تلویزیون فارسی بی بی سی: برگ برنده تاریخ

بدست KT

حالا زمان مناسبی است که بتوان درباره تلویزیون فارسی بی بی سی مطلبی نوشت و به آن نگاهی انداخت چرا که دیگر ته نشین شده است. نه های و هوی اولیه را دارد و نه به مقطع زمانی خاصی گرفتار. در زمان های خاص، مانند حوادث پس از انتخابات با توجه به انتظارهای زیادی که هست، قضاوت سخت می شود چون هر کسی به نوعی فکر می کند، نوعی زبان را می پسندد و نوعی نگرش را مورد حمایت خود قرار می دهد. اما این ها همه اش حاشیه است. اصل چیز دیگری است.

تلویزیون فارسی بی بی سی، کاری کرده است کارستان از یک زاویه. مهمترین عامل کار رسانه ای را قاپیده و از آن به بهترین شکل استفاده می کند: اعتماد.

هیچ رسانه ای در خارج از ایران حتی فکرش را نمی کرد که بتواند با صدا و سیمای دولتی جمهوری اسلامی رقابت کند اما تلویزیون فارسی بی بی سی نه تنها این کار را کرد، که در این رقابت پیشی گرفته است. اگر آمار از اسرار مگو در کشور به شمار نمی آمد، خیلی بهتر می شد به این موضوع پرداخت اما حتی یک مورد ندیده ام که کسی مخاطب تلویزیون فارسی بی بی سی نباشد. این نشان می دهد مخاطبان به این رسانه اطمینان دارند و آن را به عنوان رسانه اول خود انتخاب کرده اند.

دوم، اعتماد نخبگان است. راضی کردن افرادی چون سروش یا شجریان به نه تنها حضور چند دقیقه ای که حضور کامل و گفت وگو چالشی و امکان کار مستند، نشان می دهد تمام المان های کار حرفه ای رعایت شده و این خبری بسیار میمون و مبارک است. این که یک رسانه بالاخره پیدا شد که فهمید باید مخاطب، میهمان و میزبان خود را به یک اندازه گرامی بدارد.

اگر سلطنت طلبان از بی بی سی در زمان انقلاب شکایت می کردند که عامل گسترش آن شده، حالا باید نظام اسلامی ببخشید شلوارش را خیس کرده باشد. چون تلویزیون فارسی بی بی سی کاری را می کند که کار درست است و بر خلاف دیگر رسانه ها که شعار های مهمل چون براندازی و تغییر رژیم می دهند ولی در عمل در خدمت نظام هستند، این رسانه دارد کار اساسی را انجام می دهد. آگاهی دادن به مردم، بهترین راه برای گذر به دوران بهتر است. مردم آگاه، بهترین تصمیم را می گیرند و هربار این آگاهی گرفته شده، ملت به بازیچه نظام سیاسی تبدیل شده است.

اثر بخشی کار تلویزیون فارسی بی بی سی هم این جاست. فعالیت رسانه ای دقیق و درست، نشانه موفق surrogate news یا شبکه خبری در خارج از کشور که طوری عمل می کند که انگار درون کشور است.

مستند شجریان هم اثر بسیار درخشانی بود. صادق صبا بهترین کار را می کند که خودش اجرای این مستندها را به عهده می گیرد چون می تواند بر کیفیت کار و تولید نظارت خوبی داشته باشد. و شجریان چقدر دوست داشتنی تر از همیشه بود: آمد در تلویزیون گفت این ها یک مشت خس و خاشاک هستند و ما سیلابیم. اما این خس و خاشاک اگر باد برخیزد، چشم و چارتان را در می آورد.

طبق قاعده حالا یک ایرادی هم گرفته باشیم، می شود نشست و ایراد گرفت. اما آن ایراد بخشی از کار است که نمی توان جلوی آن را گرفت. هر نقدی هم البته نشانه بد بودن رسانه نیست، خیلی وقت ها نشانه دقت و اهمیت است و مخاطبی که می خواهد رسانه اش بهتر از این عمل کند.  خودم از این ترجمه های من درآوردی به شدت ناراحتم که برای مثال، quantom of solace را ذره ای از آرامش ترجمه می کنند. آن هم به دلیل برخی بی دقتی ها و اهمال هاری کاری است.

پس از اکران آخرین فیلم جیمز باند، بی بی سی ورلد گفت وگویی داشت با دانیل کریگ که با دست مصدوم در این گفت وگو حاضر شده بود و از او پرسیدند کوانتوم آف سولس یعنی چه؟ که او در پاسخ گفت: آخرین لحظه و آخرین نقطه در یک رابطه است که می توان رابطه ای که می رود از بین برود را نجات داد و بعد از آن دیگر آن ارتباط از دست رفته است. حالا چون پیدا کردن واژه ای پارسی برای آن سخت است، برویم تحت اللفظی ترجمه اش کنیم برود.

این مستند شجریان را می شود بارها و بارها دید. تلویزیون فارسی بی بی سی می رود که به برگ برنده تاریخ تبدیل شود. این رسانه، یکی از بهترین اتفاق هایی است که در چند سال گذشته برای ایران افتاده است.