ما می کشیم، آنها ترور می کنند

بدست KT

غش و ریسه رفتن برای سه مناظره تلویزیونی در حالی که جمع زیادی بدون هیچ گونه توجیهی در زندان به سر می برند، سه حزب شاخص سیاسی در ایران بدون هیچ دلیل و اتهامی به زندان افتاده اند، اوضاع اقتصادی و امنیتی کشور در حالت خطرناک است، حکایتی است. منظور از این مناظره ها هر چه باشد، هیچ تاثیری ندارد که هم رسانه ملی دیگر برد خود را از دست داده و از رقبای برون مرزی خود به شدت عقب است، هم آب رفته این گونه به جوی باز نمی گردد و از همه مهم تر، این گونه مناظره ها این قدر توخالی و نمایشی است، که نشان می دهد سیاست گذاران پشت آن همین قدر از ملت ایران بدون اطلاع هستند که احمدی نژآد همواره غرب را به ناآشنایی با ایران و ایرانیان متهم کرده است.

از این نمایش های سطحی که بگذریم، ورود شخصی به نام احمدی نژآد به عرصه سیاست ایران، مصادف بود را خروج امنیت از ایران. چرا که شخصی که عالی ترین مقام اجرایی کشور است، نفرت گستر است و تبعیض افکن و تفرقه انداز. سیاست هایی که القا کرده – و نه اجرا – از جمله سفر استانی و یکصد برابر کردن برخی بودجه ها، به دلیل این که فاقد ضمانت اجراست، باعث شورش و ناآرامی می شود. سرکوب های اخیر هم اگر عده ای فکر می کنند آرامش به بار می آورد، سخت دراشتباه هستند. نظامی که با ملت خودش درگیر شد، امنیت را از دست داده چرا که به دلیل حکومت نظامی نامحسوس و زد و بندهای پشت پرده، از عوامل امنیتی ملی غافل می ماند. نه این که این ضعف دستگاه اجرایی باشد که هست، اما قاعده ای است در زمانی که درگیری های داخلی در هر نظامی گسترش می یابد.

معنای آن این است که نظامی که باید دستگاه اطلاعاتی اش به انواع و اقسام قاچاقچیان، از اسلحه تا انسان و کالا و مواد مخدر و اطلاعات بپردازد و گوش به زنگ آن ها باشد، مشغول رصد ای میل و تلفن ها و مقامات است. نظامی که باید نیروی انتظامی اش گوش به زنگ حرکت های مرزی باشد، درگیر حرکت های جزیی در پایتخت است. سیستمی که باید در حالت بحرانی در عراق و افغانستان، حواسش به حرکت های گروه های خارج از کشور باشد، به رصد کردن فیس بوک و بستن وبلاگ ها و سایت ها روی آورده است.

آن استاد بیچاره که ترور شد، نشانه بود و شروع کار. کار ما هم نیست ارزیابی ابعاد آن که به هیچ یک از اسناد و شواهد دسترسی نداریم و گمانه زنی هایمان هم آبکی از آب درمی آید. اما ایران فعلی، ایده آل ترین حالت برای عملیات تروریستی، عملیات درون مرزی و انواع و اقسام خرابکاری است و تا اتفاقی بیافتد، مسوول آن آمریکا و انگلیس و اسراییل معرفی می شوند. چرایی این امر در دو عامل نهفته است:

نظام فعلی که معلوم نیست سرش کجاست و تهش کجا – هرچند عده ای ساده لوح بخواهند با آمار و باکس و جدول نمودار قدرت در ایران را نشان دهند – در به در دنبال یک بحران خارجی است. بحرانی در ابعاد بزرگ. بحران به این درد می خورد که اول، ملت را متحد کرده و از تمرکز آن ها را از کوچه و خیابان و بازار و اقتصاد دور می کند، دوم امکان سرکوب شدیدتر را به سران قدرت می دهد. این همه جفتک پرانی برای آمریکا و اسراییل و انگلیس به همین بهانه است و نظام به نوعی از هرگونه اقدام خرابکاری و تروریستی در کشور استقبال می کند. آنچه احمدی نژآد یا کسانی که پشت سر او هستند این روزها آرزو می کنند، حمله اسراییل است و بیشتر از همه دلشان برای کسی چون صدام حسین تنگ شده که بیاید و بار دیگر میخ نظام را محکم کند.

بخش دیگر، به گروه های اپوزیسیونی باز می گردد که باز نظام دلش می خواهد به نوعی این ها را وارد این بازی کند. به عبارت دیگر، نظام ملت را قربانی می کند که از خودشان طعمه ای بگیرد و دستاویزی درست کند و خودش را تثبیت کند. کثیف ترین استراتژی است البته، اما کشته شدن نداها و سهراب ها، نشان میدهد این وقاحت دیگر از حد گذشته است.

به لحاظ اپوزیسیون ها و حرکت های نظامی شان، این که می گویند انجمن پادشاهی ایران اقدام تروریستی را پذیرفته، قبول کردن آن سخت است. تنها گروه اپوزیسیونی که این گونه عملیات را خوب هدایت و اجرا می کند و به آن معروف است، مجاهدین خلق هستند که اگر در این مقطع بخواهند با ترور پیش بیایند، گور خود را عمیق تر کرده اند و آینده خود را سیاه تر. اگر نظام دارد در همان خط تخاصم پرستی، دنبال دستاویز می گردد، که خوب این تفسیر پذیرفته تر است. بینه ی آن هم، همین افراد بیگناهی است که چون هزینه آن پایین است، قصد دارند آن ها را اعدام کنند.

پس نظام می کشد و برای تروریست ها دانه می پاشد تا از آن بهره برداری کند و چون در ازای آن به هیچ کس پاسخگو نیست، عده ای بیگناه را می کشد تا با رعب و وحشت حکومت کند. نظام پاسخگو نیست: مقام اجرایی کشور، دولت کشور، مسوولیت امنیت جان و مال مردم را عهده دار هستند. اما مردم می میرند، او می گوید هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا و انگلیس و اسراییل بکشید. رییس مجلس می گوید ما خبر داشتیم که این اتفاق ها قرار است بیافتد. اگر قوه قضاییه درست و حسابی در این مملکت بود – که اگر بود که برادر را نمی گرفت – باید محاکمه می شد که چطور مدارکی در دست داشته و از ان جلوگیری نکرده است. ولی سکان برادران لاریجانی، به هیچ کس پاسخگو نیست چون از جامعه انگلی که احمدی نژآد درست کرده، تغذیه می کند.

می ماند افرادی بیگناه و کم هزینه که قرار است قربانی این نیرنگ باشند. بهاییان. برای مثال. شخصن چند بار با جامعه یهودیان در تهران، اصفهان، شیراز و مشهد دیدار داشته ام. از این قوم آرامتر، صلح طلب تر و خویشتن دار تر ندیده ام. ابتدا این طور فکر می کردم که این ها به دلیل اقلیت بودن، این گونه اند که اقلیت، صلح طلب است چون این نوعی مکانیسم دفاعی است. اما بهاییان هرجا که هستند این گونه اند و دشمنی و ناسازگاری عده ای با آن ها، هیچ قاعده ای ندارد. آن ها را به این دلیل می گیرند و به زندان می اندازند و قربانی می کنند، چون در ایران کسی جرات نمی کند به حمایت از آن ها به پاخیزد.

پس خط نظام در حالت فعلی، سوداگری مرگ است. خواهشن کف و مرگ برای چند تا مناظره نزنید. در این خانه زلزله زده، تجاوز می کنند و می کشند، با دیدن پرده های تازه در این خانه، ریسه نروید و پس نیفتید.

Suplemental_ID_by_carnivore_art