بنیاد خانواده در برابر مارمولک دولتی

بدست KT

دولت دهم در حال حاضر از هر سو تلاش دارد به بخشی از سیاست حرکت کند که آن را «طیف افراطی» می نامند. نوعی حرکت باتلاقی که نتیجه آن معلوم است ولی در کوتاه مدت نوعی «اقتدار پوشالی» به وجود می آورد. اما آیا این حرکت ها جدید است یا مسبوق به سابقه؟ آیا نتیجه ای هم داشته است؟ به این دو خبر که در روزهای گذشته منتشر و اعلام شد نگاه کنید:

حمید حاجی بابایی وزیرآموزش و پرورش جمهوری اسلامی  در جمع گروهی از معلمان گفت: 950 عنوان کتاب درسی در حال چاپ است که حدود 90 عنوان آن تغییراتی جرئی خواهند کرد. اواضافه کرد : تغییرات جزئی برای به روز کردن کتب درسی دانش آموزان ایرانی با علم روز است و تغییرات بنیادین نیز باید از سال آینده صورت گیرد.
پیش از این آیت الله خامنه ای بر تغییر کتب درسی مدارس و هم چنین مواد درسی دانشگاه ها بویژه در رشته های علوم انسانی بر اساس تعلیم و تربیت اسلامی، تاکید کرده بود.

و یا این خبر:

محمد صالح جوکار، رئیس سازمان بسیج دانش آموزی و فرهنگیان، گفت: روحیه شهادت طلبی و ایثار باید از طریق آموزش به دانش آموزان منتقل شود.
به گزارش « واحد مرکزی خبر»، او با اشاره به تدریس آمادگی دفاعی در مدارس  افزود:« در این درس، باید با دشمن و ابزارهایش آشنا شد و در عین حال، پشت پرده‌ فتنه ها باید برای دانش آموزان مشخص شود.»
رئیس سازمان بسیج دانش آموزی و فرهنگیان اشاره کرد که قرار است اردوگاهی با ظرفیت 10 هزار نفر برای آموزش های نظامی – دفاعی در جنوب ایران احداث شود تا دانش آموزان از این اردوگاه استفاده کنند.

به طور قطع این اقدامات و این حرکت ها جدید نیست ولی جای تعجب دارد چون عقب گرد به عصر پارینه سنگی است. سال های اول انقلاب هم این طور بود و نسلی به طور کامل می توانست تاثیرات فرهنگی و سیاسی و چرخش های ایدئولوژیک را در مدرسه ببیند. سال هایی که عکس های شاه از کتاب های درسی حذف شد، بعد تا چند وقتی از عکس هیچ خبری نبود، بعد عکس آقای خمینی اضافه شد و بعد همان مسیری را رفت که همه نظام های توتالیتر طی می کنند.

آن زمان هم موسیقی ممنوع شد، آوازخوانی ممنوع شد، هرگونه فعالیت مرتبط با زنان متوقف شد، سینما و تئاتر و کتاب تعطیل شد، ورزش دچار محدودیت های گسترده شد، استخدام ها عوض شد و خیلی از قوانین عوض شد. ولی آن زمان یک حرکت سیاسی بزرگ شکل گرفته بود و نظام حاکم می خواست به هر شکلی که شده، نشان دهد که حضور آنها قطعی شده است و دیگر نمی توان در آن تغییر داد. نوعی حرکت جنگی استراتژیک: وقتی یک منطقه را به تصرف خود درآوردی، پرچم خود را به اهتزار درآور. آن وقت همه می دانند که دیگر تو حاکم هستی.

فقط هم همین موارد نمونه و کلاسیک نبود. قرار بود چهارشنبه سوری، عید نوروز و خیلی از مراسم دیگر تعطیل شود. موجی از جوگیری جامعه را فراگرفته بود. مثلا نام های مذهبی خیلی مد شده بود، یا نوعی پوشش لباس یا ریش گذاشتن و دیگر موارد نزدیک به این ها.

این گونه حرکت ها و تغییرها در خیلی از جوامع جواب می دهد. جواب می دهد البته به معنای این که حرکتی که نظام حاکم بخواهد با انجام آن، خود را تثبیت کند. بسته به شرایط فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی، این گونه تغییرات بازخوردهای متفاوت دارد. در برخی جوامع، این گونه حرکت ها حتی نوعی قهرمان پروری دارد. (به حرکت های ایدئولوژیک و سیاسی در شمال و جنوب سومالی نگاه کنید.)

آن گونه که چارلز کینگ در یکی از کتاب هایش توضیح می دهد، چنین سیاست هایی برای این طراحی می شود که هسته ای را از دل بی نظمی ها بیرون کشیده، به آن نظم دهد و به نفع یک جریان خاص حرکت کند. این سیاست ها در برخی از مناطق و یا نواحی، موثر و قدرتمند است و اثر دومینویی دارد. اروپای شرقی و حوزه بالکان یکی از این مناطق است که هرقدر شاهد جنگ و چنددستگی و بی نظمی بوده، به دلیل همین ریشه ها بوده و این مسئله هنوز حل نشده و خطر آن وجود دارد.

