با سر به واقعیت خوردن: د هرت لاکر

بدست KT

خواستم مطلبی درباره فیلم «د هرت لاکر»  The Hurt Lockerبنویسم و خوب، اولین مسئله برای معرفی یک فیلم یا کتاب، بحث عنوان است. این عنوان را چطور ترجمه می کنیم؟ از آن جایی که این مسئله بدجور روی اعصاب رژه می رود، مختصری به آن بپردازیم شاید بد نباشد.

ترجمه بشود البته خوب است چون امکان برقراری ارتباط بیشتر و گسترده تر را می دهد اما ترجمه هایی که معنی را منتقل نمی کنند، نه تنها مفید نیست، که مضر هم هست. مثال: ترمیناتور را نابودگر ترجمه کردن، ایرادی وارد نمی کند. ترمیناتور، ترمیناتور است و البته فعل های زیادی برای نابود کردن در زبان انگلیسی وجود دارد، اما ترمینیتTerminate ، پایان دادن به عصر یا یک دوره است و از این بابت مورد استفاده قرار می گیرد. وقتی چیزی قرار است عمرش تمام شود، به ترمینیت سپرده می شود. در نتیجه ترمیناتور به واقع فقط نابودگر نیست، که نابودگری است که آمده به چیزی پایان دهد. ولی خوب، همچین اثر تحفه ای هم نیست، ترجمه درست نکردن، چیزی از آن کم نمی کند.

می توان گفت اثر هنری که فکری پشت آن نهفته باشد، حتمن معنا و مفهمومی و یا چند معنا و مفهوم را یدک می کشد و از این رو، شاید فکر یا افکاری پشت آن نهفته شده باشد. کما این که نقد ادبی به ما می آموزد بعضی وقت ها چه معناهایی فقط در یک عنوان نهفته است: عناوینی مانند موبی دیک (هرمان ملویل) یا پس از مراسم چیدن سیب ، After Apple Picking (ای. ای کامینگز).

برگردیم به هرت لاکر. بحث ترجمه های تحت الفظی برای بعضی فیلم ها، هر قدر هم پشتک و وارو در آن به کار رفته باشد، توهین به خواننده یا بیننده است و کم شعور قلمداد کردن او. برخی وبسایت ها که نه، مثلن خبرگزاری ها، هرت لاکر را« قفسه ی درد» ترجمه کرده اند که همانقدر حماقت در آن نفهته است که یکی آن را «میدان بلا» ترجمه کرده است. نخست: کسی که چنین مطلبی را می نویسد، فیلم را ندیده و یا اگر هم دیده، هیچ چیز از آن نفهمیده است. کسی که بالای سر نویسنده ی مطلب بوده، از او پرت تر بوده که چنین مهملی را تایید کرده است. دوم: برخی واژه ها وجود خارجی ندارند و تداعی گر مفهوم هستند، چه برسد که بتوان این واژه را ترجمه کرد. هرت (Hurt) به معنای درد و رنج، نوعی قفسه نیست مانند قفسه ی دارو، قفسه ی کتاب یا قفسه ی اسباب بازی که حالا بتوان آن را قفسه ی درد ترجمه کرد. لاکر (Locker) این جا به معنی قفسه نیست و رختکن، کمد، گنجه و جای مخصوص و یا جایگاه. کدام ذهن علیلی می تواند این ترجمه را از آن درآورد، بماند.

اما میدان بلا. به احتمال زیاد نویسنده فقط معرفی دو یا سه خطی این فیلم را خوانده که فیلم درباره گروهی است که کارشان خنثی کردن بمب است. از همین رو ناگهان تراوشات ناگهانی شروع به فوران استروئیدی کرده و از آن، میدان بلا بر وزن میدان مین منفجر شده است. خوب شد باز مترجم یا نویسنده این معرفی کوتاه فیلم را خوانده وگرنه ممکن بود به «میدان درد و بلا، النگو» هم برسد.

هرت لاکر در انگلیسی هم مفهموم نیست. باید فیلم را دید تا فهمید هرت لاکر یعنی چه. شاید حتی هرکسی با توجه به تعبیر خودش، یکی از شخصیت های فیلم را هرت لاکر بداند ولی اگر منظور شخصیت اصلی فیلم است، گروهبان ویل جیمز، نه قفسه است و نه میدان. یک انسان عادی است که در موقعیت های غیرعادی قرار گرفته و می گیرد و رفتار او هم به همان نسبت، متفاوت و غیرقابل پیش بینی است. در ابتدای فیلم، کله خر و یا بی کله است ولی به تدریج خصوصیات دیگر شخصیت شکل گرفته ی او در میدان جنگ، آن هم سخت ترین نوع جنگ، هویدا می شود.

