لویاتان

تمامی کارهای آدمی بر اساس ترس شکل می گیرد – تامس هابز

حمله نظامی آمریکا به ایرانم آرزوست

قبل از این که شروع کنید به هرگونه نقد و ناسزا از روی تیتر، بگذارید بگویم که با هرگونه حمله نظامی و استفاده از خشونت مخالفم و آن را کار نادرستی می دانم. حتی در پاسخ به کسانی که می گویند عراق از دست صدام آزاد شد و حالا دموکراسی دارد، می گویم نوش جانشان ولی حمله نظامی اشتباه بوده و هست. هر قدر هم که شاید به نظر خوب بیاید. استفاده از خشونت، خسارت هایش بسیار بیشتر از هرگونه دستاورد دیگری است.

ُاما این قضیه آخری که در آمریکا درباره نقشه تروریستی دو ایرانی مطرح شده و اظهارنظرهایی بسیار جالب و خیلی هایش به واقع خنده دار را باید کمی باز کرد و حتی در جای خودش دید.

یک مسئله اصلی این است که ما هیچ کدام از جزییات این پرونده و از مدارک آن خبر نداریم. اگر دولت جورج بوش و دیک چینی و زمامداری نئوکان ها در آمریکا بود، این ظن قوی می شد که این مدرکی دیگر برای برپایی یک جنگ دیگر و چیزی در مایه های پیدا کردن «سلاح های کشتار جمعی» در عراق است. دولت فعلی آمریکا در حال کم کردن حضور نظامی است و حداقل از ظاهر آن، جنگ طلبی دیده نمی شود.

می ماند خوشحالی ها و نقد و نظر ها. یک چیز مهم این است که در هرجای دنیا در ایران و آمریکا و دیگر کشورها و در درون نظام و خارج از نظام و هرجای دیگر، عده ای جنگ طلب هستند. همه جا هستند. برای جنگ طلب ها، جنگ یعنی سود سرشار. این طبقه به جنگ به عنوان منبع درآمد نگاه می کند و اولویت اصلی اش کسب درآمد از راه جنگ است. این روحیه همه جا هست. آن هایی هم که قاچاق کالا و مواد مخدر و عضو و انسان می کنند هم به دنبال منافع هستند. برایشان درآمد مهم است و اولویت دیگری در کنار این مسئله نیست. برای همین خیلی نهاد و ارگان و سازمان و وزارتخانه تشکیل شده و می شود که این مسئله را کنترل کند. استاندارد هست، قوانین صادرات و واردات هست و منابع مالی ردیابی می شود برای این که این حرص و طمع، اگر رها شود انتها ندارد.

در نتیجه طبیعی است که یک عده از این که احتمال جنگ ایران و آمریکا بالا بگیرد، خوشحال شوند. یا از روی منافع یا از روی جهالت به هر حال این خواسته آن هاست.

این مسئله تروری که در واشینگتن برای حمله به سفیر عربستان و یا حمله به سفارتخانه های عربستان و اسراییل مطرح شده، به واقع خیلی خنده دار و مضحک است از این جهت که بسیار آماتوری و احمقانه است اما آیا می توان به صرف این که این مسئله خنده دار و دور از ذهن است آن را کنار گذاشت؟

در همین نظام جمهوری اسلامی ایران، بخش ها و یا گروه هایی هستند که اقلیت هستند، قدرت و ثروت در دست دارند و هرکاری دلشان می خواهد می کنند و به هیچ جا جوابگو نیستند. گفته می شود که مثلا از فلانی تبعیت می کنند یا تحت نظر آقای خامنه ای هستند و یا جاهای دیگر ولی به واقع دسته ها و گروه هایی هستند که کار خودشان را می کنند.

مثال. محموله سلاحی که در نیجریه کشف و ضبط شد و پرونده آن به شورای امنیت سازمان ملل هم گزارش شد. همان پرونده ای که متکی در جریان آن برکنار شد و رسوایی بدی به همراه آورد. چون یک یا چند نفر تصمیم گرفته بودند با استفاده از مصونیت دیپلماتیک، یک نقشه را عملیاتی کنند ولی این قدر تابلو و احمقانه بود که سلاح های ارسالی آن ها برملا شد.

به واقع چه چیزی از این مسئله دست ایران را می گرفت؟ برای چنین کاری، کدام مصلحت و منفعت نظام یا کشور یا ایرانیان در نظر گرفته شده بود؟

مثال. کمک های مالی و نظامی و سیاسی ایران به حزب الله لبنان و حماس. به طور حتم دستگاه بزرگی در این کار دست دارد و آن را سازماندهی و عملیاتی می کند. آیا این گروه با وزارت خارجه برای مثال هماهنگ می کند؟ یا به کس خاصی جواب می دهد؟ برای این سیاست آیا برنامه ای به مجلس رفته و یا به رفراندوم گذاشته شده؟ اما وقتی که تحریم ها برای این مسئله و دخالت های سپاه می آید، همه با هم باید هزینه هایش را بدهیم. چه ایرانی درون نظام، چه خارج از نظام، چه درون ایران و چه خارج از ایران.

