رای دزد چه می شود

بدست KT

می گفتند تخم مرغ دزد شتر دزد می شود. باید رای دزد چیزی می شد در شاید حد حق دزد اما رای دزد شد نداکش، سهراب کش، آدمکش، متجاوز، قاتل، قصی القلب و همین طور بدتر. کاش می شد گفت رای دزد، مجسمه دزد می شود اما نمی شود. حیف یا کاش یا متاسفانه یا خوشبختانه، بماند.

مجسمه هایی است که مدتی است دارد ناپدید می شود. پیش فرض:

مجسمه دزدی مانند دزدیدن قوطی کبریت نیست. سر و صدا دارد، ابزار می خواهد، آن هم ابزاری که در جیب جا نمی گیرد. ماشین مناسب می خواهد تا بتوان آن را حمل کرد. در کل، یا اقدامی است که یک دستگاه یا ارگان یا گروه با مجوز و هماهنگی انجام می دهد یا این که گروهی است که حسابی دم کدخدا را دیده و یا این که اصولا یک دستور است که پاکسازی ها انجام شود. قصه ی گوش شکسته ی تن تن نیست که مجسمه ها در یک چمدان دستی جا بگیرند. این مجسمه هایی که دزدیده می شوند حجم و وزن قابل توجهی دارند.

نمی توان پذیرفت که این دزدی است. اگر دزدی باشد، وضع امنیتی مملکت آن قدر خراب است که اوضاع بسیار بدتری در حال وقوع است اما ما از آن بیخبریم. اگر کسی بتواند این همه مجسمه را بدزدد و آنهم پشت سرهم، پس دیگر بچه ها را نمی شود تنها مدرسه فرستاد چون ممکن است سرویس مدرسه در راه ناپدید شود. نمی شود به بانک سپرده گذاشت چون ممکن است بانک مرکزی ناگهان ناپدید شود و نمی شود سرمایه گذاری کرد چون ممکن است یک تشکیلات کامل ناگهان ناپدید شود.

از زمانی که انتخابات ریاست جمهوری انتخابات خردادماه سال گذشته برگزار شد، خیلی اتفاق ها افتاد ومی افتد که هیچکس نه انتظارش را داشت و نه فکرش را می کرد. در یک خط فرضی، مجسمه دزدی می تواند اندکی تعریف شود:

نظام جمهوری اسلامی که از هرگونه غافلگیری بیزار بود، از زمان انتخابات دوم خرداد فکر کرد که چگونه دیگر غافلگیر نشود. در دور دوم ده کاندید آمد تا خاتمی نیاید اما رای بیشتری آورد. در انتخابات بعدی، احمدی نژآد به زور رییس جمهورانده شد، در مجلس هفتم عده ای منصوب شده و نه نماینده که راه یافته شدند. همه چیز به همان سمت رفت تا این که انتخاباتی برگزار شد که احمدی نژاد در میان سه کاندید، پنجم شد. همه چیز عوض شد، ورق برگشت، نقاب ها عوض شد. کسانی که روزی می رفتند جماران آقای خمینی را ببینند و بعد بروند جبهه شهید شوند، ریختند جماران تا مبادا خاتمی حرف بزند. استاد دانشگاهی که سبز بود ترور می شود، مردم بیگناه کشته می شوند و وزیر سابق و  استاد دانشگاه روز روشن جاقو می خورد و محبوب ترین رییس جمهوری تاریخ انقلاب اسلامی ممنوع الخروج می شود.

اگر در این خط فرض کنیم، مجسمه دزدی که چیزی نیست. شاید آدم ها بیشتر ناپدید شوند، جسدهایی از سر چهارراه آویزان شود و خانه ها و آدم هایی سوزانده شوند.

اگر واقعن امنیت مملکت این قدر پایین آمده هم که بدتر از این ها در راهست. نیروهای امنیتی که کارشان بستن راه های ارتباطی و شنود مکالمات و دستگیری و کنترل شهروندان عادی باشد، قاعدتن از هرگونه کار امنیتی واقعی عقب افتاده اند و عروسی دزدان و جنایتکاران بدون یونیفورم است.

اگر قرار است نظام پروپاگاندا به کار افتاده و حالا از تغییر مجسمه کارش را شروع کند، پس دیگر گشت اخلاقی درکار نخواهد بود و شاید دیگر کسانی که بدحجاب می خوانندشان، به تدریج ربوده و ناپدید شوند.

به هر حال و با هرفرضی، یک بی قانونی عظیم در کار است چه با اراده مقامات و چه با هماهنگی مقامات. بدون دانش آنها مقدر نیست، هدفش چیست، حرفی نمی توان زد ولی بیشتر شبیه خانواده هایی است که سر ارث و میراث دعوایشان می شود و فرزندان خانواده به خانه گسیل شده و هرکسی هرچه دستش می آید می برد.

statue

طرح، کاری ارزشمند از دوست هنرمندم، نیما نیلیان است.