افکار مسموم

بدست KT

افکار مسموم، رشته افکاری هستند که دست به دست هم داده و حرکت را از آدمی می گیرند. برای هرگونه حرکت رو به جلو در زندگی، باید این افکار را پشت سرگذاشت تا جایی برای آنها در ذهن باقی نماند. این مطلب را در سایت سی بی اس نیوز CBS News پیدا کردم با همین شکل و همین فرمت که در اینجا ترجمه اش را می آورم.

شماره ی یک: من که از پیش بازنده هستم

#01

حس این که من خوب نیستم یا بلد نیستم یا به درد نمی خورم باعث می شود چه در خانه و چه در محل کار، هیچ جایی برای حرکت و خلاقیت و جنبش نداشته باشید. در روابط با فامیل و دوست و آشنا و همسر هم دچار مشکل می شوید. به جای شرمسار کردن دائم خود، به فکر این باشید که چطور می توان هرکاری را به بهترین شکل انجام داد. به گفته ی کلی کوسوو Kelly Kosow، «برای داشتن یک زندگی حسی و عاطفی سالم، باید مرزهای محدودیت باورهای خود را مدام تغییر دهید.»

شماره ی دو: یکی باید از من مراقبت کند

#02

این شعار کارتون های دیزنی را دور بیاندازید. این طور نیست که یکی هم باید بیاید و از شما مراقبت کند و حواسش به شما باشد. در زندگی واقعی، تنها کسی که می تواند به شما کمک کند، خودتان هستید. به قول کلی کوسووو، شاهزاده نجات دهنده ی خودتان باشید و تمامی حوزه های زندگی از جمله سلامتی و تندرستی و شادی را در قلمرو خود مراقبت کنید.

شماره ی سه: باید حریم امن داشته باشم

#03

خیلی وقت ها مردم به جای این که به فکر شادی و خوشحالی خود باشند، به فکر حریم امن خود هستند. برای همین هم خیلی ها یا در کار خود درجا می زنند و یا این که زندگی مشترک شکست خورده ای دارند. مردم در برابر تغییر مقاومت نشان داده و می گویند:«همین طور که الان هست، خوب است.» کلی کوسوو می گوید این همه محافظت برای چه؟ اگر می خواهید خوشحال باشید، نمی توانید این قدر به فکر امنیت هم بمانید. بدون تغییر، هیچ گونه رشدی هم در زندگی در کار نخواهد بود.

شماره ی چهار: من درست می گویم، حق با من است

#04

آنهایی که همیشه فکر می کنند حق با آنهاست و همیشه این آنها هستند که حرف درست را می زنند، کسانی هستند که از یک چیزی می ترسند. نتیجه ی آن، رکود و درجا زدن است.

چطور می شود از این وضعیت بیرون آمد؟ قدم اول این است که قبول کنید گیر افتاده اید و دارید درجا می زنید. بعد ببینید زیر این ترسی که دارید، چه چیزی نهفته است و راه کنار آمدن با آن را پیدا کنید.

هایدی بنکز Heide Banks می گوید: تجربه ی کاری من با مردم نشان می دهد تفکرات این چنینی هر قدر هم که عجیب باشند، یک بار در زندگی به درد آنها خورده است. از این رو دیگر در آن متوقف می شوند و در همه مقاطع زندگی هنوز هم بر آن اصرار ورزیده و حق را به خود می دهند.