برگردیم به شش سال گذشته. بر همه واضح است که دولت محمود احمدی نژاد از زمان شکل گیری در دوره چهار ساله اول و دوره انتصابی دوم، نماد قانون شکنی و اجرای انتخابی قانون است. بزرگترین آن انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی به رغم نص صریح قانون اساسی بود و فسادهای اداری و مالی این دولت را نمی توان حتی جمع آوری کرد. در نبود یک رسانه مستقل و آزاد، دولت هرکاری که می خواهد می کند و هیچ جوابی هم به هیچ کس نمی دهد. این دولت شش سال گذشته هرکاری می توانسته کرده که نشان دهد به دلیل «از ما بهتر بودن» می تواند هر جا، هر طور دلش خواست عمل کند. هیچ عقلی جمعی و سلیمی کارها و سیاست های این دولت را تایید نمی کند و نهادهای نظارتی چون مجلس و قوه قضاییه و سازمان بازرسی و دیوان محاسبات هم جرات انجام وظیفه ندارند چون برایشان این طور تعریف شده که این دولت بهترین است و هرگونه دخالت در آن یعنی دست کردن در دماغ آقا. از این دولت و نظام فعلی به ویژه پس از انتخابات، هرچیزی برمی آید.

به رغم مضحک و مسخره بودن این مسئله ترور در واشینگتن، به هیچ شکلی نمی توانم با توجه به دولت محمود احمدی نژاد و شکل و کارکرد آن، این پرونده واقعن مضحک را رد کنم. نظام در شش سال گذشته تنها کاری که نکرده، کار عقلانی بوده در نتیجه الان هم از آن برمی آید.

مسئله دیگر شکل ارتباطی این هسته های قدرت است. کدام عقل سلیمی آن زمان این مسئله را به رفراندوم و یا عقل جمعی گذاشت که مثلن الان ترور سعید حجاریان، از اوجب واجبات است؟ این تصمیم ها در پشت درهای بسته و با شست و شوی مغزی انجام می شود تا از خودبیگانگانی عامل دست شوند و دست به کاری بزنند. این هسته های قدرت بسته را نه می توان شناخت و نه می توان پیش بینی کرد و نه می توان کنترل کرد. وقتی آن مداح روز روشن و جلوی چشم همه و در ملاءعام دستور قتل رحیم مشایی را می دهد، آیا کسی می تواند بگوید چه دستورات دیگری در پشت درهای بسته می دهند که ما از آن خبر نداریم؟ آیا کسی می تواند ادعا کند این ها دیگر این قدر هم احمق نیستند؟

آیا واقعن می توان گفت این هسته ها این قدر دست و پایشان باز نیست؟ آیا کسی می تواند به لحاظ عقلانی حرکت ایدئولوژی این افراد را بررسی کند و آن را حدس بزند؟ طرف وقتی قائل به آخرالزمان و موعود است، برایش این گونه تعریف شده که پایان جهان نزدیک است. دیگر نه دلیلی دارد که به نسل آینده فکر کند، نه فکر ثبات است و نه فکر سرمایه گذاری بلند مدت و آینده ملت و کشور. بخش حکمران در نظام تفکر موعودی دارد، قائل به آخرالزمان است و زندگی برایش در این خلاصه می شود که بالاخره این هرج و مرج بالا می گیرد و دنیا به آخر می رسد. به واقع برای این گونه تفکر، یک حرکت تروریستی چیز خیلی عجیبی است؟

اسامه بن لادن فکر می کرد با حمله به آمریکا، فروپاشی آمریکا روی می دهد. اما این اتفاق نیفتاد. ولی یک گروه اقلیت با ابزار مختلف، حرکت جهان را عوض کردند. تغییری که ما، همه ی ما، خواسته یا ناخواسته داریم بهایش را می دهیم.

اتفاقن از آن تفکری که نژاد پرستی و نفرت در آن موج می زند و از قضا نه دینی است نه اسلامی نه اخلاقی و نه انسانی و می گوید مشایی، «این یهودی امت» را بکشید، بدتر از این هم برمی آید. از این تفکر باید ترسید. تمامی هسته های افراطی نظام، به دنبال ضربه به استکبار، پایین آوردن قلدری آمریکا و دیگر مسائل است و این فهم و شعور بسته ی آن ها ایجاب می کند یک حرکت حتی این قدر مضحک انجام دهد تا آخرالزمان سربرسد. که البته هزینه این ها را هم مانند هزینه ای که همه جهان برای اسامه بن لادن داد، همه ما با هم خواسته و ناخواسته باید بپردازیم.

تاکید دیگر، هیج اطلاعی از ابعاد این پرونده نداریم و جزییات آن را نمی دانیم. امیدوارم حقایق روشن شود و مقصر اصلی معرفی شود و فقط آمریکا به دنبال دادگاه نباشد و در ایران هم حرکتی برای پیدا کردن مسئولان چنین حماقت هایی پیدا شود. امیدوارم این مسئله بدون تنش حل شود ولی باز هم می گویم نمی توان به دلیل آماتوریسم و مضحک بودن قضیه، بگوییم نه، در ایران و در حاکمیت نظام، کسی این کار را نمی کند.