اما در ایران، این حرکت سعی می کند نطفه ای اساسی تشکیل داده و آن را گسترش دهد ولی مناطقی که در خاورمیانه آماده ی این گونه سیاست هاست، به نوعی پراکنده است وگرنه در مقیاس بزرگتر، القاعده همین سیاست را دنبال می کند ولی هنوز دومینویی در کشورهای عربی نتوانسته به راه بیاندازد. ایران در همان حوزه کوچک خود سعی می کند آن را نهادینه کرده و در مناطق تحت نفوذ آن را گسترش دهد. افغانستان، عراق، سوریه و جنوب لبنان و بخش هایی از آسیای مرکزی هدف این کار هستند و بودجه خیلی خوبی هم برای آن هزینه می شود.

اما به بخش ناکارآمدی این سیاست در ایران اگر برگردیم، آن اشخاصی که این سیاست را گسترش می دهند، از جنبه های خانمانسوز آن آگاه نیستند و یا آن را مقعطی می پندارند. وقتی نظامی در حال مبارزه با ریشه های فرهنگی و بنیان های خانوادگی است، در نوعی دوگانگی خود را گرفتار می کند. علت این که این سیاست در ایران پا نگرفته و نخواهد گرفت، بنیان اصیل خانواده است. درست است که در مقاطعی همه چیز ممنوع شده و یا ممنوع مانده، اما این باعث نشده که خانواده ها به بنیان خانوادگی توجه نکنند. درست است که موسیقی، رقص، هنرهای نمایشی و خیلی از حوزه های دیگر در ممنوعیت شدید به سر برده و می برد، اما با این حال خانواده ها به هر شکل که شده به فکر استاد موسیقی یا استاد رقص یا هنرهای نمایشی هستند تا این خلاء ی که نظام ایجاد کرده را پر کنند. درست است در مدارس الله اکبر و این ها گفته می شود اما آن نظام زندگی واقعی در خانه متفاوت از آن نظام زوری در مدارس، دانشگاه ها و یا محیط های آموزشی است.

نتیجه این سیاست های زوری این است که نه تنها کسی را از حرکت به جلو بازنمی دارد، که نوعی بیگانه پنداری به نظام حاکمیت را شکل می دهد. در واقع تفکر غالب از همان سن پایین این است که نظام چیزی را می خواهد که به صلاح ما نیست، به همین خاطر از راه های دیگر آن را می شود به دست آورد و در نتیجه این نظام صلاح مردم خود را نمی خواهد. نمونه بارز این دوگانگی، بی اعتمادی عمومی نسبت به آن چیزی است که نظام از آن به عنوان دستاوردهای خود یاد می کند. اعتماد به فناوری ملی و یا چیزی که از آن به عنوان پیشرفت یاد می شود، نوعی اسب تروا است. مانند همان مثال قورباغه رنگ کردن و جای فولکس واگن فروختن. ادوات روسی، موشک های کره شمالی، همه نوع جنس چینی که فقط رنگ آن عوض شده است.

چیزی که این مسئله را در ایران برای نظام سخت می کند، همین بنیان محکم خانواده است. در دیگر مناطقی که نظام در پی گسترش سیاست های خود است، نوعی نظام عشیره ای، قبیله ای حاکم است که اجازه گسترش این سیاست ها را می دهد به ویژه وقتی که به پول فراوان آغشته باشد اما در ایران این گونه نیست. در هر خانواده ای دستکم یک بزرگ یا یک متفکر یا یک  اندیشمند هست که بهترین سیاست های زندگی را تبیین می کند. هرچند نسل جوان به دلیل این دوگانگی رنج زیادی می برد و هدف تضادهای زیادی است که آسیب های روحی و روانی زیادی به دنبال دارد، با این حال نوعی در میان دوهواست. اما نمی تواند از یکی کامل ببرد. در یک سو تمام زندگی و دانسته هایش ریشه دارد و در یکی، آینده مالی و شغلی. شاید نظام بخواهد با طرح سرقت سوبسیدها این ریشه را بزند اما توان آن را ندارد و نخواهد داشت.

برای مطالعه بیشتر:

Extreme politics: nationalism, violence, and the end of Eastern Europe
Front Cover
Charles King
Oxford University Press, 2010 – Social Science – 233 pages
Why do some violent conflicts endure across the centuries, while others become dimly remembered ancient struggles among forgotten peoples? Is nationalism really the powerful force that it appeared to be in the 1990s? In this wide-ranging and readable set of essays, Charles King examines the conceptual intersection of nationalist ideology, social violence, and the political transformation of Europe and Eurasia over the last two decades. The end of communism seemed to usher in a period of radical change-an era of «extreme politics» that pitted nations, ethnic groups, and violent entrepreneurs against one another, from the wars in the Balkans and Caucasus to the apparent upsurge in nationalist mobilization throughout the region. But the last twenty years have also illustrated the incredible diversity of political life after the end of one-party rule. Understanding these changes requires an appreciation for the multiple pathways from communism, as well as the particular ways in which scholars from the West have engaged with the region. As King shows, recognizing the intellectual predispositions and trajectories in the West is critical to understanding how scholars have interpreted-and at times misinterpreted-the complex politics of the ex-communist East. Extreme Politics engages with themes from the micropolitics of social violence, to the history of nationalism studies, to the nature of migration and demographic change in Eurasia. Published exactly twenty years since the collapse of the Communist system, Extreme Politics charts the end of «Eastern Europe» as a place and chronicles the ongoing revolution in the scholarly study of Russia, the Balkans, and the wider postcommunist world.

    S0338-23