در بهشت نهرهایی از ادرار روان است

بدست KT

قطع دست، مجازات نیست. جنایت است. در سیتستم قضایی جمهوری اسلامی که تنها چیزی که ارزش ندارد، حق است و حقوق، این گونه اعمال، نه تنها جنایت است، که جنایت سازمان یافته است.

قطع دست مجازات نیست. قطع دست، یک عمل بیشرمانه است چرا که نه تنها باعث ندامت و اصلاح نمی شود، که از یک انسان موجودی می سازد علیل و ضعیف. کسی که به هر علتی به این جنایت محکوم شده، زندگی نرمال و عادی تمام است. چه کسی می تواند با قطعیت بگوید این حکم درست بوده و این حق بوده که اجرا شده است؟

فصل اول رمان بینوایان، اثر ویکتور هوگو، سرنوشت ژان والژان است که به خاطر دزدیدن یک قرص نان، به بیست سال زندان محکوم می شود. آن هم مجازات نیست و نوعی دیکتاتوری خوفناک است اما لااقل این اجازه را به طرف می دهد که در گذر زمان راهی پیدا کند. قطع دست اما چه چیز را عوض می کند؟ فقط زندگی یک انسان را. او را محتاج، حقیر و ضعیف و از کار افتاده می کند. از او موجودی بیمار و عقده ای می سازد که از پس کوچکترین کارهای شخصی خودش هم نمی تواند برآید.

آن بیشرم های بی صفتی که این گونه مجازات را به زور در فقه اسلامی چپانده اند، علی القاعده موجوداتی هستند که از راه رفتن روی دو پا در گونه انسان های هوموسیپینس آورده می شوند وگرنه هیچ علامتی دیگری از انسان بودن ندارند.

یک دیسکورس برای این گونه کارها و جنایت های سازمان یافته، حرکتی است که با توچه به پروپاگاندای نظام گسترش یافته است. پدیده ای به نام: اشرار.

باب کردن عنوان اشرار و تاکید روی آن برای نظام یک برنامه سازماندهی شده بوده است. اشرار و شرور یعنی هرکاری در حق این افراد مجاز است. اعدام، قطع عضو و دیگر جنایت ها. اما شر یا شرور، یک معلول است. نه وارداتی است و نه یک شبه به وجود می آید. شر یا شرور، معلول ناهنجاری های اجتماعی و فرهنگی است و پیدا کردن علت آن خیلی هم دشوار نیست.

کارنامه و سیر افزایش اعتیاد و فقر را در سی سال گذشته بررسی کنید. سیر طلاق، سیر قاچاق و دیگر نمودارهایی از این دست که فقط و فقط روند رو به افزایش نشان می دهد. کارنامه کارهای فرهنگی نظام را هم در سی سال گذشته نگاه کنید. روند ساخت سینما، افزایش امکانات رفاهی، ساخت جاده، امکانات تفریحی، ساخت کتابخانه، آمار کتابخوانی و آمار نشر. تمامی آنها روند نزولی و رو به رشد دارد. پس جامعه ای که در حال پسرفت فرهنگی است و ضد ارزش ها در آن تبدیل به ارزش می شود، چرا نباید چیزی به عنوان شر و شرور داشته باشد؟ مگر شرارت یک شبه و یک روزه است و یا از کره ای دیگر می آید؟

ناتوانی در اداره مملکت و جامعه، دلیل نمی شود که بخشی از جامعه را با حرکت های پروپاگاندا تبدیل کرد به بیگانه و آنها را جدا کرد و هر کاری را در مورد آنها انجام داد.

حالا همان شر یا شرور هم حق این را دارد که مورد قضاوت در دادگاه عادل قرار بگیرد. حال که طرف را به شر کشانده اید، دادگاه و دستگاه قضاوت عادلانه هم ندارید پس دیگر این مجازات های شنیع را چرا اجرا می کنید؟ این کدام مجازاتی است که هیچ اثر بازدارنده که ندارد هیچ، افراد را از جامعه رانده کرده و آنها را به دوره ای پر از درد و رنج و سرزنش و عقب ماندگی در زندگی می فرستد؟

دیسکورس دیگر، انجام مجازات های شنیع است. در واقع من این را نمی فهمم که وقتی نظامی مرتکب جنایات سازمان یافته می شود و یک بیگناه را در روز روشن به قتل می رساند (ندا) و آن صحنه قتل در تمام رسانه های دنیا منعکس می شود و نظام نه تنها یک دادگاه برگزار نکرده، که حتی قاتل را در تلویزیون آورده و در یک مستند به تصویر می کشد، یا نظامی که به شکل صریح تجاوز می کند یا آدم ها را در یک محیط غیراستاندارد (کهریزک) به قتل می رساند، چرا حالا باید به قطع دست روی آورد؟ واقعا آن خدایی که این ها از آن صحبت می کنند و آن دینی که با آن کشتار و تجاوز به راه می اندازند، هنوز از خون سیر نشده که حالا باید عضو هم برایش قطع کنند؟

نظام می خواهد یک مخاطب در جامعه پیدا کند. مخاطبی که دیگر این نظام را قبول ندارد. اگر هم داشت دیگر تمام شده است. حالا با رجعت به طالبان آن هم در قرن بیست و یکم، خیلی چیزها مشخص می شود. این که قرار است بمب اتمی به چه کار آید و این که بعد خدا می گوید که حرکت بعدی چیست. البته این خدا که زبان ندارد، این ها هستند که می گویند خدا چه باید بگوید و چطور و چگونه.

آن خدایی که به نامش می درند و تجاوز می کنند و می کشند، دینی دارد به نام اسلام و کتابی آسمانی به نام قرآن که نوشته شده کسانی که در راه خدا این همه جنایات علیه بشریت وجنایات سازمان یافته انجام می دهند، به بهشت می روند که در آن نهرهایی از ادرار روان است.

0222

طرج بالا، اثری است از دوست هنرمند و خوبم نیما نیلیان. این جا می توانید آن را در اندازه بزرگتر ببینید.