Nightingale-Beginning-Of-A-Lie-Painting-1839122

Beginning Of A Lie by: Nightingale, Limited Edition Acrylic on paper

Advertisements

کدام ایران تروریست است

همین ساعتی پیش خبر برملا شدن نقشه احتمالی ترور و حمله به سفیر عربستان در آمریکا، سفارت عربستان سعودی و اسراییل در واشینگتن اعلام شد. آن خبری که ای بی سی نیوز منتشر کرده، به نظر مشخص تر و کامل تر از همه می آید و صحبت های رییس اف بی آی، پلیس فدرال آمریکا هم مشخص و مستند است.

هرچند این پرونده تازه اعلام شده و بررسی آن منوط به نظر قاضی و روند دادرسی است اما یک چیز ما را سریع غلغلک می دهد، کدام ایران یا ایرانی به جان سفیر عربستان می خواهد سوءقصد کند و یا به گفته منصور عرب سیار، متهم این پرونده، «مقامات ایران حاضرند چندین تن تریاک به کارتل های مواد مخدر مکزیک بدهند؟»

بخشی از ما برمی آشفد که آی این ها همه تئوری توطئه است و بخشی از ما می ترسد و بخشی از ما می پرسد آخر چرا و چطور. تمام این واکنش ها هم به نوعی طبیعی است. آن که آمریکا را دشمن می پندارد می گوید بهتر، حقشان است کاش می مردند، آن که آمریکا را دشمن نمی پندارد و صلح طلب است از آن شگفت زده می شود و آن که  میان این دو است مانده که چه بگوید و چه فکر کند.

برای فکر می کنم بیشتر ایرانی هایی که صلح طلب هستند و به روز و با شعور، ترور راهی منفور و بد و ناپسند است. نه آن را حمایت می کنند و نه آن را به خود مرتبط می دانند و ازاین که ایران و ایرانی با واژه ترور پیوند بخورد، شرمسار می شوند و ناراحت و عصبانی. اما همه ما ایرانیان، در هرجای ایران یا جهان، نمایندگی فرهنگی و ملی ایران را یدک می کشیم و نه نمایندگی سیاسی و نظامی و دیپلماتیک. ما همه ایرانیانی خوب هستیم ولی به عنوان ایرانی رسمی، کاره ای نیستیم. خیلی از سیاست های نظام را قبول نداریم ولی خوب فرستادن سلاح یا نیرو یا تروریست یا کمک مالی و یا آموزشی و نظامی، همه به نام ایران گره می خورد.

مثل کشتار قاسم پور در رستوران میکونوس آلمان و یا حمله به مرکز آمیا در آرژانتین. هر دو حادثه مشخص نشد کار که بوده ولی عواملی از داخل حکومت و نظام ایران به آن متهم شدند، هنوز هم به واقع مشخص نیست به لحاظ بررسی هزینه – فایده، این گونه حمله ها، چه دردی از ایران و ایرانی دو کرده است.

P1060690

باز می گوییم نه، این ها ایران نیستند. ایران آن بخشی است که وزارت خارجه آن را اعلام و مشخص می کند. اما وقتی عملیات نظامی می شود، پای وزارت خارجه آن جا نیست، آن جا اگر سپاه باشد، یا سپاه قدس، یا گروه سوم و غیرمستقیم، یا عوامل خودسر یا هرچیز دیگر، این جا می گویند ایران و دو ایرانی یا دو ایرانی – آمریکایی یا هرچیز دیگر. به هر حال آخرش می شود ایران و ایرانی. همه ما به نوعی در آن هستیم.

حتی وقت هایی هست که یک گروه چند نفری خودشان این تصمیم را می گیرند و به مصداق آن گروهی که می گوید «ما نباید منتظر باشیم آقا بگوید، ما باید پیش بینی کنیم آقا چه می خواهد»، خودشان دست به کار شوند ولی خوب تقاص کار یک گروهی چند نفری را نه فقط حا کمیت، که جامعه هفتاد میلیونی ایران و بقیه ایرانی ها دیگر نقاط جهان با هم می پردازند. این هم از آن تناقض های روزگار است که از آن فرار نمی شود کرد.

البته هم می گردیم که ببینیم تقصیر را گردن چه کسی بیاندازیم. برخی می گویند تقصیر یک مشت اقلیتی است که درحاکمیت هستند و هیچ چیز از حکمرانی نمی دانند. من اما می گویم اگر هیاهویی جایی هست، فقط نبینید که چه کسی صدایش را بلند کرده، ببینید چه کسانی سکوت اختیار کرده اند.

دو رکعت خانم ان کوری و دروغ و نفاق، قربه الی النیویورک

فیلم جالبی از ساخته ها و تولید های ان کوری Ann Curry، خبرنگار شبکه ان بی سی آمریکا در تهران به نمایش درآمد که به قول خودشان «نادیده ها و ناگفته های پشت پرده از محمود احمدی نژاد» بود. بماند که این دفاتر دولتی غش می کنند که فقط خبرنگاران خارجی را دعوت کنند و از زبان آن ها در دقیقه، شونصد بار «مستر پرزیدنت» بشنوند و اقناع شوند، ولی خوب طراحی و دروغ های شاخدار این شبکه نشان می دهد چقدر نظام پشت پرده احمدی نژاد، در دروغ سرایی و دروغ پردازی، چیره دست است. به روح حضرت گوبلز سلام الله علیه و عج الله تعالی فرجه الشریف، درود می فرستیم و نگاهی می اندازیم به این انبان دروغ و ریا.

