از عطش خون تا نطفه ی سبز

بدست KT

جنبش اعتراضی ایران مانند همه چیزهای مرتبط با ایران پیچیدگی ها، تناقض ها و دوگانگی و چندگانگی ها گرفتار است. به دلیل آن که بستر شکل گیری آن در محیطی این چنینی بوده است. به واقع اگر جنبشی بود که در محیطی دیگر با مختصات متفاوت شکل گرفته بود، سیاه و سفید تر می بود و می شد راحت تر درباره آن تفسیر کرد. دلیل نارضایتی ها و حاشیه ها بر این جنبش هم همین مسئله است. نارضایتی هایی که می گوید چرا کار را تمام نمی کنند، چرا اعتصاب سراسری درخواست نمی کنند، چرا به خیابان ها نمی ریزند. یا به زبان دیگر، نوعی عجله که بر این انتقادها حاکم است. چرا زودتر کار تمام نمی شود.

در بستر شکل گیری این جنبش اعتراضی، مسائل زیادی هست که به دلیل ذات دو یا چندگانه بودن و منتاقض بودن آن، حرف و حاشیه تولید می کند. مثلا این که چرا اگر جنبش اعتراضی است و دولت نامشروع را قبول ندارد، درخواست مجوز می کند. یکی معتقد است که جنبش باید بیخیال حاکمیت باشد و مدام جلو برود و کوبنده ظاهر شود.

فارغ از بحث و بررسی های جنبش و اعتراض و محیط و روش ها، اگر به بیرون و انتظاراتی که از این جنبش هست نگاه کنیم، نوعی درخواست جنجال و هیاهو و هیجان از آن مطرح است. یا درخواست اعتراضی که باید درصدی بزن و بکوب و هیجان Entertainment هم در آن باشد.

نگاه سرگرمی وارانه به جنبش ها و حرکت های انقلابی هم یک عامل هیجان دارد. انقلاب ها و اعتراض هایی که بار هیجانی داشته، بیشتر در خاطره ها مانده چون فیلم و سریال زیاد از آن ساخته شده و داستان درباره آن زیاد نوشته شده است. بیشترما یک ذهنیت تمیز و خوب از پارتیزان و حملات پارتیزانی داریم اما قیام گاندی در هند را نه.

سران جنبش هر قدر خونخواهی بیشتری بخواهند، حرکت سریع تر خواهد بود. به آقای خمینی می گفتند آقا ملت دارند شکنجه و کشته می شوند، ساواک دارد پدر ملت را در می آورد. پیام آقای خمینی این بود که : بکشید ما را، ملت ما بیدارتر می شود. به واقع آقای خمینی برایش هیچ چیز مطرح نبود و مرگ و میر و کشتار برایش عدد و رقم هم حتی نبود چه برسد جان انسان ها. او متمرکز برهدف بود و می خواست شاه نباشد. به موازات آن هم از خود چهره ای کاریزماتیک درست می کرد و به این می اندیشید که پس از شاه، چه باید بشود. همین خونخواهی باعث شد کشتار های شاه را به کشتارهای انقلاب و بعد به کشتارهای نظام اسلامی متصل کرده و ادامه دهد.

من شخصا در جایگاهی نیستم که بدانم واقعیت جنبش اعتراضی در ایران چگونه است اما اگر به واقع همانی باشد که در بیانیه ها و گفت وگوهای مطبوعاتی درصدی عقلانیت بر آن حاکم است که میرحسین موسوی و مهدی کروبی گهگاه به آن اشاره می کنند. اما به این فکر می کنم که خونخواهی و فرستادن مردم زیر تیغ کشتار و شکنجه نه درست است و نه عقلانی و نه جوابگو. به واقع تمام زوری که نظام حاکم بر ایران می زند، این است که هرچه سریعتر کار یکسره شود و با سیاست کشتار و سرکوب همگانی، خونریزی ها انجام شده و کار یکسره شود. از قضا آنچه حاکمیت نامشروع فعلی را کلافه کرده همین مستمر بودن و ادامه دار بودن آن است.

از آن جایی که راهبرد اهداف اعتراضی فقط و فقط به راهپیمایی منحصر نیست، اهمیتی ندارد که روز 22 خرداد راهیپمایی شد یا نه، هدف این است که همه فراموش نکنند که راه چیست. یک رهبری عقلانی از جنبش، باید راهکار بلند مدت داشته باشد و فقط به فکر راهپیمایی و اعتراض فیزیکی نباشد. از این رو درخواست راهپیمایی دادن و یا از راهپیمایی منصرف شدن، نه تنها نشانه بدی نیست، نشانه ترسو بودن هم نیست، که نشانه درست اندیشیدن است. راهی که با کشتار و خونخواهی آغاز شود، به همان هم ختم می شود و فکر نمی کنم هیچکس بخواهد که ایران پس از نظام اسلامی، دچار جریانی تندتر و بدتر شود.

از عطش خونی که خمینی داشت، سفاکی خامنه ای متولد شد. بیایید این بار با نطفه ای دیگر، جنبش تغییر را رقم بزنیم.

khomeini

طرح بالا، کار دوست هنرمند و بزرگوارم نیما نیلیان است. این جا می توانید آن را در اندازه بزرگتر ببینید.

کمی مرتبط: