برای چه دلتنگی؟

بدست KT

داستانی کوتاه از Erin Elizabeth Kelly-Moen، ترجمه از لویاتان.

سوال ساده ای بود که یکی در جلسه هیات مدیره پرسید اما اشک به چشمانم آورد. برای معصومیت قبل از یازدهم سپتامبر خودم دلم تنگ شده. دلم تنگ آخرین ثانیه های آن روز است و درست قبل از این که آن هواپیماها به قلب ما بخورند. بدون سادگی و خامی می توانم بسازم اما هدر رفتن و نابودی معصومیتی که ذهن و روحم را درید را نمی توانم.

دلتنگ زمان هستم. بزرگ شدن، کودکی، مسوولیت ها، پیری و تمام زمانی که از دست رفت. چه به لحاظ جسمی و چه به لحاظ روحی.

دلتنگ کرم شب تابم که توی شیشه می انداختیم. دلتنگ گل های بنفشه ام. روزهای تنبلی ام که به کتاب خواندن می گذشت، روزهایی که تلاش می کردیم چوب زیرپایم بزنم و راه بروم که قلد بلندتر باشم و روزهایی که بازی ما پریدن از روی طناب بود. دلتنگ آن سرمای سرد و آن بخاری داغم.

دلتنگ روزهای سردی هستم که بیرون می رفتیم و برف هایی که روی جاده روفته بودند و کنار خیابان جمع شده بود و دنبال جایی می گشتیم که روی برف سر بخوریم.

دلتنگ سی سال پیشم، یا چهل سال پیش. لباس های ساده و خودمانی و خریدن غذای محلی. دلم تنگ موسیقی های راک آن موقع است و لحظه هایی که عکس الویس را می بوسیدم.

دلتنگ روزهایی هستم که کاری ساده می گرفتم و با دوستانم راهی بار می شدیم، به هم کوه می رفتیم و برای ما آینده خیلی دور و دراز و بدون پایان بود.

دلتنگ خانواده ام هستم که از من دورند. دلتنگ گربه هایی هستم که از دستشان دادم. دلتنگ رویاهای کودکانه ام هستم که دیگر ندارمشان.

دلتنگ تمام جوانی ام هستم که دیگر تمام شده. دلم برای موهایم، عضلاتم و حتی زندگی پیش از کودکی ام تنگ شده. دلم برای پدرم و مادرم تنگ شده.

where_is_my_love_Kyle_Anderson_s

where is my Love, By: Kyle Anderson