این خانم ان کوری خیلی جالب است. بعد از جریان تقلب بزرگ انتخابات ریاست جمهوری به ایران آمد و با احمدی نژاد مصاحبه کرد. آن قدر آن مصاحبه خوب بود که از گفت وگوی 20 دقیقه ای پایانی که از این شبکه پخش شد، سیمای جمهوری اسلامی فقط توانست هفت دقیقه اش را پخش کند. یعنی حتی احمدی نژاد خبرنگار دو در کن هم به لکنت زبان افتاده بود. آن زمان کلی درود فرستادیم بر روح پرفتوح بانو ان کوری و کارستانی که داشت.

اما حالا نزدیک سفر احمدی نژاد به نیویورک است. از زندان خبر آزادی می آید و ان بی سی نیوز هم می شود تاج سر و می رود در ساختمان ریاست جمهوری. گویا آن قدر به تیم خبری ان بی سی خورانده اند که ان کوری هم اول صبحی جوگیر می شود و می گوید: «احمدی نژاد صبح ها، راکی وار می دود.» هرچه باشد آمریکایی ها راکی را خوب می شناسند و با آن ارتباط برقرار می کنند. بعد احمدی نژآد می رود جیم و عرق می ریزد و بعد می رود دفترش روزنامه ها را می خواند و بعد می رود سفر استانی و لاو می ترکاند و بغل می کند و می بوسد و می گوید برای همه مردم دنیا، آرامش و زندگی خوب آرزو می کند و به دنبال آن است. و البته ان کوری همه جای این کادرها دیده می شود و به شکل اورگاسمیکی دلش غش می رود.

از خر کردن این تیم بدبخت خبری آمریکایی این بس که احمدی نژاد اصلا روزنامه نمی خواند و به سایت هم مراجعه نمی کند. یک بولتن خبری هست که از ساعت سه تا شش صبح در دفتر ریاست جمهوری تهیه شده و ساعت شش و نیم صبح به خانه رییس جمهوری فکس می شود. یک بولتن وزارت اطلاعات هم هست که رصد خبرهای رسانه های خارجی را دنبال می کند و یک نسخه را هم به دفتر ریاست جمهوری می فرستند. احمدی نژاد به نقل از تیمی که با او کار می کنند، اصولا اهل خواندن نیست، نه کتاب، نه روزنامه نه سایت و نه هیچ.

از قضا اهل ورزش هم نیست. این ورزش را گنجانده اند چون آمریکایی ها این روزها به شکل اعجاب آوری به دویدن و ورزش صبحگاهی علاقمند هستند و با آن مست می شوند.

پس تا این جا، چهره ای انسانی به احمدی نژاد داده شده. کاری هم نداریم، بدهند. این دروغ ها را تحویل ما که نمی شود داد، تحویل آمریکایی ها بدهند. ولی از همه مضحک تر، واکنش ها و تعجب های ان کوری است.

یک جا که احمدی نژاد می گوید برای همه مردم و تمامی انسان ها خوبی می خواهد، این به اصطلاح خبرنگار نمی گوید: پس چرا یک سری از مردم جهان باید محو شوند؟ چطور است که کسانی که مسلمان شیعه نیستند در این کشور باید بدبخت باشند چون دین دیگری دارند؟ و هزار چرای دیگر. ولی خوب، این رپرتاژ تبلیغاتی است و نه رسانه ای.

ان کوری می گوید احمدی نژاد حداقل به هر استان سه بار سفر کرده. به او این آمار را داده اند که بگوید، خودش که نرفته است. باز احمدی نژاد به ان کوری می گوید برای کار مردم تلاش می کند. و این خبرنگار عبدالله نمی پرسد که از زمان کشته شدن ندا آقا سلطان در خیابان در جلوی دوربین، چند جلسه دادگاه برای بررسی پرونده او انجام شده؟ خانواده داغدار او، چه وضعیتی دارند؟

این سوال ها را البته من این قدر کلی می آورم که یک خبرنگار آمریکایی در حال پوشش خبری در ایران، باید این حداقل ها را بداند.

ولی خوب، نمیدانم به ان بی سی چه گفته یا داده اند که این رپرتاژ آگهی را ساخته، ولی خوب شاید بهای آن آزادی دو شهروند آمریکایی در ایران باشد. به ان بی سی نمی شود خرده گفت. آن ها می آیند و هزینه می کنند که دو آمریکایی را از زندان آزاد کنند و بروند. بهترین سفر را می آیند، میلیون تا هدیه می گیرند و بهترین اقامت را دارند و بعدش هم سوپراستار می روند. این ما هستیم که با این موجودات بی شرم و حیا و بی فرهنگ می مانیم و میزبان زندگی انگلی آن ها هستیم.

نوش جان خانم ان کوری. به قول خودمان، بزن به بدن. راستی خانم کوری، از اختلاس که با خبر شدید وقتی رسیدید ایران؟ خبرش همه جا هست. این همان جیگری است که اسوه شما شده، وقت شد در میان قربان صدقه هایتان، سراغ این اختلاس خفن دولتی را هم بگیرید.

