و قابیل گفت: عکس امام را آتش بزن

بدست KT

کمی هم وکیل مدافع شیطان بودن بد نیست، حداقل روی دیگر داستان را نشان می دهد. البته این قدر ها هم پیچیده نیست ولی خوب بد هم نیست بشود فهمید آن طرف چه خبر است.

مسئله جنبش سبز ایران، یا به پاخاستگی جامعه مدنی ایران یا اتحاد مخالفان نظام سرکوبگر شبه اسلامی، یا هر اسمی که برای آن بخواهیم بگذاریم، یک برآیند است و نه یک جریان. قائل به شخص نیست، قائل به دسته و گروه هم نیست. هر چند عوامل و ابزارهای موثر زیادی دارد، به شکلی سردمداران زیادی دارد و یا حتی مدعیان زیادی هم دارد، اما نفس آن، یک حرکت شبه سیل آسا، یا سدی است که فروشکسته است. سد که فرو بیافتد، جریان آب شدیدی پشت آن است. جریان آب شدید یعنی تخریب، یعنی فشار و یعنی خیلی چیزهایی که می آید بدون این که برای آن برنامه ریزی شده باشد. درست است که سد که پوسیده باشد، آب آن را پایین می کشد، اما نمی شود گفت تقصیر آب است، نباید فشار بیاورد. نمی شود گفت حالا که سد خراب شده چرا آب قطره قطره ریزش خود را نشان نمی دهد. نه. سد که خراب شد، آب که مایه حیات و آبادانی است، تخریب هم می کند، از بین هم می برد.

هیچ باوری نمی تواند مسئله آتش زدن یا پاره کردن عکس آقای خمینی را جا بیاندازد. اگر این گونه باشد که سیمای جمهوری اسلامی می گوید، شک ندارم یک عکس یا پوستری بوده که خمینی و خامنه ای کنار هم بوده اند و خمینی سپر بلای خامنه ای شده است. کشاندن این قضیه به فضای عمومی و پیراهن عثمان کردن آن، نشان می دهد آقای خامنه ای دیگر به آن حدی رسیده، یا اطرافیانش به این رسیده اند که حالا تیر ها را باید از مخزن آقای خمینی خرج کرد. هر قدر احمدی نژآد را پسرخوانده خامنه ای خواندند تا اوضاع بهتر شود، نه تنها بهتر نشد که خامنه ای هم به خفت کشیده شد. حالا زمان یک فشار نوین است. فضایی که بشود بخش بعدی قضیه را اجرا کرد.

نوابغی که این گونه حرکت ها را طراحی می کنند، دنیای کوچکی دارند، دلیل آن هم این است که بسیار اول به خود مغرورند، دوم بسیار کم سواد هستند و فکر می کنند دنیا همانی است که این ها در آن زندگی می کنند یا یک حصار بسته و محدود.

قاعده فشار اجتماعی می گوید: در سناریویی که حضرات برای ربودن انتخابات ریخته اند، بهترین راه این است که جنبش مدنی ایران را به خشونت کشاند. جماعتی حدود سه میلیونی که روز بعد از انتخابات در تظاهرات بدون خشونت تا میدان آزادی آمد، برای حتی امیرنشین قطر هم ترسناک است، چه برسد به حاکمان نظام اسلامی در تهران. حضرات یا باید راه مصالحه را پیش می گرفتند یا سرکوب. راه مصالحه یعنی غلط کردیم، راه سرکوب می گوید برویم تا ببینیم چه می شود. به احتمال زیاد همیشه و تنها حرفی که آقایان می زنند، همان حرفی است که خیلی ها سال هاست می زنند: شاه عرضه نداشت، شاه نکشت، اگر می کشت انقلاب نمی شد. علی القاعده جماعتی که این گونه می زند و می کشد و تجاوز می کند و زن و دختر و بچه نمی شناسد، این جمله آویزه گوشش است. شاه بیعرضه بود، نکشت. ما می زنیم، ما می کشیم.

برای توجیه استفاده از خشونت، باید دستاویزی باشد، باید بهانه ای باشد. تحت فشار قراردادن تظاهرات مردمی برای همین است. هر قدر فشار بیشتر شود، حرکت اعتراضی به سمت خشونت سوق پیدا می کند. حضرات هر آنچه از دست دارند را می کنند تا نشان دهند عده ای یاغی شده اند و باید سرکوب شوند.

اما از طرف دیگر، هر قدر جنبش مردمی ایران باعث افتخار است، اما واقعن جنبش است یعنی هر کسی به زعم خویش از آن یا برداشتی می کند یا برای آن کاری می کند. رهبری، اساسنامه، نظامنامه و کمپین ندارد. در نتیجه برداشت ها یکسان نیست، روش ها یکسان نیست، برخورد ها هم همین طور. این تصویری که مونتاژ خبر بیست و سی بود، یادآور ویدئوهای قلابی است که زمانی ساخته می شد و چون مردم نه به رسانه ای دسترسی داشتند و نه اطلاع رسانی و اینترنتی در کار بود، آن را باور می کردند.

به هر حال، جریان جنبش مدنی ایران، خواهی نخواهی بخشی از آن هر روز بیش از پیش به خشونت گرایش پیدا می کند و از آن راه فراری نیست. اگر عکس خامنه ای بود، بعد شده عکس خمینی – اگر پروپاگاندای نظام را درست فرض بگیریم – و حرکت بعدی آن قرآن و عکس پیامبر و این ها خواهد بود. به هر حال وقتی روی نقطه ضعف کسی دست می گذارید، انتظار آن را باید داشته باشد که کسی هم رو نقطه ضعف شما دست خواهد گذاشت. به قولی:

اگر خانه ات از شیشه است، به خانه دیگران سنگ نیانداز.

jesus Gun_Bottle