راه سخت و دراز

بدست KT

داستان کوتاه « راه سخت و دراز»، Long Hard Road ، نوشته: برایان ادوارد هیل، Bryan Edward Hill ، ترجمه از: لویاتان.

مرد پرسید که می تواند شب را بماند یا نه. زن بدون تامل و خیلی راحت گفت مشکلی نیست.

مشکلی نیست.

اما زن گفت که فقط این یک بار است و دیگر با او همبستر نخواهد شد. هیچ وقت.

مرد پرسید که چرا می خواهد به رابطه پایان دهد. زن گفت برای این که عاشق مرد نیست. زن عاشق یک مرد دیگر بود.

آن مرد دیگر، سن و سالش بیشتر بود،

و مطمئن تر.

آن مرد هیچ وقت به اندازه ای که زن او را می خواست، نخواسته بود.

برای همین زن دیگر نمی توانست با این مرد و برای بار دیگر همبستر شود.

زن برایش مشروب ریخت. گرم و بدون یخ. لیوان را داد دستش. تقریبا نیمه عریان بود. روی تخت نشست و به مرد نگاه کرد. با نوک انگشتان پایش روی قالی دایره ی فرضی می کشید. مرد جلوی خود را گرفت که به گریه نیفتد.

زن گفت گریه کردن هیچ اشکالی ندارد. چرا که مردان جوان وقتی خشم جواب نداد، به گریه متوسل می شوند.

زن گفت که وقتش است. او هم یک روزی سن و سال دار تر و مطمئن تر خواهد شد.

زن گفت که یک روزی هم می رسد که زنی پیدا شود که او را بیش از آنچه مرد او را دوست دارد، دوست داشته باشد.

زن خیلی راحت گفت که مشکلی نیست.

مسئله ای نیست.

42-24865803