لویاتان

چنان فریاد می زند که صدایش را بشنوند

نوامبر 9, 2009 · یک نظر بنویسید

دولت امام زمان، به انتخابات نیاز ندارد. امام زمان نماینده را معرفی کرده و علما هم از آن با خبرند، اگر هم انتخاباتی هست، به لحاظ برخی معذورات روزگار است.
دولت امام زمان، رییس و وزیرش مشخص شده اند. نیازی به تایید مجلس ندارد. همه چیز آن از قبل مشخص است و مشروعیت ابدی و الهی دارد. حالا هر چه می خواهید بکنید.
دولت امام زمان نیازی به انتخابات و قانون اساسی و شورای نگهبان و مجلس ندارد. همه باید جمع شوند که امام زمان شخصا در راس امور است و تصمیم ها را می گیرد.
امام زمان فرموده اند، بودجه نباید دست آدم ناصالح باشد. اگر قرار است بودجه ای به سوبسید اختصاص یابد، این نماینده امام زمان روزی زمین است که آن را باید گرفته و به شکلی که می داند میان مردم پخش و توزیع کند. البته نه همه مردم، حدود سیصد خانواده در نظر گرفته شده که با نظر امام زمان، سوبسید ها در اختیارشان قرار می گیرد.
وقتی که دولت امام زمان تصمیمی می گیرد همه به آن توجه می کنند. وقتی رییس دولت امام زمان حرفی می زند، همه توجه می کنند، این رییس دولت امام زمان است که تمام توجه دنیا را به دولت خود معطوف کرده است.
یک جایی نوشته اند که پاپ قبلی، ژان پل دوم، کلام و گفتار بوش را به دجال نسبت میداده هر چند این فکر را به دلیل موقعیتی که داشته، بلند نگفته است.
علی علیه السلام در پیش‌بینی ماجراهای آخرالزمان فرمود: «دجال چنان فریاد می‌زند که شرق و غرب جهان از جن و انس و شیاطین صدای او را می‌شنوند. او چنین فریاد می‌زند:« دوستان من، به سوی من بیایید! من کسی هستم که آفریدم، هر چیزی را در جای مناسب خود قرار دادم و هدایت نمودم. من پروردگار بزرگ شما هستم.» سپس فرمود:« او دشمن خداست و دروغ می گوید. او مثل همه آدم‌ها غذا می خورد و راه می رود، در حالی که پروردگار شما اعور (یک چشمی) نیست، غذا نمی خورد، راه نمی رود و هرگز نابود نمی‌گردد.» منابع: بحارالانوار، 52/ 192
Tortenschlacht_495x350_englisch.indd

→ بیان دیدگاهدسته‌ها: ایران بدبخت · سیاسی
بر چسب ها: , , , , , , , ,

برای من عزت و برای تو جلبک

نوامبر 4, 2009 · تا کنون 6 نظر داده شده

مسئله اصلی که این روزها دولت حاکم در ایران از آن حرف می زند یا به عبارتی آن را رواج می دهد، وابستگی جنبش سبز در ایران به غرب و یا دقیق تر، آمریکا است. در حالی که همین عامل اخ و تف و بد، به برگ برنده جناح حاکم هم تبدیل شده است.

اما از یک طرف دیگر، همین معدود افرادی که حاکمیت را در اختیار گرفته اند، سر از پا نمی شناسند که چگونه زودتر با آمریکا به توافق برسند. در واقع، هر قدر جنبش مدنی ایران در حال پایداری و استقلال واقعی است، جناح اقلیت حاکم در پی کسب مشروعیت های غیرمجاز و نمایشی است. برای مثال پر واضح است که مصاحبه های عریض و طویل رییس نامشروع دولت فعلی، فقط و فقط برای استفاده صدا و سیما و خبرگزاری جمهوری اسلامی و روزنامه کیهان است. به این دلیل که اگر بحثی دربگیرد و مچی گرفته شود، در هیچ جا منعکس نمی شود اما تنها چیزی که اهمیت دارد، تکرار و تکرار و تکرار واژه های آغازین پرسش هاست: Mr. President همین. تشنه و کشته و مرده ی همین واژه هستند و بر آن اصرار می ورزند.

دولت نامشروع فعلی هیچ قدمی را نمی تواند درون کشور بردارد و فقط در پی افزایش واردات ( در شش ماهه اول امسال درصد آن دو برابر شده)، کشیدن ته شیره های سیاسی مملکت (عزل و نصب های بسیار مضحک در سازمان انرژی اتمی) و مانورهای بی سر و ته (بزرگ شده ایم، کلفت شده ایم، خفن شده ایم، قدرت اول جهان شده ایم) است. اما همان اصل اولیه، مقبولیت و مشروعیت را از راه مذاکرات ژنو، گفت وگو با نماینده آمریکا و این ها به دست می آرود.

حالا بحث این جاست، غرب و به ویژه آمریکا این جاها خوبست. نه شیطان بزرگ است که بیشتر فرشته بزرگ نجات شده است. اما وقتی کسی در غرب اشاره ای به جنبش مردمی و مدنی ایران بکند، همه غربزده و مزدورند. اما تعارف به کنار، هر منطق سلیمی خارج از ایران حاکم باشد ( که در آمریکا گویا حاکم نیست) می داند که باید فهمید مشروعیت کجاست، مردم چه می خواهند و سیاست هایش را با آن تنظیم کند. طبیعی است که جنبش مردمی ایران حمایت خارج از کشور را دارد چون درون کشور را خفقان گرفته است. مشخص است که همه از هر راهی که می توانند، تلاش می کنند که به جنبش سبز ایران کمک کنند چون دولت اقلیت و غاصب فعلی، اشتراکات بسیار کمی با مردم، با نهادها و جنبش ها و سازمان های بین المللی دارد ولی مشخص است که جنبش مدنی ایران با طیف وسیعی از گروه ها، احزاب سیاسی و نهادهای بین المللی، اشتراک دارد.

آمریکا که از قضا بهترین حالت را دارد که با توده مردمی ایران هم نظر شده و با رد رسمیت نظام غاصب فعلی، به بهترین سیاست همسویی با ایران دست یابد اما پیام اوباما در روز سیزدهم آبان، روز همیشه سبز، نشان داد که آمریکا فقط قصد دارد به نوعی توافق با حاکمیت فعلی برسد. از طرف حاکمیت آمریکا، شاید این بهترین راه برای تامین منافع آن ها باشد چرا که دولت فعلی آن قدر به حضیض ذلت افتاده که هر چه دارد و ندارد را می دهد تا آن ناجی افسانه ای را به دست آورد. خوابی که مرگ تلخی در پایان آن است.

broken angel

→ 6 نظردسته‌ها: اجتماعی · رسانه · سیاسی
بر چسب ها: , , , , , , , , , , , , ,

همراهی اودیپ و شعبان بی مخ و یهودا

اکتبر 30, 2009 · تا کنون 6 نظر داده شده

زهر اودیپ وخانواده اش به لویاتان هم رسید و دیگر تماس مستقیم با این وبلاگ گویا میسر نیست. به هر حال، دوستانی که با گودر دنبال می کنند که قاعدتن مشکلی ندارند، اگر فکر می کنید لازم است جابجایی صورت گیرد، لطفن توصیه کنید. اگر فکر می کنید با گودر کار حل می شود که ما هم همین گونه ادامه می دهیم.

می شد خیلی کارها کرد. می شد یک روز از آنجلینا جولی گفت، یک روز از مایکل جکسون، یک روز از دلاوری های کوتوله ی اودیپ زاده، یک روز می شد به اسرائیل فحش داد یک روز به صدای آمریکا، یک روز می شد قربان صدقه حماس رفت و یک روز سینه چاک کوتوله ی پوپولیسم، یک روز فحش به جنبش مردمی ایران، یک روز انگشت کردن در چشم شیرین عبادی، یک روز سینه دریدن برای حق مسلم و این ها ولی خوب، مرام افراد متفاوت است، روش ها هم همین طور. بقا به هر هزینه ای صلاح نیست و از این رو دیگر و در این مقطع، شارلاتان بودن از همیشه مضرتر است.

به هر حال، لویاتان خود را به هر قیمتی نگه نمی دارد. همیشه راهی هست، به شرط این که اراده ای باشد.

مخلص همه خوانندگان هستم. از نظرات خودتان این وبلاگ را محروم نکنید و با ای میل در تماس باشید.

judas

This is a grotesque but accurate representation of the vile, ugly and brutal Bolshevik revolutionary, Leon Trotsky, whose intellectual disciples evolved into the ruling elite in hard-line Zionist “neo-conservative” circles in America today. How “left wing” Trotskyite elements rose to power in the United States by infiltrating the “right wing”— while working to eviscerate traditional American nationalism — is part of the amazing panorama outlined in The Judas Goats