جنگی که در عراق روی می دهد، جنگ کلاسیک نیست. نیروهای نظامی در زمین دشمن و در میان دشمن هستند و مجبورند در این فضا به دنبال بقای خود و انجام ماموریت خود باشند.

با دیدن هرت لاکر، واژه هایی مانند «بمب کنار جاده ای» و هراس از آن مشخص می شود. مفهومی که تا آن را نبینید، درکی از آن نخواهید داشت.

گروهبان ویل جیمز، خنثی کننده ی بمبی است که در روزهای پایانی ماموریت عده ای دیگر، به آن ها می پیوندد. گروه سه نفره ای که یک نفر خنثی کننده ی بمب است، یک نفر پوشش اول و یک سرباز دیگر، برای پوشش دوم. در ابتدای فیلم، این گروه سه نفره، از یک روبات برای شناساسی استفاده می کند و پس از حضور ویل جیمز، روبات به فراموشی سپرده می شود. hurt_locker_ver3

در ابتدا فکر می کنید ویل جیمز یک کله خر حسابی است اما به تدریج که فیلم پیش می رود، لایه های مختلف شخصیت ویل جیمز پدیدار می شود. نفر دوم، سن بورن است و نفر سوم، الدریج.  به گفته ی خانم بیگلو، کارگردان فیلم، سن بورن، نشانه ی یک انسان منطقی است. الدریج، نفر تازه وارد و بی تجربه و به نوعی از بقیه بچه تر است.

فیلم داستان انسان هایی است که با نوعی از واقعیت های زندگی روبرو می شوند که نه آن ها را می شود از قبل خواند و نه می شود آن ها را درک کرد. فقط باید آن ها را فرو داد. این که چگونه ممکن است کسی از بدن یک بچه به عنوان بمب استفاده کند و درون شکم آن مواد منفجره جاسازی کند یا این که چگونه ممکن است جلیقه ای با میله های فولادی و چند قفل قوی به بدن یک انسان ببندد، تایمر انفجار روی آن بگذارد و شخص را روانه کند.

این که واقعیت های یک حمله انتحاری چیست، مردم جه می کشند و با چه روبرو می شوند و اگر بخواهی در آن جا باشی، به چه چیزی تبدیل می شوی.

و ویل جیمز، تا خرخره در این دنیا غرق است. حتی با همسر سابقش حرفی برای گفتن ندارد جز این که آن بمب چگونه مفنجر شد، چند نفر را کشت و همسرش در مقابل می تواند به او بگوید: بیا این هویج ها را خرد کن.

و تنها سخن ویل جیمز، با پسرش است. این که دنیا را او چگونه می بیند و این که الان در این سن، چقدر متعلقات دارد و شاید به سن پدرش که برسد، یک یا دوچیز برای او بیشتر نمانده باشد.

هرت لاکر، یک صندوقچه اسرار است. و مفهوم شاید آنچه در سکانسی، سن بورن اعتراف می کند که دلش زندگی می خواهد، دلش بچه می خواهد و ویل جیمز می گوید: می خواهی بدونی چرا این کار را می کنم؟ چرا بی مهابا به سراغ بمب ها می روم؟ و البته سن بورن پاسخ می دهد: نه. نمی خواهم بدانم.

یا شاید صحنه ای دیگر، سکانسی باشد که ویل جیمز، حرفی از آن نمی زند ولی با تمام لباس و تجهیزات زیر دوش آب سرد می رود و مستاصل زیر آن می نشیند درحالی که خون از لباسش پایین می آید.

فیلم سه ترک موسیقی از مینیستری دارد، جذاب ترینش را این جا می گذارم که دانلود کنید یا بشنوید. این ویدیو هم که در زیر می آید، صحبت های کاترین بیگلو درباره فیلم است. به گفته ی کارگردان، تمامی صحنه های فیلم به شکل مستند فیلم برداری شده و مکان آن در اردن است. و در اوایل تابستان ساخته شده و در آن گرمای واقعی. حتی لباس بمب خنثی کن هم واقعی است که خیلی سنگین است.

با یکی از بهترین فیلم هایی که تاکنون ساخته شده، آشنا شوید.