خدمت بزرگ میرحسین موسوی

بدست KT

خدمت بزرگی که میرحسین موسوی به جامعه ایران کرد، این بود که بعد از سال ها شکاف و خلا در فضایی که کسی در ایران به دنبال قهرمان می گشت و منتظر ناجی افسانه ای بود، این امید را به مردم بازگرداند که راهی هست. میرحسین توانست به مردم بقبولاند که خود سرنوشتشان را رقم بزنند که راهی عملگرایانه و مبتنی بر واقعیت است. فارغ از این، میرحسین موسوی توانست یک آفت بزرگ را از جامعه ایرانی دور کند: خیلی ها هنوز که هنوز است باور داشتند که برای رفع مشکل از جامعه ایرانی، هنوز هم باید چشم به راه یک رضا شاه یا یک رضاخان بود. این باور دیگر این روزها خیلی کمرنگ شده است.

مشکل رضاخانیسم، یا چشم انتظار یک دیکتاتور مثبت بودن، پدیده ای ریشه دار در جامعه ایرانی است. هنوز که هنوز است خیلی ها مخفیانه این آرزو را دارند و حتی سرطان هایی مانند احمدی نژاد یا بی مایه هایی مانند قالیباف هم از این الگو استفاده برده و می برند. اما میرحسین موسوی بود که نشانمان داد چشم از افسانه ی  یک زورگوی مثبت اندیش و یک قلدر زورگو، هر قدر هم خدماتش خوب باشد، بیرون بیاییم و به جای خیالبافی، آستین ها را بالا بزنیم.

میرحسین موسوی، هیچ یک از کاراکترهای یک برانداز سیاسی را ندارد. برانداز سیاسی، برنامه مشخص(Mandate) دارد: پایگاه درست می کند، نیرو می گیرد، منابع مالی اش را هدایت می کند و هر قدرتی که لازم باشد را به کار می گیرد. برای مشاهده خط براندازی، به سیر حرکت گروه مجاهدین خلق نگاه بیاندازید. سازماندهی خوبی دارند، پایگاه های نظامی و غیرنظامی زیادی دارند، از هرگونه نیروهای سیاسی و غیرسیاسی کمک می گیرند، اگر لازم باشد حجاب را رعایت می کنند و اگر لازم باشد، حجاب را کنار می گذارند. یک روز دموکرات و حامی نیروهای مردمی هستند و یک روز با خصم ایران روی هم می ریزند تا به ایران حمله کنند. یک روز پوستر ندا را در دست می گیرند و یک روز به دنبال تروریسم و بمب گذاری هستند. خصوصیت یک نیروی برانداز این است که پرنسیب ندارد: هر قدرتی یا هر عاملی که برای رسیدن به هدف بتوان از آن استفاده کرد، مجاز است.

در پرنسیب نداشتن، خیلی از مهره های حاکمیت اسلامی با هم مشترک هستند: برادران لاریجانی، قالیباف، احمدی نژاد، محسن رضایی و خیلی از مهره های ریز و درشت دیگر. مهره ی بدون پرنسیب، چرخه ای مانند زندگی یک انگل دارد. همیشه یک میزبان را پیدا می کند که از آن تغذیه کند، برایش مهم نیست که این میزبان کیست و یا کجاست. احمدی نژآد صد تا نامه به بوش و مرکل و پاپ و شیراک نوشت که جوابی نداشت. فحش و فضیحت هم به همه شان کشید، باز هم جوابی نداشت. حالا هم که قطار شده اند دنبال اوباما. به هر حال، زندگی یک انگل کاملا مشخص است.

اما میرحسین موسوی، کار بزرگی کرد. یک کار نه، که کارهای بزرگی. بزرگترین خدمتش این بود که اعتماد به نفس را با مردم بازگرداند و به آن ها گفت از فکر هرگونه ناجی افسانه ای بیرون بیایند که ناجی افسانه ای خودشان هستند. دیگر کمتر کسی از یک قلدر افسانه ای سخن می گوید. حتی افرادی که در کنار موسوی قرار گرفته اند، متمرکز تر و قانونمدار تر شده اند.

و فرق است بین یک انگل دلقک مآب و دیکتاتورمنش، و یک آزادیخواه قانونگرا. آقای دیکتاتور هسته ای، این را نمی شود انکار کرد.

watermark (1)