این اصلاح طلبان خاک بر سر

اگر شرایط درحال حاضر، همین طور که هست، برای کار سیاسی مناسب باشد و ما بخواهیم به عنوان کسی که یا فعال است یا نگران است یا می خواهد کاری کند، به یک سمت برویم و با پرچم یک گروه جلو بیاییم، چند انتخاب بیشتر نداریم. این انتخاب ها هم خیلی محدود است و هم خیلی سخت. دلیل آن این است که تنها یک گروه به عنوان سازمان و عملکرد مشخص اپوزیسیون است و دیگران می گویند که هستند ولی تشکیلاتی برای کار خود ندارند.

به لحاظ کار تشکیلاتی، فقط مجاهدین خلق هستند که به طور منظم و مشخص، تعریف اپوزیسیون را یدک می کشند. به دلایل مختلف با آن ها مخالف هستم و مخالفت خود را اعلام کرده ام و فکر می کنم ایران در حکمرانی مجاهدین خلق، به کره شمالی تبدیل می شود. که البته دلیل هم نمی شود اگر قرار است از بد خارج شویم، بدتر را انتخاب کنیم.

در خارج از کشور، تشکل ها و گروه های زیادی یا رادیو دارند یا تلویزیون یا بیانیه می دهند ولی به لحاظ منظم و تشکیلاتی، هیچ اپوزیسیون متمرکز و مشخصی وجود ندارد. منظور اپوزیسیون یا مخالف به معنای تشکیلاتی است: گروهی که اساسنامه داشته باشد، استراتژی داشته باشد، عضو بگیرد، بودجه جذب کند و بتواند افکار و نظریات خود را نشر کرده، به بحث گذاشته و از بابت آن خود را محک بزند. حتی رضا پهلوی، که خود هم خوب حرف می زند و هم خوب فکر می کند و هم خوب تحلیل می کند، کار تشکیلاتی ندارد. طرفدارانش را جمع آوری و هدایت نمی کند. استراتژی فعالیت نمی دهد و با حتی طرفداران خود هم رابطه خیلی نزدیکی ندارد و  طرفدارانش حتی با همدیگر هم رابطه خوب و نزدیکی ندارند به همین علت عمومن گفت وگو با طرفداران سلطنت، به مجادله و فحاشی منتهی می شود. که البته ایراد اشخاص است و هیچ ارتباطی به رضا پهلوی ندارد.

از مشتقات چپ و کمونیسم و کارگری و غیره هم در خارج از ایران گروه هایی هست ولی باز هیچ کدام کار تشکیلاتی مشخصی را دنبال نمی کنند. گهگاه نشریه ای منتشر می کنند و حرف هایی می زنند ولی خوب، باز این طور نیست که کسی بتواند انتخاب کند به کدام گروه می تواند منتقل شود. بیشتر این گروه ها هم این قدر با هم درگیر هستند و روی هم را نمی توانند تحمل کنند که تولید فکر هم ندارند و در نتیجه رشد تکاملی را از کار حذف کرده اند.

این همه سال هم هست یعنی در سی سال گذشته که این همه مخالف و معترض در سال های اخیر در خارج از کشور به کار خود ادامه داده اند اما جنبش سبز بود که توانست اکثر مردم ایران در خارج از کشور را با هم متحد کند. هیچ تشکلی تاکنون نتوانسته چنین تاثیری در خارج از کشور داشته باشد. به شکلی می توان گفت بیشتر کسانی که در خارج از کشور هستند، ترجیح می دهند آن تغییر از داخل دنبال شود و رو به بهبود برود. می توان گفت بیشتر ایرانیان خارج از کشور هم مخالف حمله نظامی به ایران هستند. یعنی تعدادکسانی که موافق حمله هم هستند، محدود است. از طرف دیگر هرگونه حرکت تجزیه طلبانه هم از سوی اکثر ایرانیان مردود است.

اگر تمامی این پارامترها را کنار هم بگذاریم، نه یک قطعیت مشخص و عملی، که به یک نتیجه حدودی می رسیم. یک سری از گزینه ها از حوزه انتخاب ایرانیان خارج است و به آن تن نمی دهند. در آن حوزه هایی تن می دهند که از قضا در گفتار روزانه از آن حرف زده نمی شود. برای مثال، چند سالی است فحش دادن به اصلاح طلب و اصلاح طلبان، بیشتر مد شده تا پایه دقیق تحلیلی و انتقادی داشته باشد. نظام البته از این تفکر استقبال می کند و به آن دامن می زند، مجاهدین خلق هم از آن لذت برده و به تبع برادر بزرگتر خود (نظام جمهوری اسلامی) همین کار را می کنند و اصلاح طلبان را هدف حمله قرار می دهند. بقیه کسانی هم که دستشان به جایی بند نیست برای این که از جریان عقب نمانده باشند، می آیند و یک فحش و ناسزایی به آن ها می دهند و تفی هم به آن ها می اندازند و رد می شوند.