→ 6 نظردسته‌ها: Uncategorized
بر چسب ها: , , , , , , , ,

جشن تولد اودیپ است

اکتبر 23, 2009 · تا کنون 11 نظر داده شده


همین دیروز بود که پدر و مادر

کودک را در سبدی گذاشتند و در آب رهایش کردند

که شاید موسایی از او درآید

بی خیال این که آن رود دیگر رود نبود

سال ها بود که چاه فاضلاب کارخانه ها را به رود انداخته بودند

سبدی که قرار بود آسیه آن را بردارد

راهی جایی دوردست شد که متولی یک امامزاده آن را بر دست گرفت

چون هزاران سال بود آن امامزاده فراموش شده بود

سبد را به حوزه علمیه فرستادند

از آن فرزندی که قرار بود موسی برآید

بچه باز کفتربازی بارآمد

که فقط دلش می خواست رییس جمهوری شود

آن موسا به ادیپ تبدیل شد

و پدرش را کشت و با مادرش همخوابه شد

ونه ولی نعمت شناخت و نه ولی و رهبر

و بعد که چشمان خود را از کاسه درآورد

بر نعش مردم راه می رفت و خاک مرگ می پاشید

بر همه مبارک باشد مرگ نگاری موسای سابق، ادیپ آینده، رییس جمهوری فعلی

*********

شیخ مهدی کروبی، روزی تاریخی را پشت سرگذاشت. یک بار حسین شریعتمداری در سرمقاله ای و زمانی که کروبی قصد داشت تلویزیون خود را راه بیاندازد، روایتی تعریف کرده بود از مردی که تا حد مرگ شکنجه اش کرده بودند و نیمه جان به سلول انداخته بودند. می گفت آن مرد، شیخ مهدی کروبی بوده است. کروبی اما با تمام خطاهایش، از خیلی چیزها در زندگی نگذشته است و خود را به زمانه نفروخته است. آن زمان گویا این گونه بوده و هنوز هم هست. شرم بر نظامی که خودی هایش را این چنین رفتار می کند.

در زمان انتخابات، منتقد جدی شیخ مهدی کروبی بودم و انتقاد جدی من این بود که یاران درست و حسابی دور و برش ندارد. می بینید که همین گونه است و معاون اولش، کرباسچی که همه جا برایش آب و جارو می کرد، رفته خود را قایم کرده و هیچ کدام از اطرافیان شیخ کنارش نیستند. اگر آن موقع کروبی را به مشارکت نسبت می دادند و از این موضوع به عنوان صفت منفی استفاده می کردند، حالا هوای شیخ را همان مشارکتی ها دارند.

به شیخ کفش پرتاب کرده و از آن عکس گرفته اند. هماهنگی میان عکس و پرتابگر کفش، مثال زدنی است و شاید حتی تمرین آن از قبل انجام شده تا خبرنگارش را مانند منتظر الزیدی، سرتاپا طلا بگیرند. شیخ، روحانی زپرتی نیست، یلی است برای خودش، سرش هم جراحتی برداشته اما تا آخر سر خم نکرده است.

این شعر را زمانی به اودیپ زمان نسبت داده بودم. بار دیگر آوردمش این جا و عکس های پروپاگاندای فاشیست های فارس را هم کنارش. عکس ها را نگاه کنید، تحریریه کیهان و فارس و رجا نیوز به خوبی قابل رویت هستند.

1_8808010927_L600

این صحنه بسیار تمرین شده و هماهنگ به نظر می رسد

2_8808010927_L600

آن پیشانی زخمی

3_8808010927_L600

شیخ را از میان جمعیت بیرون می برند

8_8808010927_L600

هماهنگ کننده های ستاد بیشرمی در سمت راست تصویر قابل مشاهده اند

11_8808010927_L600

سمت راست، گوش کفتارها، سمت چپ، سبزها و شیخ که حتی با خدوی یزیدیان هنوز سرافراز است

13_8808010927_L600

پیشانی شیخ زخم برداشته است، دستتان بشکند که از شمر و معاویه و یزید، بدترید

→ 11 نظردسته‌ها: Uncategorized

راه هسته ای شدن از اورشلیم می گذرد

اکتبر 22, 2009 · تا کنون 6 نظر داده شده

مشروعیت جایی نمی فروشند؟ همه چیز خریدنی است، مگر می شود نباشد. بروید پیداش کنید. ما که سالانه میلیاردها کیلومتر اختراع می کنیم. هسته ای شده ایم، برای بحران های جهانی برنامه داریم. اوباما رو هم که بوس می کنیم.

خبری نشد از این مشروعیت؟ تعلیق می کنیم. قطار هسته ای یادتان هست که ترمز و فرمان هم نداشت؟ چینی اش را خریده ایم. هم ترمز دارد هم به خواب می رود و هم فرمان خودزنی اتوماتیک را اجرا می کند.

مشروعیت؟ با آمریکا مذاکره می کنیم.

خبری نشد؟ با اسراییل مذاکره می کنیم. اصلا راه مشروعیت از اورشلیم می گذرد. (درگوش: قربان بیت المقدس)

می زنیم. می کشیم. تجاوز می کنیم. مذاکره می کنیم. کوتاه می آییم. همه چیز می دهیم.

از مشروعیت خبری نشد؟

42-23173902

Vanquished by Gustave Dore :An illustration of Satan vanquished from a 19th-century edition of Paradise Lost by John Milton. Satan turns from his fight with Gabriel and 'with him fled the shades of night' (Book IV, line 1015).

→ 6 نظردسته‌ها: ایران بدبخت · رسانه
بر چسب ها: , , , , , , , , ,