قدر زر زرگر شناسد

بدست KT

تظاهرات مردمی ایران به نظر می رسد رو به افول گذاشته، یا دستکم، دولت غیرمشروع فعلی این گونه نشان می دهد. نشانه ها حاکی از این است که همه چیز آرام است، همه چیز مرتب است و همه چیز رو به راه است. اما این گونه نیست. مردم ایران، سخنگوی وزارت خارجه یا سخنگوی دولت یا سخنگوی قوه قضاییه نیستند.

شاید گفتن این مطلب کار دشواری باشد و شاید درباره مسائل ایران و دستکم کسانی که در راه آن هزینه داده اند هم قبول آن سخت باشد اما تمامی اتفاقات ایران، روند رو به خوبی دارد. هر چند نمی توان کنار گود نشست و گفت لنگش کن، اما هر حرکتی، هر جنبشی، هر خواستی برای حاکم شدن بر زندگی، هم بدون هزینه نیست و هم بدون مخالف.  این را کسانی می فهمند که این روزگار را گذرانده اند.

به گزارشی به تظاهرات در پراگ، پایتخت جمهوری چک برخوردم که نشان می دهد عفو بین الملل هر روز، تظاهراتی را در مقابل سفارت جمهوری اسلامی راه اندازی می کند. مردم می آیند و جمع می شوند و تظاهرات آرام برپا می کنند. تظاهرکنندگان نام دستگیر شدگان و زندانیان و کشته شدگان حوادث پس از انتخابات را بر روی زمین می نویسند که برای آن هزینه هم می دهند. پلیس آن ها را آزار می دهد، شهرداری برای آن ها قبض هزینه شستن خیابان از اسامی نوشته شده را می فرستد و حتی نمایندگان شهرداری و پلیس چند بار به تظاهرکنندگان گفته اند که : دست از این کار بردارید. آخر به شما چه مربوط؟

اما جواب های مردم جالب است. بیشتر آن ها می گویند ما دوران حکومت کمونیستی را کشیده ایم. ما می دانیم در درون کشور آدم اسیر عده ای قلیل در حاکمیت می شود و این جاست که چقدر اهمیت دارد که دنیا به کمک مردم بشتابد. آن ها یادشان نرفته که روزگاری را که در زندگی سیاه کمونیسم گیر افتاده بودند، حالا هم می خواهند مردم  دیگری از نظام بسته و دیکتاتوری رها شوند. دیکتاتوری خون آشامی که به هیچ چیز رحم نمی کند، از اسلام که هیچ، از مسلمانی که هیچ، از انسانیت که هیچ، از هیچ کدام بویی نبرده اند. می درند، می کشند، تجاوز می کنند و شکنجه می کنند.

اتفاق بزرگ ایران، بلوغ فکری مردم است. از مردم جلوی دوربین تلویزیون صداو سیما بگذرید. چند روز پیش از انقلاب را هم اگر نگاه کنید، شاه یا شهبانو هرجا می رفت، ملت به شکل گسترده استقبال می کردند و گریه می کردند و به خاک می افتادند. آن دسته ای که در سپاه پاسداران به ثروت هنگفت رسیده اندرا کنار بگذارید. آن ها هم روزگار را فهمیده اند و دارایی شان را به بانک های سویس و مالزی منتقل کرده و همه چیز را برای فرار آماده کرده اند. آن دسته ای که به مردم تجاوز می کنند و آن ها را به خاک و خون می کشند، این روزها درآمدشان چند برابر شده است.

آن جوک تراژیک یادتان هست؟ می گفتند فرشته ها داشتند از اوضاع بد اقتصادی گله می کردند که دیدند عزرائیل با ماکسیما رسید. پرسیدند: چه خبر شده؟ گفت: اضافه کاری بم رو امروز دادند.

این هایی که می کشند، همان هایی هستند که هر روز اضافه کاریشان را می گیرند. اما موج همان موقع به خروش آمد که سیب زمینی نتوانست آن را بخرد. موج سنگین تر شد زمانی که 34 میلیون رای به صندوق با نام سبز میرحسین موسوی ریخته شد و کمتر از چهار میلیون به نام احمدی نژآد. موج سنگین تر شد روزی که میرحسین مردم را از انقلاب به آزادی فراخواند. موج سنگین تر شد زمانی که ندا در خون غلطید و حالا این مغاک ترسناک ناگهان می غرد و همه را فرو می کشد.

16