آیا اصلاح طلبان این قدر مستحق فحش و ناسزا هستند؟ مقداری آری. آن بخش که مستحق انتقاد هستند، برمی گردد به حرف هایی که زدند و به آن عمل نکردند و یا سنگ های بزرگی که برداشتند ولی نتوانستند حتی آن را بلند کنند. باید می دانستند چه زمانی باید صراحت به خرج داده و گفت نمی توانند و چرا ولی تلاش کردند به جای نزدیک کردن خود با مردم، خط خود با نظام را حفظ کنند. خودشان هم در واقع می دانستند چه حوزه هایی اصلاح پذیر است و چه حوزه هایی اصلاح ستیز. باید تکلیف و برنامه خود را مشخص می کردند ولی نکردند بعد هم با همدیگر مشکل پیدا کردند که دلیل آن مشخص است. هرگروهی که حاکم شود، اکثریت (حاکمیت سیاسی) به همان شکل درمی آید. با پیروزی اصلاح طلبان، همه اصلاح طلب شده بودند و حتی موجودی چون عبدالله جاسبی هم داعیه اصلاح طلبی سرداده بود. ولی بعد همه شدند اصولگرا و حالا هم که همه شده اند خامنه ای گرا. آن بخش مگس دور شیرینی است که همیشه هست و بوده و خواهد بود.

به لحاظ پیشینه شکل گیری و خاستگاه تاریخی، اصلاح طلبان قابل اطمینان ترین گروهی هستند که می توان برای بهبود اوضاع در ایران به آن ها چشم داشت. حتی میرحسین موسوی که خود را از آن ها جدا می کرد ولی بخشی از آن بود، وقتی به بند گرفتار شد فهمید که همین اصلاح طلبان هستند که پشت او هنوز ایستاده اند و بقیه همه فراری شدند. مهدی کروبی که از اصلاح طلبان فراری بود فقط و فقط اصلاح طلبان برایش ماندند که از او حمایت کنند و معاون اولش (کرباسچی) سریع ناپدید شد که مبادا از او حرف بکشند الان هم مشخص نیست در کجا مخفی شده است.

برگردیم سر ریشه گروه ها. گروه های خارج ا زکشور – اگر بشود اسمشان را گروه گذاشت – از این ور مانده و از آن ور رانده می توان به حسابشان آورد. برای خالی نماندن عریضه همه دنبال حقوق بشر هستند و همه شان با نظام مخالف هستند ولی هیچ برنامه ای را دنبال نمی کنند و بیشتر ناراضی هستند و در همین حد مانده اند. در میان گروه های داخل کشور و داخل نظام، نسلی که نظام جمهوری اسلامی آن ها را بارآورده، هیچ آینده ای ازشان درنمی آید. کسانی که الان دور آقای خامنه ای و احمدی نژاد جمع شده اند، نسل بزرگ شده انقلاب اسلامی هستند. درس نخوانده همه کاره شده اند، کار نکرده ثروتمند هستند، هرکسی بخواهد به حوزه اشرافیت آن ها وارد شود را سبعانه می درند و اگر به ایران حمله ای شود، همه شان اولین نفری هستند که از ایران فرار می کنند.

آن نسلی که نتیجه اصلاحات و برنامه آموزش و پرورش شاه بود، روند تکمیلی خود را طی کرده و می کند و از این بابت تمامی وفاداران به سلطنت باید به آن ها افتخار کنند. نسلی که شاه تربیت کرد، انقلاب کرد، تندروی هایش را هم کرد (خبط حمله به سفارت آمریکا در تهران) به ایران که حمله شد با دست خالی به صحنه نبرد رفت و بعد از آن هم همان روند را دنبال می کند چون رشد کرده و بزرگ شده است. این گروه، گروهی نیست جز همان کسانی که الان به آن ها اصلاح طلب گفته می شود. اتفاقن اصلاح طلبان گروهی هستند که با طیف گسترده ای از مردم ایران ارتباط برقرار می کنند. چه بخواهیم چه نخواهیم، شمار زیادی از مردم ایران از دین و اسلام برنگشته اند و نمی خواهد برگردند. می خواهند همان حوزه خصوصی دینی خود را داشته باشند که البته حقشان است و از این نظر اصلاح طلبان به آن ها نزدیک خواهند بود. اصلاح طلبان بیش از هرگروه دیگری می تواند شعار ایران برای همه ایرانیان را دنبال کند چون تنها تشکیلاتی است که به طور مشخص تولید تفکر داشته و در آن متفکر، سیاستمدار، تحصیلکرده، روشنفکر و استاد دانشگاه و چهره های دیگر به چشم می خورد. انبان و پشتوانه ای که هیچ گروه دیگری در ایران و خارج از ایران ندارد. حتی طرفداران آقای خامنه ای که قدرت را قبضه کرده اند، یک خطیب یا یک اندیشمند ندارند و از این بابت دو دستی به سپاه، بمب اتم و نفت چسبیده اند چون بدون این ها، هیچ راهی برای دوام آوردن ندارند.

نه اصلاح طلبان را به شاه نسبت می دهم و نه فکر می کنم آن ها براندازی خواهند کرد. به نظر من آن ها نماد نسلی هستند که در قبال تغییرات سی ساله، رشد کرده و بزرگ شده اند. از قضا اشتباه هم زیاد کرده اند که این برای آن ها ثروت است. اشتباه باعث رشد می شود و دیکته نانوشته غلط ندارد. خیلی ها را می شناسیم که فقط عربده می کشند ولی وقتی دست به کار می شوید تازه مشخص است چه کاره اید و البته هرگروهی اشتباه می کند تا بزرگ شود.

اصلاح طلبان در حاکمیت سهیم بوده اند، خطاهایش را هم کرده اند و یپامشان را هم داده اند. با حمله نظامی به ایران موافق نیستند (که خیلی ها را عصبی و ناراحت کرده و می کند)، به انقلاب و تغییر رژیم در ایران رضایت نمی دهند (که این حسابی یک عده را آتش زده است) و خواهان بهبود شرایط هستند. این کار آن ها سخت ترین راه است چون زحمت دارد، هزینه می خواهد و میان بر هم ندارد. خیلی از ما هم از کار سخت خوشمان نمی آید و دنبال راه های یک شبه و میان بر هستیم و آن چه خوب بلد هستیم فقط کنار گود نشستن و فریاد زدن است. خودم هم بخشی از آن ها.

ولی با نقدهای خیلی خیلی زیادی که به اصلاح طلبان وارد بوده و هست، تنها گروهی هستند که همی می توانند درون نظام فعالیت کنند، هم بیشتر مردم ایران به رغم همه انتقادها با آن ها همراه می شوند و هم ایرانیان خارج از کشور به آن ها اعتماد کرده و با آن ها همراه می شوند. به هر حال، اکثریت ما ایرانی ها خیلی در بند پیچ و خم سیاست و اقتصاد نیستیم. ایرانی می خواهیم آزاد، شاد، باز و در ارتباط با جهان و استفاده از سرمایه هایی که همه می دانیم خیلی داریم. از این نظرفکر نمی کنم کسی باشد که چیزی فرای این بخواهد و تنها گروهی که توان تحویل آن را دارد همین اصلاح طلبان هستند. همین ها که خاک بر سرشان می خوانیم.

برای یک بخش زیادی از جامعه کار، کارگری، کشاورزی و اقتصادی و علمی ایران، این برچسب های سیاسی خیلی هم معنی ندارد. خیلی ها هستند که برای آن ها شاهنشاه آریامهر و رهبر معظم انقلاب یکی است. آن ها بیشتر به جامعه، شغل و پیشرفت کاری و کشوری فکر می کنند و در قید و بند ریش دار و یا تاجدار بودن حاکمیت نیستند. همین گروه هستند که امثال گروه هایی مثل احمدی نژاد از آن ها سوءاستفداه می کنند. به محض این که آخوند بدنام شد، غیرروحانی سرکار می آورند.

برای فعالیت بهتر، اصلاح طلبان بهترین گزینه هستند. این حرف به این معنا نیست که نباید به این ها ایراد گرفت و نباید از آن ها انتقاد کرد. برعکس، انتقاد کنید و اجازه دهید بهتر رشد کنند چون نظام بدون انتقاد، از درون می گندد. اختلاس سنگین بانکی که این روزها از آن بحث می شود، یکی از هزاران گندابی است که در طول هفت سال گذشته به یاری فقدان رسانه واقعی، تشکیل شده و بوی گند آن بیشتر هم می شود. همین اصلاح طلبان خاک برسر، روند رشد را کنار نگذاشته اند و می توانند بهتر شوند.

The-Last-Judgement-detail-of-the-damned-in-hell-1431-xx-Fra-Angelico

The Last Judgement detail of the damned in hell, 1431 , Artist:Fra Angelico

روزگار پیرمرد سالخورده از دنیا جداافتاده

پیرمردها دنیای جالبی دارند. نمی توان همه آن ها را در یک طبقه بندی قرار داد و گفت همه یک شکل و یک جورند و یک اخلاق دارند ولی خوب پیرمردها یک خاصیت مشترک دارند. به نوعی به پایان راه رسیده اند و به قولی آفتابشان لب بام است و از این رو قبول کرده اند که انرژی کمی دارند، کند و کم طاقت هستند و البته به جایی رسیده اند که می دانند آخرش است و دلشان می خواهد از داشته ها و نداشته هایشان حرف بزنند و سخن بگویند. پیرها و سالمندان، به نوعی از جریان تند روزگار جدا می افتند و کنار می روند، معدودی هستند که به نوعی هنوز خود را در چرخ زمان نگه می دارند. یک سالمند و پیر می شود احسان یارشاطر که گویی دست از علم شستن بلد نیست، یکی می شود علی خامنه ای، که زمام امور کشوری را در دست دارد ولی در پستوی خود هیچ از عالم و روزگار نمی داند.

این را نمی گویم که به دلیل جریان اکثریت، از در وارد شده و لگدی به مرده زده باشم که آقای خامنه ای هرچه کرده کارنامه خودش است و خود باید جوابگوی آن باشد. من سعی می کنم مشاهداتی و قراین را کنار هم بگذارم و نشان دهم این پیر سالخورده، فقط زبان تندش برایش باقی مانده و دیگر از روز و روزگار و زمان و کشور و زمامداری و امور هیچ نمی داند. یا بیشتر مانند آن لولویی است که چنگی در کنارش گذاشته اند تا او را مشغول نگه دارد در حالی بیرون، سرطان و ایدز دست به دست هم داده و می کشند و می درند.

