته و به شکلی که می داند میان مردم پخش و توزیع کند. البته نه همه مردم، حدود سیصد خانواده در نظر گرفته شده که با نظر امام زمان، سوبسید ها در اختیارشان قرار می گیرد.
وقتی که دولت امام زمان تصمیمی می گیرد همه به آن توجه می کنند. وقتی رییس دولت امام زمان حرفی می زند، همه توجه می کنند، این رییس دولت امام زمان است که تمام توجه دنیا را به دولت خود معطوف کرده است.
یک جایی
نوشته اند که پاپ قبلی، ژان پل دوم، کلام و گفتار بوش را به دجال نسبت میداده هر چند این فکر را به دلیل موقعیتی که داشته، بلند نگفته است.
علی علیه السلام در پیشبینی ماجراهای آخرالزمان فرمود: «دجال چنان فریاد میزند که شرق و غرب جهان از جن و انس و شیاطین صدای او را میشنوند. او چنین فریاد میزند:« دوستان من، به سوی من بیایید! من کسی هستم که آفریدم، هر چیزی را در جای مناسب خود قرار دادم و هدایت نمودم. من پروردگار بزرگ شما هستم.» سپس فرمود:« او دشمن خداست و دروغ می گوید. او مثل همه آدمها غذا می خورد و راه می رود، در حالی که پروردگار شما اعور (یک چشمی) نیست، غذا نمی خورد، راه نمی رود و هرگز نابود نمیگردد.» منابع: بحارالانوار، 52/ 192
دستهها: ایران بدبخت · سیاسی
بر چسب ها: مجلس, پخش, امام زمان, انتخابات, بودجه, برنامه, توزیع, دجال, سوبسید
نوامبر 4, 2009 · 6 دیدگاه
مسئله اصلی که این روزها دولت حاکم در ایران از آن حرف می زند یا به عبارتی آن را رواج می دهد، وابستگی جنبش سبز در ایران به غرب و یا دقیق تر، آمریکا است. در حالی که همین عامل اخ و تف و بد، به برگ برنده جناح حاکم هم تبدیل شده است.
اما از یک طرف دیگر، همین معدود افرادی که حاکمیت را در اختیار گرفته اند، سر از پا نمی شناسند که چگونه زودتر با آمریکا به توافق برسند. در واقع، هر قدر جنبش مدنی ایران در حال پایداری و استقلال واقعی است، جناح اقلیت حاکم در پی کسب مشروعیت های غیرمجاز و نمایشی است. برای مثال پر واضح است که مصاحبه های عریض و طویل رییس نامشروع دولت فعلی، فقط و فقط برای استفاده صدا و سیما و خبرگزاری جمهوری اسلامی و روزنامه کیهان است. به این دلیل که اگر بحثی دربگیرد و مچی گرفته شود، در هیچ جا منعکس نمی شود اما تنها چیزی که اهمیت دارد، تکرار و تکرار و تکرار واژه های آغازین پرسش هاست: Mr. President همین. تشنه و کشته و مرده ی همین واژه هستند و بر آن اصرار می ورزند.
دولت نامشروع فعلی هیچ قدمی را نمی تواند درون کشور بردارد و فقط در پی افزایش واردات ( در شش ماهه اول امسال درصد آن دو برابر شده)، کشیدن ته شیره های سیاسی مملکت (عزل و نصب های بسیار مضحک در سازمان انرژی اتمی) و مانورهای بی سر و ته (بزرگ شده ایم، کلفت شده ایم، خفن شده ایم، قدرت اول جهان شده ایم) است. اما همان اصل اولیه، مقبولیت و مشروعیت را از راه مذاکرات ژنو، گفت وگو با نماینده آمریکا و این ها به دست می آرود.
حالا بحث این جاست، غرب و به ویژه آمریکا این جاها خوبست. نه شیطان بزرگ است که بیشتر فرشته بزرگ نجات شده است. اما وقتی کسی در غرب اشاره ای به جنبش مردمی و مدنی ایران بکند، همه غربزده و مزدورند. اما تعارف به کنار، هر منطق سلیمی خارج از ایران حاکم باشد ( که در آمریکا گویا حاکم نیست) می داند که باید فهمید مشروعیت کجاست، مردم چه می خواهند و سیاست هایش را با آن تنظیم کند. طبیعی است که جنبش مردمی ایران حمایت خارج از کشور را دارد چون درون کشور را خفقان گرفته است. مشخص است که همه از هر راهی که می توانند، تلاش می کنند که به جنبش سبز ایران کمک کنند چون دولت اقلیت و غاصب فعلی، اشتراکات بسیار کمی با مردم، با نهادها و جنبش ها و سازمان های بین المللی دارد ولی مشخص است که جنبش مدنی ایران با طیف وسیعی از گروه ها، احزاب سیاسی و نهادهای بین المللی، اشتراک دارد.
آمریکا که از قضا بهترین حالت را دارد که با توده مردمی ایران هم نظر شده و با رد رسمیت نظام غاصب فعلی، به بهترین سیاست همسویی با ایران دست یابد اما پیام اوباما در روز سیزدهم آبان، روز همیشه سبز، نشان داد که آمریکا فقط قصد دارد به نوعی توافق با حاکمیت فعلی برسد. از طرف حاکمیت آمریکا، شاید این بهترین راه برای تامین منافع آن ها باشد چرا که دولت فعلی آن قدر به حضیض ذلت افتاده که هر چه دارد و ندارد را می دهد تا آن ناجی افسانه ای را به دست آورد. خوابی که مرگ تلخی در پایان آن است.

دستهها: اجتماعی · رسانه · سیاسی
بر چسب ها: مدنی, مشروعیت, نامشروع, وطن فروش, آمریکا, اقلیت, اقتصاد, اوباما, اجتماعی, باج, جنبش, حاکمیت, سبز, غاصب