رها شده

بدست KT

داستان کوتاه رها شده،Abandoned, نویسنده ناشناس. ترجمه از لویاتان.

سم  Sam به سرعت به پایین خیابان دوید. متاسفانه تند دویدن بدون سر و صدا، کار راحتی نیست. هنوز کفش های خوب و مخصوص انجام مراسم مذهبی در کلیسا را به پا داشت. عجب افتضاحی! کفش های به این تمیزی، آن هم پای یک پسربچه 13 ساله. اما خوب حداقل مادرش را خوشحال کرده بودند، برای همین هم کفش ها را پوشیده بود. اما الان فهمید که دیگر بس است. با چشمانی گریان به پارک نزدیک محله رفت. پشت یک درخت ایستاد و منتظر ماشین لینکلن ماند تا سربرسد. خیلی زود ماشین سررسید. دو نفر که جلوی ماشین نشسته بودند را تشخیص داد. مردی که تا به حال در عمرش ندیده بود، پشت فرمان بود و مادرش در حالی که سرش را روی شانه ی مرد گذاشته بود، در صندلی کناری. پس از این که ماشین از پیچ گذشت و رد شد، سام، اشک ها را از روی صورتش پاک کرد. کفش هایش را درآورد و در پارک گذاشت و به خانه برگشت.

l_aacb642e7d6271a184c4f88f1c6e1a37