آقای خامنه ای در آخرین سخنرانی اش در جمع دولتی ها گفته است:

رهبر ااسلامی، عملکرد ملت بزرگ ایران در سی سال گذشته را نمونه آشکاری از استقامت و بهره گیری از همه توان، در مسیر صراط مستقیم برشمردند و افزودند: اکنون نتایج این استقامت سی ساله آشکار شده و مقطع فعلی یکی از درخشان ترین مقاطع حیات تاریخی ملت ایران است.

اگر واقعن در یک جامعه دستاورد بزرگی باشد، باید احمق باشیم که به آن افتخار نکنیم. اگر واقعا به جایی رسیده ایم که می توانیم به تبع آن سر خود را بالا نگه داریم، خیلی نشانه عقب ماندگی است که بگوییم چون دستاوردهای این نظام یا این دولت است، پس اخ و تف است و بد. ولی به واقع، معادله و یا موازنه هزینه، فایده برابر نیست. دستاوردها در مقابل پتانسیل ها، تقریبن هیچ است و آن چه می توانسته به دست آید، به دست نیامده است.

آقای خامنه ای اگر پیر در تماسی بود، از قضیه رها کردن بیماران در حومه تهران با خبر می شد. یا حداقل به عنوان عالی ترین مسئول کشوری و حکومتی و مملکتی، گزارش خودکشی روزانه ده نفر در ایران را به طور محرمانه می فرستادند خدمتشان و ایشان باید تمام دولت را صدا می کرد که چه غلطی می کنید که این طور شده است.

آقای خامنه ای اگر از علم روز چیزی می دانست یاحداقل آن طور که می گویند «فرزانه» بود، می دانست که همه عالم در حال فرار از انرژی فسیلی هستند و آلودگی هوا مسئله ای اساسی و اصلی است و البته انرژی اتمی هم دارد جمع می شود. آقای خامنه ای اگر روزی حداقل یک گزارش محیط زیست خوانده بود، دستور می داد بساط نیروگاه اشرافی بوشهر را جمع کنند، بساط غنی سازی را جمع کنند، تحریم ها را از کشور بردارند و دشت کویر را به نیروگاه خورشیدی تبدیل کنند تا همه کشور از آن برق استفاده کند. بعد دستور می داد تیمی از کارشناسان راه های دستیابی به انرژی پاک را بررسی کنند و با پول نفت که دیگر قرار نیست خرج انرژی مملکت شود، انرژی های سالم تهیه کرده و به بودجه کشور هم کمک کنند.

آقای خامنه ای اگر یک جامعه شناس درست و حسابی در کنارش بود یا حداقل هفته ای یک بار یک گزارش در مورد تغییر زبان و جامعه و تغییرات سریع فرهنگی به تبع فناوری خوانده بود، می دانست که در بهترین و تاپ ترین حالت، یک سوم کشور به شکل کور و کر و بدون فکر و منطق و استدلال و برده وار، حرف گوش کن او هستند. دو سوم دیگر کنیز و دنباله روی او نیستند و به او به چشم یک مقام حکومتی نگاه می کنند که نه معصوم است و نه آسمانی و نه  متصل به علم لدنی. برای آن ها، رهبر کسی است که قانون، انصاف، حق و حق مداری و مساوات را اجرا کند. وقتی دست چین او می شود قانون گریز و دروغ گویی چون احمدی نژاد، یعنی دیگر از حداقل های درک و فهم و شعور و آمار و مملکت داری، دور مانده و یا کنار گذاشته شده است.

زمانی که احمدی نژاد را به زور پیروز معرفی کردند، حتی خوش بین ترین های درون نظام خیالشان راحت بود که آقای خامنه ای هست چرا که علی خامنه ای آخوند منبری نبود. ریاست جمهوری را در سابقه خود داشت و از عدد و رقم و آمار سردرمی آورد. اما زمانی که سازمان برنامه و بودجه برخلاف نص صریح قانون اساسی منحل شد، همان زمان خامنه ای دیگر مرده بود. آن زمان هم که تقلب بزرگ انتخاباتی روی داد، خامنه ای دیگر دفن هم شده بود. الان به واقع مشخص نیست چیست، ولی هرچه هست، کسی است که از او لولویی ساخته اند، عده ای او را کور و کر نگه می دارند و عده ای هم از راه دور سوارش می شوند و براقش نگه می دارند تا فحش دهد و دندان نشان دهد.

قدر مسلم، علی خامنه ای هیچ چیز از انصاف، میانه روی، جوانمردی، حقوق مساوی و مردم دوستی ندارد. او یک پیر سالخورده است که دوست دارد دستش را ببوسند و برایش گریه کنند و عزیزش بدارند بدون این که به او بگویند بنیان تخت فقهی اش روی خون، پهن، دروغ، ترور، تجاوز، شکنجه، استفراغ و تفرعن بنا شده است.

gnomes_showing_the_hitler_salute_are_seen_in_the_i_1737452911 687256_orig

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: