دین موروثی، انسان آتش زدنی

بدست KT

شلوغ کردن و پیراهن پاره کردن عده ای زیر لوای دین، یکی از موضوعاتی است که به جای آن که بر سر آن بحث و تفکر شود، بیشتر بر سر آن بلوا به پا می شود. یکی از دلایلش این است که مدعیان دین جهانی و این مسئله که دین حلال همه مشکلات بشر است، آنقدر این مسئله را قدسی می کنند که حتی طرح پرسش، به مثابه گناه کبیره است. البته این مسئله به اسلام محدود نمی شود و کم و بیش دیگر ادیان ابراهیمی هم با این مقوله دست به گریبان هستند.

اما به زبان ساده و در سطح عمومی، نه به ریشه فقهی و تاریخی آن، دین یک امر موروثی است. اگر از تمامی کسانی که می شناسید، دور و بر، فک و فامیل، دوست و آشنا، بپرسید، بیشتر آن ها از تبار دین موروثی هستند. کسی صبر نکرده تا به عقل و بلوغ برسد و بعد برود دنبال دین خودش. این دین در خانواده بوده و او هم اتوماتیک یا مسلمان یا مسیحی یا یهودی یا بهایی را هرچیز دیگر، شده و دفاعش از دین در حدی است که در آن پرورش یافته است. بیشتر ما هم همین طور. حداقل من شمار بسیار اندکی را می شناسم که بعد از این که صاحب تفکر شدند، خودشان در دین و ادیان تحقیق کرده و دین مورد نظر خود را یافته باشند. بیشتر کسانی که دچار تغییر دین شده اند، یا به جبر زمانه بوده (اقلیت هایی که از ترس تغییر دین داده اند) یا از سر اعتراض. (مانند گسترش بودیسم در جوامع اسلامی).

از همین روست که حاکمان سیاسی دینی، برای حفظ بقا، به نفرت گستری روی می آورند و در واقع برگ برنده آنها وجود این نفرت و یا دستکم، داشتن آتشی زیر خاکستر است. همیشه باید برای آنها، دستاویزی از اصلح و ابله بودن وجود داشته باشد. البته این مسئله به شدت محیطی است.

اما فارغ از بحث اصلح و ابله بودن ادیان و این که کدام به آن یکی سر تر است، جوهره تمامی ادیان به لحاظ اخلاقی یکی است. هیچ دینی دزدی را مجاز نمی شمارد. همین طور دروغ و همین طور خیانت و همین طور کشتار را. بدبختی از زمانی شروع می شود که کسی سردمدار تبیین و تفسیر می شود. نطفه این سرطان همین جاست. از همین روست که کمتر حکومت دینی در تاریخ را می توان یافت که به شنیع ترین جنایات دست نزده باشد. از آن جایی که بقای حکومت دینی بر نفرت گستری است، این نفرت زیرپوستی همه جا را فرامی گیرد و از این روست که در واکنش نشان دادن، حاکمیت دینی فقط و فقط سرکوب را می فهمد و در این جا دیگر نه حکومت دینی است، که یک نظام ایدئولوژیک است که نظام های این چنینی هم به این پایان رسیده اند، هر چند دینی نبوده اند، مانند نظام کمونیستی.

این بحثی که این گونه مطرح شد، از زمان صحبت های آقای خامنه ای درباره علوم انسانی در دانشگاه ها، ذهنم را مشغول کرده بود. برگ هایی از تاریخ این جا خوب به کار می آید. چگونه است دینی که مثلا سراسر مهرورزی است، اسلامی که حکومتی به نام آن ایران را در اختیار گرفته مانند آب خوردن می کشد و تجاوز می کند و سربه نیست می کند؟ چرا در اسلامی که پیامبرش می گوید یک ساعت تفکر برتر از هفتاد سال عبادت است، این گونه متفکران مورد لعن و آزار و نفرین و مرگ قرار می گیرند؟

گسترش ایدئولوژی، مرزهایی را در هم می شکند که در حالت معمولی، باور آن خیلی دشوار است. از همین روست که نمی توان حرکت نظام اسلامی ایران را پیش بینی کرد، به مرزهایی رسیده که شاید به هر حماقتی دست بزند، یا شاید بدتر.

