سپر دفاع موشکی هم رفت

بدست KT

آمریکا یا بهتر بگوییم باراک اوباما، با کنار گذاشتن طرح سپر دفاع موشکی، چند کار بزرگ کرد. اولین آن این که، خواست اصلی این طرح که منطقی برای آن در قرن بیست و یکم وجود نداشت را، نفی کرد و کنار گذاشت. دولت بوش یا به عبارتی همان نئوکان ها، قصد داشتند روسیه را به سمت یک جنگ سرد دیگر هدایت کنند. بعد از جری کردن روس ها، جنگ را به میان جمهوری های قبلی روسیه می کشیدند و سپس با یارکشی، وارد معامله با مسکو می شدند. همین طرح باعث شده بود شکاف در اتحادیه اروپا و ناتو عمیق شود. ناتو می گفت اصولا این سازمان  به قصد پدافند طراحی شده در نتیجه اگر طرحی هست، باید از کانال ناتو باشد. درست هم می گفتند البته، آن هم بر اساس اساسنامه ی  سازمان پیمان آتلانتیک شمالی.

بعد از آن جنگ به لهستان و جمهوری چک آمد، محافظه کاران در این دو کشور قدرت گرفتند و روسیه را که با آنها زمینه بد شدن را داشت، بدتر کردند. کار کشید به جنگ گرجستان و نفرت از روسیه بالا گرفت. مسکو هم نشان داد اصولا اعصاب هیچگونه طرح جنگ سرد دیگر را ندارد و ترجیح می دهد جنگ را اگر قرار است دربگیرد، از نوع گرم آن باشد.

روسیه در ضمن برای تحقیر نئوکان ها، به ایران پر و بال داد. جدال آن زمان سفیر آمریکا در سازمان ملل، زلمی خلیل زاد، با ویتالی چورکین، سفیر روسیه در شورای امنیت دیدنی بود. به هر حال، روسیه گرجستان را چنان به زمین زد که دیگر امکان بلند شدن را ندارد، ایران را هم جلو انداخت تا بوش به لاک دفاعی فرو رود. همین تخم کینه در اروپای مرکزی باعث شد چند کشور اروپایی، نظر مثبتی به دولت اوباما نداشته باشند.

به هر حال، دولت اوباما می دانست نمی توان روسیه را به جنگ سرد کشاند. در ضمن می دانست اوباما در اروپا محبوب است و برای همکاری بهتر، به ویژه در افغانستان، عراق و ایران، اروپای متحد و روسیه همراه، خیلی بهتر است. در نتیجه سناریو کنار گذاشته شد. هم نشانی از بروز عقل جمعی در روابط بین الملل، هم سر رسیدن دورانی که برخی در جمهوری اسلامی تکیه به صندلی زده و برای پوتین کارت ولنتاین بفرستند.

کنار گذاشتن طرح سپر دفاع موشکی، می تواند روسیه را خیلی بهتر به همکاری موازی با کاخ سفید دعوت کند. در این میان، این تهران است که در این شرایط، هیچ نوع ابتکاری عملی در دست ندارد. به جز از بین رفتن مشروعیت حاکمیت، به دلیل خشونت های اخیر، هر آنچه منطق ایران به کار می برد که تمام اهداف ما صلح آمیز است، نقش بر آب شد. موضوع مطرح روز، حالا و در پرونده اتمی جمهوری اسلامی این است: حاکمیتی که نتواند یک تقلب انتخاباتی را کنترل کند، به تبع آن مردم خودش را مورد تجاوز و مرگ و کشتار دسته جمعی قرار می دهد، چپ و راست هم تهدید  می کند، حکومتش به دست سپاه افتاده، چطور می تواند بگوید قصد دارد انرژی صلح آمیز هسته ای داشته باشد.

آن منطق در حال حاضر از بین رفته است. دو راه در برابر جمهوری اسلامی هست: مدل پاکستان. هسته ای اصلی در دست نظامیان، از اطلاعات گرفته تا دولت حاکم که بشود در برابر تضمین هایی، و مشخص شود که بمب اتمی در دست چه کسی است. این گونه پول سرشار راهی سپاه پاسداران می شود، تمامی حرکت های مدنی سرکوب می شود، رقابت تسلیحاتی در منطقه در می گیرد که پول سرشار آن فقط و فقط به غرب می رسد. در نتیجه استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی که مدت ها مرده است، تبدیل می شود: و اعدولهم مااستطعتم بالقوه. شعار جدید حاکمیت نظامی ایران.

راه دیگر، گردن نهادن به حکمیت آژانس، قبول کردن پیشنهادهای غرب برای تاسیس نیروگاه های آب سبک در ایران و به تبع آن، کنار رفتن تدریجی تحریم هاست. حاکمیتی که به دنبال بمب نباشد، می تواند اعتماد سازی کند. بسته پیشنهادی غرب به ایران، به نوعی طراحی شده که شاید نتوان گفت که در آن فهرست بزرگی وجود ندارد، اما در بطن آن، نوعی آشتی ایران با اقتصاد بین المللی و کنار گذاشتن تحریم هاست. این راه البته تابع عقل جمعی است و از آن به عنوان طرح خفت و ذلت یاد می شود. به هر حال، هرچه باشد، بزرگترین سلاح جمهوری اسلامی، ایچاد فضاهای منتاقض و متوهم و نامشخص است تا هرگونه کشور، یا قدرت، یا نهادی در برابر آن، گیج شود و نداند که در این مملکت، تصمیم گیرنده ی واقعی کیست.

به هر حال، لغو طرح سپر دفاع موشکی، فرصتی طلایی برای روسیه، آمریکا و اتحادیه اروپا است. ایران در این میان، هیچ حرفی ندارد که نه جرات کرد استقلال کوسووی مسلمان نشین را به رسمیت بشناسد – مسکو اعصاب این کارها را ندارد – و نه توانست استقلال آبخازیا و اوستیای جنوبی را به رسمیت بشناسد که مسکو البته کیف می کرد، اما آسیای میانه همین طور نیم بند که حرفی از ایران می شنود، دیگر کامل از بین می رفت.

این هم نمونه ای دیگر از عزت و اقتدار. ما فعلن درگیر دستگیری فرزندان فعالان سیاسی هسیتم که از همه چیز واجب تر است.

42-23116177