مشقامو کردم، بچه دار شدم

بدست KT

یک نمایشنامه خیمه شب بازی در یک پرده.

جلال، صاحب گاوداری در یک گوشه نشسته و با چنگال بزرگی کاه جلوی گاوها می اندازد. یکی از گاوها سه شاخ دارد، یکی سه دست و دو پا و یکی نه نر است و نه ماده.

مادر، طبقه بالای در یک آشپرخانه. مشغول جان کندن. یک لحظه آرام نمی نشیند، یا می پزد، یا می شوید یا اتو می زند یا مرتب می کند و دوباره از اول، می شوید، می چیند، می پزد، مرتب می کند.

کوژینا، پسر بچه است است در انتهای گاوداری، در حالی که یک دیوار کوچک او را از گاوها جدا می کند، نشسته و مشغول درس و مشق است.

صدایی که بیش از همه شنیده می شود، صدای آشپزخانه و کار کردن مادر است. جلال زیر لبی با خود حرف می زند و مادر هم. کوژینا اما مشقهایش را برای خودش می خواند و می نویسد.

کوژینا: (رونویسی کرده و با خود بلند می خواند) ما…ر….ی…..س….گ (صدایش شنیده نمی شود چون مادر با سر و صدا دارد قابلمه ها را مرتب می کند.

جلال: خفه خون بگیر.

صدای از آشپزخانه نمی آید. مادر یک کارد کوجک برداشته، پیراهنش را بالا می زند و سمت راست نافش یک خط می اندازد. کمی خون می آید. مادر دندان می گزد. بغض می کند و می نشیند به دوختن یک پیراهن.

کوژینا: (رونویسی کرده و با خود بلند می خواند) ما…..ر ….ی….س.. گ (صدایش شینده نمی شود چون گاوها سر و صدا می کنند).

جلال با چنگال بزرگ به سمت گاو می رود، گاو سه شاخ وحشت زده عقب نشینی می کند و جلال چنگال را بلند می کند : خفه میشی یا نه؟

و گاو خفه می شود و شروع می کند دم گاو سه دست را جویدن.

کوژینا: (رونویسی کرده و با خود بلند می خواند) ما باید در آغوش گرم خانواده سپاسگزار …….(صدا قطع می شود.) جلال با چنگال محکم بر سر کوژینا می کوبد.

بهت گفتم خفه شو.

مادر که از سکوت زیاد خوشش نمی آید، فرصت را غنیمت شمرده و شروع می کند به پخت و پز و شست و شو. سر و صدایش دوباره شروع می شود. جلال سیگار خود را روشن می کند و به گوشه خودش برمی گردد. کوژینا دست بر سرش می کشد و خون و کاهی که از موهایش آویزان شده را پاک می کند. دفترش را تمیز می کند و دوباره شروع می کند به نوشتن.

جلال به آشپزخانه می رود و لباس هایش را در می آورد. زن همه را جمع کرده و می گوید: همه را می شورم، همه را. چشم. جلال لباس های جدید می پوشد و می نشیند. زن: غذا می خوری؟ (یک سینی غذا آماده کرده و به جلال تعارف می کند.) جلال حتی حاضر به نگاه نیست. می آید پایین.

زن دامن خود را بالا می زند و به شکم خود نگاهی می اندازد. دستی به شیارها و خط ها و زخم ها می اندازد و انگشت را به دهان می برد و می مکد. دامن را پایین انداخته و سینی را برمی دارد و از سمت دیگر گاوداری پایین آمده و پیش گاوی می نشیند که نه نر است و نه ماده.

جلال سیگار را خاموش کرده، مشتی کاه به دهان می گذارد و می جود. زیرپای گاو سه شاخ، کثیف است و بر اثر ادرار گاو، لجنزار شده و این نموری به نزدیکی جلال هم رسیده اما جلال می خورد و هیچ اهمیتی هم نمی دهد.

مادر لقمه درست کرده و یکی به گاو می دهد و یکی را از زیرپاهای او کمی دورتر می اندازد تا گاو سه دست و دوپا آن را بخورد.

گاو سه شاخ به جلال نگاه کرده و با هم کاه می جوند. مادر سیر شده و دمر می خوابد. چراغ های گاوداری کمرنگ شده و نور شمعی در آشپزخانه به چشم می خورد. صدا می آید، جلال با گاو سه شاخ نزدیکی می کند و مادر با گاو سه دست و دو پا. گاو نه نر و نه ماده، سینی را می جود. چراغ کوژینا روشن است.

کوژینا: (آهسته مشق هایش را می نویسد) ما باید در آغوش گرم خانواده، سپاسگزار همه چیز باشیم…..(ماووووغ، ماووووووووووووغ) نعره گاو سر می دهد. سرش را به سمت آن سوی گاوداری می کند و می گوید مشق هایم را کردم. گاو سه شاخ می گوید: ماووووووووووغ، مادر می گوید:آخی. جلال خرو پف می کند.

صحنه تاریک می شود و کمی به عقب می رود. چند نفر در حال گذر هستند و یک تورلیدر هم دارند.

تورلیدر: در این بخش، عجایب ویژه ای را می بینید که کمتر به آن توجه می شود. گاو سه شاخ از قویترین و خطرناک ترین موجودات جهان، گاو سه دست و دوپا از فعالترین و کاری ترین گونه گاوها و همچنین گاوداری که از هر وجب آن قیمتی است و بسیار ارزشمند. البته هیچ استفاده ای از آن نمی شود ولی خوب، کی وقت دارد برای آن صرف کند؟

بیایید تا بخش جذاب تری به شما نشان دهم.

صحنه تاریک می شود.

***

42-24586949

Couple curled up together in a tin can, By: Henrik Weis

42-23901858

Bleeding stone, By: Joe Clark

42-20933421