گول مالی هسته ای

بدست KT

می گویند انرژی هسته ای مایه افتخار است، نشانه پیشرفت است، باید داشته باشیم، عقب نمی کشیم بمب هم نمی خواهیم بسازیم. اما نشانه های پیشرفت این است که کشته های ایران در جاده ها هرسال در حد بسیار بالایی است، شش سال پژوهای 405 یا خودبخود آتش می گرفتند یا به محض این که به گلگیرشان تقه ای وارد می شد آتش گرفته و سرنشینان را زنده می سوزاندند، هواپیماهایمان که دری است همیشه باز به جهان آخرت و استانداردهم چند سالی است به قبرستان تاریخ سپرده شده است.

این همه فشار برای اتمی شدن، چرا؟

اولین پیشنهادی که توسط سه کشور اروپایی آلمان بریتانیا و فرانسه به ایران ارائه شد، برای حل بنیادین این مسئله بود. طراح اصلی آن گفت وگوها، فرانسه بود و فرانسوا هرزبورگ از مرکز تحقیقات استراتژیک فرانسه در زمان حضورش در تهران و گفت وگوی اختصاصی که با روزنامه شرق داشت، به اهداف اصلی گفت وگوها با ایران اشاره کرد.

آن زمان همان شبهه هایی که درباره پرونده اتمی وجود دارد، مطرح بود و همین ایرادها که الان هم هست، مسئله اساسی بود. سوالاتی که آن زمان در مذاکرات مطرح شد، اساسا این جنس بود:

یک) ایران علاقمند به فناوری پیشرفته نیست مگر این که برای دستیابی به برتری باشد که این برتری، از نوع فناوری و علمی و تحقیقاتی نیست و از نوع نظامی است. حتی ایران هیچ علاقه ای به پیشرفت پزشکی ندارد. دلایل آن در سوابق است و نه فقط اتهام. درصد مرگ و میر در جاده های ایران، درصد مرگ و میر در سوانح هواپیمایی، درصد مرگ و میر بر اثر اجرای بدون استاندارد طرح های صنعتی و نفتی و پتروشیمی. ایران حتی برای پایان دادن به جنگ با عراق منتظر ماند شماری بیگناه در یک هواپیمای مسافربری کشته شوند تا بالاخره جام زهر را بنوشد و جنگ را تمام کند. در واقع نمودار توجه جمهوری اسلامی به دستیابی و گسترش تسلیحاتی با نمودار توجه به حفظ جان انسان ها و بالابردن استانداردهای زندگی در ایران همخوانی ندارد.

دو) فقدان دموکراسی در ایران. نه فقط به لحاظ حقوق بشر و آزادی بیان که در سیستم حکمرانی و قانونگذاری و اجرایی. بیشترین فشار که آلمان بعد از جنگ جهانی دوم متحمل شد، تغییر در قانون اساسی بود تا استفاده از نیروهای نظامی به عقل جمعی سپرده شده و از انحصار یک شخص یا یک جناح از دولت حاکم، خارج شود. این امر بعد از جنگ عراق اروپا را نگران تر کرده بود به ویژه فرانسه و آلمان که دیدند با این که آمریکا نظام حکمرانی شفاف و مشخصی دارد، باز یک گروه توانسته یک کمپین موفق راه انداخته و هم کنگره و هم شورای امنیت را همراه کند که به جنگ عراق رای بدهد. پس سوال اصلی این بود: تاسیسات اتمی جمهوری اسلامی زیر نظر چه شخص یا گروه یا دسته یا حزبی اداره می شود و کدام یک جوابگو و مسوول آن خواهند بود؟ اگر مشخص شود دست چه رده ای است، چه تضمینی وجود دارد که با تغییرات در آینده، این مسئله تغییر نکند؟ مسئله اصلی این بود که نظام حکمرانی در ایران هیاتی و طایفه ای و یا نوعی خیلی پایین دست تر از الیگارشی است. در واقع ابزار حکمرانی دکور است. قانون اساسی و پارلمان وقتی مهم است که یک گروه خاص در آن حاکمیت داشته باشد. مجلس زمانی در راس امور است که یک گروه خاص در آن اکثریت داشته باشند ومقام رییس جمهوری در یک دوره تدارکاتچی دستگاه های دیگر است و زمانی از رهبری بالاتر. قدرت نظامی مشخص نیست از کجا هدایت می شودو چگونه. حد  و مرزها معلوم نیست. این تاکید بر این که ایران شفاف نیست یا شفافیت ندارد، به همین مسئله است.

سه) مرز فعالیت اتمی و گسترش نظامی و موشکی باید از هم مشخص باشد. تا وقتی هیچگونه حد و مرزی درکار نباشد، پیش فرض اصلی این است که این دو به موازات هم پیش می روند تا یک روز به هم برسند. در واقع درخواست این بود که یک نهاد مشخص و مسوول برنامه اتمی را به عهده بگیرد و آن را کاملا از حضور هرگونه عامل یا واسطه نظامی جدا کند. بخش اعظم تعلیق ها در آن زمان که غنی سازی اورانیوم تعلیق شده بود، به شرکت های وابسته برمی گشت تا هرکدام با ثبت مشخصات حقیقی و حقوقی، مسوولیت خود را اعلام کنند.

چهار) فعالیت های سیاست خارجی و گسترش نظامی ایران. مسئله حمایت های ایران از گروه ها و دسته ها و جنبش های خاص درمنطقه دیگر به مسئله ای جدی تبدیل شد. اگر قرار است هرگروهی مخالف آمریکا و یا اسراییل و یا غرب است از حمایت بیدریغ جمهوری اسلامی برخوردار باشد، پس فردا که ایران اتمی شود، دیگر این مسئله جدی تر خواهد بود و بدون داشتن اعتماد، نمی توان اجازه داد چنین نظامی اتمی شود.