شماره ی پنج: هیچ وقت به چیزی که می خواهم نمی رسم

Anger

حتی اگر درباره وضعیت جسمی و تندرستی و یا رابطه خوب و قوی و یا روابط موزون و سالم حرف می زنید، این تفکر باعث عقب نشینی و بازگشت شما می شود و باعث می شود از قبول مسوولیت سرباز بزنید. بعدش هم، از کجا می دانید که واقعا چه می خواهید؟

دکتر آنجلا وایلدر Angela Wilder متخصص روانشناسی می گوید: این فکر باعث لطمه به خیلی از ما می شود در حالی که واقعا نمی دانیم چه می خواهیم. این پزشک همواره تلاش می کند بیماران خود را تشویق کند تا به استقلال کامل و بودن تحت تاثیر بودن از افراد دیگر، به این نتیجه برسند که دنبال چه هستند. او معتقد است تنها مورد استثنا در این که دنبال چه هستید و کسی به شما می گوید به دنبال چه باشید، مسئله سلامت جسمی است و این که پزشک به شما می گوید باید وزنتان را کم کنید و یا این که باید ورزش کنید. بقیه همه در دست خودتان است که بدانید دنبال چه هستید.

شماره ی شش: از فردا شروع می کنم

#06

اهداف کوتاه مدت اهمیت دارد و یا اهداف دراز مدت؟ مسئله مهم این است که اگر قرار است به چیزی برسید، از همان موقع برسید و دیگر به تعویق نیاندازید. برای رسیدن به سلامتی و یا انجام دادن و تمام کردن کار، از همان موقعی که اهمیت می دهید باید دست به کار شوید.

شماره ی هفت: وقتی خوشحال خواهم بود که …

#07

این در انتظار افسانه شاه پریان ماندن، باعث می شود از زندگی خود لذت نبرید. به جای زندگی در زمان حاضر، منتظر مانده اید که آیا یک چیزی در آینده بیاید و به شما اجازه بدهد تا تغییر کنید. کلی کوسوو می گوید: آنهایی که در گذشته زندگی می کنند و منتظر این هستند که در آینده چیزی باعث شادی آنها شود، مغموم تر و سرخورده تر از مردمی هستند که در زمان حال زندگی می کنند.

شماره ی هشت: همه اش تقصیر آنهاست

#08

شاید بازی کردن در نقش قربانی باعث شود حس خوبی پیدا کنید اما با این کار، به سلامت روحی خود پشت کرده اید. مثلا اگر شما رژیم غذایی خود را شکسته اید، به همسرتان چه ربطی دارد؟ دکتر دبی ماگیدس Debbie Magids می گوید: تمرکز خود را تغییر دهید، آینه را در مقابل خود بگیرید و مسوولیت بپذیرید. شاید کمی خشن به نظر بیاید اما اتفاقی که می افتد این است که به جای حس درماندگی و بدبختی، احساس قدرت می کنید تا تغییر لازم را ایجاد کنید.

شماره ی نه : سعی می کنم

#09

یک ضرب المثل هست که می گوید: سعی کردن، همان دروغ گفتن است. وقتی می گویید سعی خواهم کرد، واقعا خود را مقید به انجام کاری نمی کنید. به خودتان یک راه در رو نشان می دهید. به جای آن چه باید به خود بگویید؟ کلی کوسوو می گوید: خیلی راحت است. واژه ی «سعی کردن» را تبعیدش کنید به جایی و از ادبیات خود آن را خارج کنید. لازم نیست بگردید و حتما یک پزشک پیدا کنید تا به شما بگوید چه کار باید بکنید. در همین جامعه ی خود بگردید و نمونه ای که می شود از او پیروی کرد را پیدا کنید. نشان کردن افرادی که توانسته اند به موفقیت هایی برسند، نمونه ی خوبی است. از آن به بعد است که اوضاع عوض می شود و خودتان هم متعجب می شوید.

شماره ی ده: اشتباه کردن باعث می شود زندگی ام تباه شود

#10

مردم زیادی وقت صرف تصمیم گیری می کنند. دکتر دبی ماگیدس می گوید: ارزیابی و فکر کردن خوب است اما هیچ تضمینی برای تصمیمی که می گیرید، وجود ندارد. به جای آن بهتر است تصمیم خود را بگیرید و اگر نتیجه آن نبود که می خواستید، به این فکر کنید که دنیا به آخر نرسیده و راه دیگری هست. همیشه راه دیگری هم هست.