یک تصویر این حماقت در تاریخ این گونه است، به این تصویر دقت کنید:

800px-Berlin_DenkmalBuecherverbrennung_BookBurningMemorial_Bebelplatz

این تصویر، در شب این گونه واضح مشخص است. عکسی که در بالا می بینید از این جا گرفته شده ولی تصویر آن در روز، خیلی واضح نیست. این دو عکس که در پایین می آید را البته با موبایل گرفتم که به همین دلیل کیفیت خیلی خوبی ندارد:

wall (68)

عکس دوم بهتر نشان می دهد که این جا، در مقابل دانشگاه است:

wall (71)

تصویر شیشه ای که در عکس ها می بینید، یک اثر هنری است که در سال 2006 ساخته و نصب شد. از بالا یک شیشه تار است و با دقت می توان فضایی بسیار سرد و مرگبار در پایین دید که با نور زرد روشن شده و قفسه های سفید و خالی از کتاب را نشان می دهد. کتابخانه ای سفید، خالی، و با نور زرد. تاثیر بسیار افسرده کننده ای دارد. اما پیشینه این مکان این گونه است:

در تاریخ دهم ماه می سال 1933، در همین مکان بود که شماری از دانشجویان آلمانی، در مقابل دانشگاه، شمار زیادی از کتاب هایی که به گفته حزب سوسیال ملی آلمان، حزب نازی، مغایر با فرهنگ آلمان تشخیص داده شده بود، آتش زده شد. دانشجویانی از سرتاسر آلمان به این جا آمدند تا آثار «ناآلمانی» یا Un German را از بین ببرند. البته منظور یک مشت کاغذ پاره نبود: آثاری از فروید، اینشتین، توماس مان، جک لندن، اچ. جی ولز و بسیاری از مشاهیر دیگر. کتابها را سوزاندند و با سردادن شعارهای حزب نازی، به هیتلر سلام می دادند. یوزف گوبلز، وزیر پروپاگاندای نازی در سخنانی به دانشجویان این چنین گفت:

عصر روشنفکری یهودی، به پایان رسیده است. گسترش انقلاب آلمان، راه را برای عصر آلمان باز می کند. آموزش و تحصیل یک آلمانی، از این به بعد است که آغاز می شود.

book-burn

البته بیش از یکصد سال پیش از این روز (روز آتش زدن کتاب ها)، شاعر آلمانی و البته یهودی، هاینریش هاینه، این چنین گفته بود. این گفته اش، بر روی پلاکی حک شده و کنار این بنای یادبود، روی زمین دیده می شود:

جایی که در آن جا کتاب سوزانده شود، آتش زدن انسان هم امری محتوم است.

که البته این پیش بینی درست بود و کتاب سوزانده شد و آدم هم سوزانده شد. اما هنوز، مختصات این رویداد بسیار غریب است. در مقابل دانشگاه، شماری دانشجو، کتاب هایی، آن هم نه کتاب های معمولی، که کتاب هایی ارزشمند را آتش زدند. پس یک نظام سیاسی می تواند اهریمن تربیت کند، حتی اگر داد سخنش، دین برتر، نژاد برتر یا آینده ای بهتر باشد.

آقای خامنه ای البته مشخص نیست با چه دیدی حرف از قلع و قمع علوم انسانی زده، اما گویا حتی ستادی و کمیته ای هم در وزارت آموزش عالی برای آن تشکیل شده است. متعاقب کتاب که سوزانده شد، آدم هم سوزانده می شود،شاید بتوان گفت، نظامی که بسیاری از مردمش را به دلیل پافشاری بر یک جنگ بی سرانجام هشت ساله با عراق، به مرگ سپرد، نظامی که از تروریست انتحاری دفاع می کند، نظامی که مردمش را به راحتی می کشد و تازه پرچم اسلام ناب محمدی هم دارد، روزهای آتش زدن مردمش و حمله اتمی اش هم، نزدیک است.