آپارتاید اسلامی ناب محمدی

بدست KT

کاری به صحبت های سید حسن خمینی و واکنش ها به آن ندارم، چون یک حاشیه است، یک برنامه ریزی بود برای خلق یک صحنه تصویری و نمایش آن از سیمای نظام اسلامی فقط برای این که نشان دهد ما حتی این را هم آدم حساب نمی کنیم. گفتن نمی خواست پیشتر به اشکال مختلف نشان داده شده بود و شاید حتی بیشتر یک راه اندازی یک سیاه بازی بود برای این که اصل قضیه شر نشود.

کاری هم به طلحه و زبیر بازی هم ندارم. در تمام طول تاریخ هستند افرادی که تاریخ را به نفع خود سوءاستفاده می کنند. اما کاری که آقای خامنه ای کرد در نوع خود بدعت جالبی بود و تایید این که تمام این برنامه ها با برنامه ریزی بیت رهبری انجام می شود. کار جالبی که انجام شد، تاجگذاری ناپلئون به دست خودش بود. همواره مراسم تاجگذاری پادشاهان به دست یک نماینده مذهبی انجام می شود تا بگوید این مقام و این تاج، مشروعیت الهی هم دارد اما ناپلئون در زمان تاجگذاری، اجازه نداد مقام مذهبی تاج را برسرش بگذارد و قتی که طرف نزدیک شد، تاج را از دستش گرفت و خودش برسرگذاشت.

آقای خامنه ای هم در مراسم نماز جمعه ای که گذشت، خودش را امیر مومنان معرفی کرد. طلحه و زبیر و ابوذر و سلمان و معاویه و شمر و این ها همه می توانند باشند و هرکسی از موضع خود آن را به کسی نسبت می دهد. اما قاعدتن در فقه شیعه، امام معصوم است به ویژه کسی مثل علی که شیعیان چشم و چار برایش می درند. آقای خامنه ای این بار خودش را هم علی خواند و هم اعلان جنگ و خونریزی شدید داد:

«برخی با هواپیمای امام و با همراهی امام از پاریس به ایران آمدند، اما در زمان امام به خاطر خیانت اعدام شدند؛ بعضی از دورانی که امام در نجف بود با ایشان ارتباط داشتند و در ابتدای انقلاب هم مورد توجه امام قرار گرفتند، اما بعد رفتار و موضع‌گیری آنها موجب شد که امام آنان را طرد کرد».

اما آقای خمینی نه سیاستمدار بود، نه عالم و نه اندیشمند و بیشتر یک منبری جاه طلب بود که بلد بود از شرایط موجود به نفع خودش استفاده کند. حالا این که می خواهند به زور الوهیت به او بدهند بحث دیگری است. بحث من بر سر نشانه ها و کارکردهاست و نه فقط مخالفت. آقای خمینی بسیار بسیار بسیار حرف های منتناقض دارد که با نگاه فروید قابل تفسیر است. وقتی در فرانسه بود، مشکلی با حجاب نداشت، به کارتر هم نامه می نوشت و با او معامله می کرد خیلی هم شاید طرفدار آزادی بیان و حقوق بشر بود و می گفت آخوند برای حکومت نیست و ما در حکومت نمی مانیم.

اما به ایران رسید و خوب فضا عوض شد، علف به دهن بزی شیرین آمد و خوب دیگر کنترلی بر اوضاع نداشت. فرانسه که بود در نهایت مخ روشنفکری اش ابراهیم یزدی بود که با چفیه فلسطینی این ور وآنور می رفت. به ایران که رسید اما اوضاع فرق کرد.

بحث ما این جا خمینی نیست که جای دیگری می طلبد، منظور نوعی آپارتاید است که آن زمان خمینی آن را در آغوش کشید و حالا خامنه ای. کشتارهایی که به اسم خیانت و وفادار نبودن به انقلاب در اوایل انقلاب انجام شد، بعدش در زیرزمین های سازمان های اطلاعاتی و امنیتی دنبال شد و حالا دوباره به سطح آمده است.

این جا این آپارتاید وقتی سازماندهی می شود که طرحی به نام حذف سوبسیدها را هم به آن اضافه کنیم. اگر میزان، استفاده مقطعی از برخی عبارت های آقای خمینی باشد، پس بهترین مثال آن، این سخنرانی است:

این ویدیو حدود چهار دقیقه است ولی به طور خلاصه خمینی با هشدار به مطبوعات و احزاب سیاسی می گوید که اگر زودتر از این ریشه شان را نکنده، به دلیل کوتاهی انقلابی است و تهدید می کند که آرام بگیرند وگرنه با آنها اقدام انقلابی خواهد شد.

اما از آن زمان تاکنون، نه سازمان مدیریت و برنامه ریزی حذف شده بود و نه این طور برنامه ریزی برای سوءاستفاده از بودجه و درآمد کشور پیش آمده بود. درجه سفاکی در همین حدود بود ولی این طور سازماندهی نشده بود.

با حذف سوبسیدها، امکان آپارتاید سازماندهی شده برای نظام اسلامی فراهم می شود، آن هم از نوع ناب و خالص و محمدی آن. یک نوع اشتازی با قدرت اقتصادی (اشتازی پلیس مخفی آلمان شرقی بود)، تفحص در کار و زندگی مردم عادی، همراه کردن آنها به شرط منافع اقتصادی، حذف بقیه، خانه نشین یا فراری دادن دیگران. مخلوطی از کشتارهای و دادگاه های تلویزیونی استالین، اقتصاد بیمار و فاسد شوروی سابق، بمب اتمی کره شمالی و بیخیالی و اقتصاد استروئیدی چینی.

جنبش سبز برای نظام بدترین دشمنی است که تا بحال دیده و این جنبش حتی اگر کاری نکند، همین که هست، ترس مرگ برای نظام ایجاد می کند.

cartoon4

طرح بالا، اثر سه بعدی و هنرمندانه ی دوست خوبم، نیما نیلیان است. این جا می توانید آن را در اندازه بزرگتر ببینید.