پنج) مخفی کارهای مکرر و پرداخت هزینه های هنگفت. به گفته مسوولان وقت انرژی اتمی در سال 2003، هزینه ای که جمهوری اسلامی برای ساخت نیروگاه بوشهر گذاشته، دو برابر هزینه ای است که می توانست از روسیه بخواهد یک نیروگاه اتمی برای آنها بسازد. دلیلش این بود که نیروگاه بوشهر که در زمان انقلاب تکمیل شده بود، نسخه اروپایی است که مدل آن کاملا با مدل روسی متفاوت است. برای تبدیل مثلا ماشین بریتانیایی فرمان سمت راست به یک ماشین روسی فرمان سمت چپ، تبدیل یک سدان به یک وانت و تبدیل جیپ به ژیان، هزینه ای که پرداخت می شود چند برابر این است که شما بروید و یکی از آنها را نو بخرید. سابقه ای زیاد از مخفی کاری و هزینه های گزاف، نشان می داد این تلاش ها فقط برای تولید انرژی نیست.

شش) کشوری که می خواهد پیشرفت کند، قدم به قدم حرکت می کند. عامل خیلی از فشارهای ایران، تحریم هایی است که از زمان حمله به سفارت آمریکا در تهران اعمال شده است. بر اثر تداوم آن سیاست های غلط وضع بدتر و بدتر شده و فشارها هم بیشتر شده است. چون شعار مضحک نه شرقی نه غربی، یک دروغ واضح است و هیچ کشوری بدون نیاز به دیگری، نمی تواند پیش برود. در واقع جمهوری اسلامی سیاست هم شرقی را پیش گرفت بدون این که هیچ یک را داشته باشد. آقای خمینی می دانست نظامی که دارد پایه اش را می گذارد، لباس جدیدی است که بر نظام سابق دوخته می شد برای همین بقای آن را این گونه فرض کرد: خصم دائم، حامی واقعی. پس آمریکا شد شیطان بزرگ و سپاه پاسداران هم متولد شد. آقای خمینی به جنگ با عراق نیاز داشت تا پایه هایی که به آن نیاز دارد را محکم کند و وقتی فکر کرد تمام شده، جام زهر را نوشید. جنگ عراق تمام شد ولی ناگهان سرو کله شخصی به نام محمد خاتمی پیدا شد که معادلات را به هم زد. دولت های غربی و اروپایی که حاضر به قبول جمهوری اسلامی نبودند، با انتخاب خاتمی فکر کردند این ایران به سمت پیشرفت می رود و شاید دیگر صادرات انقلاب تمام شده باشد. از این رو پیشقدم گفت وگوها شدند وگرنه همان اول پرونده قرار بود پیش از هر بحثی به شورای امنیت برود.

مذاکراتی که جمهوری اسلامی آن زمان با اروپا داشت، خیلی سخت و سنگین بود. مواردی که به آن اشاره شد ریشه در بسیاری از لایه های زیرین و پایه ای در نظام داشت که باید برسر آن توافق می شد. تلاش دولت خاتمی در آن زمان این بود که تحریم نشویم، شورای امنیت نرویم. روند صلح آمیز بودن و تایید آن هم پروسه طولانی مدتی است. یک مثال بارز: کانادا، کشوری است بدون دردسر دوست و متحد غرب و با کمترین تنش با خیلی از کشورهای جهان. هشت سال طول کشید تا آژانس بین المللی انرژی اتمی، صلح آمیز بودن فعالیت های اتمی کانادا را تایید کند. حالا ببینید یه عده پس از دو سال تعلیق چه به راه انداختند.

با اعمال سیاست های احمدی نژآد، همه چیز سرخط برگشت و از این رو نه پرونده به شورای امنیت رفت که سه دور هم تحریم شد. پس آن اشکالات قرار بود حل شود که نشد و چون جمهوری اسلامی پس از دوره اصلاحات سی سال به عقب برگشت و افکار ارتجاعی و روند تخریبی کشور، بودجه و منابع طبیعی حاکمیت اکثر یافت و دیگر هیچ امکان مثبت نگری به پرونده اتمی جمهوری اسلامی وجود ندارد.

هیچ عقل سلیمی نمی تواند بگوید چرا در ایران از فقدان استانداردهای لازم یا به دلیل تحریم هایی که برای جلوگیری از صادرات انقلاب بر ایران صادر شده، مردم باید به راحتی جان بدهند، چه در جاده چه در پژوی 405 آتش زنه، و نه رهبر خونش به جوش می آید و نه احمدی نژآد ککش می گزد اما باید اتمی بشویم چون حلال همه مشکلات در این جاست.

اتمی شدن جمهوری اسلامی مانند بچه سه ساله ای است که هنوز دماغش را نمی تواند پاک کند یا به تنهایی شلوارش را بالا بکشد اما زمین و زمان را به هم می دوزد که چرا من را در لاسا نمی پذیرند. منظور این بچه ناسا است (سازمان هوا فضای آمریکا) ولی خوب بچه است هنوز خوب حرف نمی زند.

ahmadinejad

با افتخار باید بگویم طرحی که می بینید کاری است از دوست هنرمندم نیما نیلیان. خبری که با خوشحالی و با افتخار بیشتر باید بدهم این است که توافق مشترکی کرده ایم با این دوست هنرمند و بزرگوار که از این به بعد، همکاری مشترک داشته باشیم. دستش را می بوسم که دورانی نوین برای لویاتان و شاید دنیای وبلاگ نویسی فارسی رقم زده است.