نفی ترور جدا از حماقت های مرگبار است

بدست KT

بعضی زنده اند فقط برای این که کشتن آنها خلاف قانون است. ادوار دبلیو هو

Some men are alive simply because it is against the law to kill them. Edward. W. Howe

نوشته ای دیدم از کمانگیر و روایتی که از لیموناسیون گرفته بود. اساس بحث این است که بیایید خشونت را نفی کنیم. اما آیا عقل سلیمی هست که خشونت را نفی نکند؟ منطق یک عقل سالم بر حرکت مدنی، عقل جمعی، حاکمیت قانون و رفع تبعیض است. همان هایی که همه حرکت های مدنی و بین المللی بر اساس آن حرکت می کند، از اعلامیه جهانی حقوق بشر گرفته تا تک تک کنوانسیون ها و معاهدات وسازمان هایی مانند عفو بین الملل.

مسئله من با این سوال این نیست که باید حتما یک «نه بلند به خشونت» گفت که این امری بدیهی است. مسئله من این است که آیا واقعا ضرورت دارد این مسئله گفته شود؟ آن هم توسط افرادی که ناظر این قضیه هستند؟ آیا با این کار مسئله ای عوض می شود یا حقوق ما به ما بازگردانده می شود و از همه مهم تر، آیا این مسئله پاک کردن صورت مسئله نیست و این که به نوعی پاسخگو ی اصلی را ماستمالی می کند؟

مسئله جدی تر این است که افرادی که با خرافه و تعصب فکر می کنند کشور را می شود اداره کرد، مشکل فقدان مشروعیت را هم حاضر نیستند زیر بار آن بروند، خود را مسوول هیچ چیز نمی دانند. وقتی مسوولیت در کار نباشد، نتایج آن بسیار وخیم است. نمونه کوچک آن، همین کانون خانواده است. هرکسی مسوولیتی دارد که باید به آن عمل نکند و اگر هر عضو خانواده از زیر بار این مسوولیت شانه خالی کند، دیگر اسم آن جمع خانواده نیست.

ما که عضوی از جامعه هستیم و به حرکات مدنی وفادار که کاره ای نیستیم. نیازی هم به ابراز نفی خشونت ما نیست. در نظر بگیرید ما که هیچ کاره ی دولت و حاکمیت هستیم، می بینیم که یک مداح اهل بیت را می کنند وزیر اطلاعات. یک فرمانده سپاه پاسدارن شده مانند آیشمن و فقط در حال پرونده سازی برای «طرح بزرگ نجات» است. (در اسناد آلمان نازی از هالوکاست به این نام یاد می شد.) یک دولت هم هست که در حال جر دادن خود برای زنی در آلمان و یا عده ای در غزه است. مردم خود از ندا گرفته تا سهراب را هم راحت تر از آب خوردن می کشد و از آن می گذرد بدون هیچگونه پاسخگویی. ما که هیچ کاره قضیه هستیم، می دانیم یک جای کار که هیچ، خیلی جاهای کار می لنگد. حالا از گروه های خرابکار و تروریست و قاچاقچی چه انتظاری دارید؟ کشور در بدترین حالت امنیتی خود است و من فقط تعجب می کنم که چرا این حادثه زودتر اتفاق نیفتاد و چرا گسترده تر نبوده است. الان و در این موقعیت، اتفاق نیفتادن آن تعجب آورتر است.

آیا واقعا انتظار است این همه گروه خرابکار و تروریست و قاچاقچی، دست روی دست بگذارند تا مسائل داخلی حل شود؟ آنها در بهشت خود زندگی می کنند. در افغانستان، طالبان می جنگد و اوضاع را به نفع خود برگردانده است. در پاکستان دولت با شبه نظامیان درگیر است و در ایران هم که اوضاع این گونه. از قضا هر سه کشور هم با مسئله مشروعیت مسئله دارند.

باز هم تاکید می کنم نفی خشونت، امری بدیهی است نیازی به تایید و تکرار مکررات ندارد. اما کسانی دامن به کشته شدن افراد می زنند که هیچ چیز برای دفاع نگذاشته اند. خوی وحشیگری و خون طلبی را در جامعه دامن می زنند و خود به جان ملت خود افتاده اند. آنوقت از عبدالمالک ریگی انتظار می رود که چه کند؟  دستان کسانی که مشام خون را به کوسه ها می فرستند، آلوده است. این، آن ها هستند که باید جوابگو باشند. اگر مجلس ما مجلس بود، باید وزیر اطلاعات و فرمانده سپاه را به صلابه می کشید که چگونه حفاظت و اطلاعاتی دارند که نتوانسته یک ارزیابی بدهد و بگوید این سفر به صلاح نیست و یا با چه اقدامات امنیتی، سران خود را به چنین جایی بفرستید.

ریختن خون هر انسانی اسفبار است. کشتار اندیجان کم از کشتار تیانانمن و هالوکاست ندارد. همین خود ما اگر یک کمی در مسوولیت های زندگی خود کوتاه بیاییم، سنگ روی سنگ بند نمی شود.

حادثه حمله انتحاری شهرستان سرباز در سیستان و بلوچستان، شروع قضیه است. مسائل بسیار بدتر و وخیم تری در راه است که کسانی که باید بدانند، نمی دانند و آن ها که می دانند، دست شسته و کنار نشسته اند.

با نفی خشونت من چیزی عوض نمی شود. افردای که ریختن خون را مباح کرده اند، این جا باید پاسخگو باشند.

42-18121943