و روزی که رهبر خودش را خورد

بدست KT

سخنان رهبری در نماز جمعه، تیر خلاصی بود به خودش، به کسانی که فکر می کردند رهبری از هوش و درایت و عدالت برخودار است و نشان داد رهبری در حبابی گیر افتاده که هر کسی بهتر بتواند قاپش را بدزدد، از او بهتر هم سواری می گیرد.

رهبری در روزگاری که تقلب و ریا تمام خلافت اسلامی اش را فراگرفته، کم مانده بود احمدی نژاد را از صف اول بلند کند و بیاوردش روی تریبون و لپش را بکشد و بگوید این است فرزند من. شاید اگر قدرت آقای خمینی را داشت، احمدی نژآد را ولیعهد خودش هم می کرد.

کاری که رهبری کرد، سنگ قبری بود بر هر آنچه تا پیش از آن ادعا می شد جمهوری اسلامی بر اساس آن شکل گرفته است. درست است آقای خامنه ای، ایران، گرجستان نیست اما عملکرد شما هم متفاوت از ژنرال فرانکو نیست. ایران گرجستان نیست اما کارهای دولت کمتر ا زدولت استالین نیست. شما آقای خامنه ای، مقایسه ها را می کنید اما یادتان می رود خودتان را ببینید که کجا نشسته اید.

اگر هم خودتان را در صدر خلافت اسلامی می دانید، این راه را پیشتر از شما امویان و عباسیان رفته اند. حتی صفویه. خود را اگر می توانید در آن جا ببینید.

آقای خامنه ای، خودتان هم می دانید که همین خوارجی که در دولت فعلی دور خود جمع کرده اید، له له می زنند و از حالا زیرآب هم را می زنند که کدام زودتر به اوباما برسند. لازم نیست دروغ در دهن اوباما بگذارید. او چیزهایی را که شما به او منتسب کردید نگفت، هر چند با موضع گیری هایش، دولت سراسر دروغ را به این تقلب بزرگ واداشت که مبادا اوباما دست کس دیگری غیر از فرزند دردانه شما را بفشارد.

ای رهبر آزاده، این گردابی که درست کردی، خیلی زود خودت را هم خواهد بلعید و شاید خودت زودتر خودت را خورده ای. این سخنان شما نشان داد، مقابله با شما باید میلیونی باشد تا از خواب بیدار شوید و این حباب که در آن گرفتار شده اید را بترکانید. اگر موسوی پای کار باشد، سیل جمعیت را بر به خروش می آورد نه برای تغییر رژیم که فقط به شما بفهماند نه شما خلیفه هستید و نه ملت برده ی شما.

رهبری در فضایی گرفتار است که هرکسی بتواند بهتر مخش را بزند، سواری بهتری می گیرد و خجالت آور است که نااهل ترین های روزگار و متقلب ترین ها و دروغگو ترین ها، قاپ کسی را دزدیده اند که روزی می خواست روشنفکر باشد و نویسنده وشاعر، بعد رهبر شد و جامعه را مانند آقای بامبل* اداره کرد.

*آقای بامبل، مدیر نوانخانه است در داستان الیور تویست از چارلز دیکنز.

lost