جعبه ابزار حاکمیت: سیاه گستری

بدست KT

جمهوری اسلامی یک دیکتاتوری نیست، یعنی سعی آن را دارد ولی اجرای آن بسیار درهم و ناقص است، از هر روش دیکتاتوری یک گوشه آن را گرفته و هر کسی به نوعی آن را اجرا می کند اما آنچه حاکمیت فعلی را به سمت دیکتاتوری مطلق سوق می دهد، اصولی است که قدم به قدم به تکامل می رسد. برخی از اصول دیکتاتوری اصولا در نظام جمهوری اسلامی جایی ندارد ولی شکل آن متفاوت است. برای مثال، حکومت های دیکتاتوری به ساختن بناهای عظیم و یا تشکیلات بزرگ علاقه وافری دارند. قصر، کاخ یا چیزی مانند آن. جمهوری اسلامی این گونه نیست اما در عوض اشکال آن متفاوت است. قصر نساخته چون در قصر پادشاهی پیشین، سکنی گزیده است. بنای بزرگ نمی سازد اما بیت های عریض و طویل و تو در تو می سازد. تشکیلات فیزیکی بزرگ ندارد اما شبکه های تنیده و پیچ در پیچ می سازد.

آنچه از زمان ریاست جمهوری احمدی نژآد در دستور کار قرار گرفت، البته پیشتر از آن بود اما در مقیاس کیهان و رسالت و یالثارات، سیاه گستری است. سیاه گستری نه به معنای سیاه نمایی، که خط کشی کردن. مثلا حاکمیت هنرمندان ایرانی که در خارج از کشور موفق می شوند را متهم به سیاه نمایی می کند اما خود دقیقن در مورد منتقدان و مخالفان خود همین کار را می کند. نفرت گستری و زبان دشنام (Hate Speech and Defamation) در این نظام موج می زند و یکی از اصول حاکمیت است. هدف آن اگر قبل تر به بخش هایی از نظام، در عمل هاشمی رفسنجانی، بازمی گشت، حالا مردم را نشانه گرفته است. نوعی شست و شوی مغزی که مجاهدین خلق هم آن را انجام می دادند. در خانه های تیمی سابق، بیت ها و حجره ها و محفل ها و گعده های امروز، نوعی سعید عسگر پروری اما در ابعاد گسترده شکل می گیرد. به این ای میل که میان طرفداران حاکمیت فعلی این روز ها رد و بدل می شود، دقت کنید:

آیت الله حسن زاده آملی در یک جلسه عمومی در تاریخ 22/7/88 فرمودند:

 

گوشهایتان تنها به کلام رهبری باشد چون گوش ایشان به کلام حجه ابن الحسن(عج) است

برای سایرین به هر نحو ممکن ارسال کنید

این حرکت تلاش دارد بازی نفرت گستری را از میان مقامات برداشته و به جمع مردم بکشاند. این حرکت می گوید یا سیاه یا سفید. تاکید بر یا. این تاکید ترمینولوژی خاص این ایدئولوژی دیکتاتوری است. یا، این جا می گوید نه گفت وگو معنی دارد و نه تفاهم. یک حق است و یک باطل و البته این آنها هستند که می گویند حق کدام طرف است که البته آن ها هستند. این جنبش مختص نازی ها نیست و نبوده و تاریخ آن بسیار قدیمی تر است. حامد الگار در کتابی از جنبش صفویه در ایران می گوید و آن زمان که با صوفیان مشکل داشتند و آن ها را هر جا می دیدند، می کشتند. آخر با سران نظام بحث می کنند که خوب اگر معتقدید شما بر حق هستید، با این ها گفت وگو کنید و آن ها را قانع کنید. به هر حال صوفی که سلاح به دست ندارد.

قبول کردند و این کار را انجام دادند. منتهی هر وقت در بحث کم می آوردند، شمشیر می کشیدند و صوفی را می کشتند.

این شد گفتمان آن زمان. به این پوسترهای فاشیستی نگاه کنید:

1881388image633933649711747500.j

IMAGE633932097564531250

tv

maghz

mush

این ها نمونه های اولیه برای آماده کردن است تا زمانی که همه آماده اجرای فرمان باشند. مانند کمپ نازی ها که اصول اولیه حزب سوسیالیست ملی آلمان در بلندگو ها از صبح تا شب برای طرفداران پخش می شد تا ذهنشان هیچ چیز غیر از این نپذیرد. این گونه حرکت هاست که کامل تر می شود تا لشکر سعید عسگر از آن متول شود. به این پوستر ها دقت کنید:

83dlea6eb5lyo9brjajt

2nl9qv5

این گونه منش، از مغز بیماری بیرون می آید که غیر از سفید و سیاه هیچ چیز نمی داند، فقط به سیاهی ها می اندیشد و خود را رنگ سفید یا پاک کن می پندارد که وظیفه ای ندارد جز این که پاکسازی کند. نهال همان اندیشه ای است که از آن بمب گذار انتحاری متولد می شود. نوعی ارتش که فقط یک هدف دارد و دیگر به هیچ چیز نمی اندیشد. اگر زمان جنگ ایران و عراق، معدودی بودند که به خاطر کشورشان می جنگیدیدند، آن دیگر جنس تقریبا نایاب است. این جنس، حاضر نیست به عراق یا افغانستان برود و بجنگد یا اگر حمله ای به ایران شد، عمرا دست به اسلحه ببرد، اما در مقطع فعلی، از اسامه بن لادن، طالبان دفاع می کند و تعریفش از دشمن، همان تعریفی است که نسبت به سربازان آمریکایی، به اسراییل، و به هموطنان خود دارد، شهروندانی که فقط از راه مسالمت آمیز حق خود را می خواهند.

پی نوشت:

از کم کاری این روزها عذر می خواهم هر چند زمان آن نیست. باید این روزها بیش از همیشه پرکار بود. اما نوشتن کتاب که این روزها مشغول آن هستم، زمان زیادی را می گیرد که وقتی برای وبلاگ نمی گذارد. از سویی دیگر نمی توان هم بیکار نشست چون کسانی درباره جنبش مدنی و جنبش سبز نظر می دهند که به شدت بوی ساده لوحی و حماقت از آن می آید. مثال آن، نظر خبرنگار بی بی سی که به شکل مضحکی سران جنبش سبز را فاقد برنامه و طرفدار و دنباله روی حرکت های مردمی خوانده بود.

حالا زمان آن است که حرکت های این سیاست های شبه دیکتاتوری شناسایی و معرفی شود تا هاله قدسی قلابی از روی آن برداشته شود. بیشتر گفت وگو خواهیم کرد. بسته بودن این وبلاگ هم مسئله ای است، یکی از دوستان پیشنهاد کرده از وبلاگ او برای گفت وگوی بیشتر استفاده کنم. نظر را به شما وا می گذارم. پیشنهاد بدهید که کار درستی است یا نه.

سپاسگزار همه.