چرا کروبی نه، چرا موسوی آری

بدست KT

این دعوای انتخاباتی به شدت آزاردهنده است چرا که شاید خیلی ها فکر می کنند احمدی نژاد صد رد صد رفتنی است و باید حالا به سرعت جایگاه انتخاب کنند در حالی که این گونه نیست و کمیپین بیماری از یک سو در حال تقویت برای احمدی نژاد است: کمیپن کروبی.

شیخ کروبی:

نمی دانم شیخ را از نزدیک دیده اید یا نه. انسان بسیار دست به خیری است. امکان ندارد کسی پیشش برود و دست خالی بازگردد. هر آن چه در توان داشته باشد می کند تا به کسی که به او مراجعه کرده، خدمتی کرده باشد. این صفت خوب است و در آن شکی نیست اما صفت کافی برای مملکت داری نیست. همانگونه که به خاتمی ایراد می گرفتند که مسلمان نیست. این ایراد که مضحک بود اما خوب گیریم هم خاتمی مسلمان نباشد، مسلمانی شرط رییس جمهوری خوب بودن نیست. این حسن آقای کروبی که به آن اشاره شد، خصلت خوب و پسندیده ای است اما حجت کمال هم نیست.

شیخ خوب است برای کاری کوچک. برای جمعی کوچک. حتی شاید برای رییس جمهوری هم خوب باشد اما با یک استثنا: حذف این کمپین زهرآلودی که کنار خود جمع کرده است.

این کمپین شیخ برایش غیر از دردسر – اگر پیروز شود – در پی نخواهد داشت و بیشتر حریف خوبی می شود برای کیهان و یالثارات و شورای نگهبان که نابودش کنند. خاتمی دو وزیر داشت که آن زمان دردسر ساز نشده بودند و این همه برای هر دو هزینه داد: مهاجرانی و نوری. اما کروبی کسانی را با خود همراه کرده که رسمن نظام با آن ها مشکل دارد واگر خاتمی هر نه روز با یک بحران روبرو بود، کروبی هر نه ساعت با بحران روبرو می شود.

ابطحی زمانی که معاون پارلمانی بود، جوکی نبود که برای کروبی نسازد و همیشه می گفت کروبی قلق دارد و لربازی اش را تحریک می کنیم و کارمان را از پیش می بریم. کرباسچی برای خاتمی فرش می انداخت ولی وقتی چیزی از او نماسید، سراغ هاشمی رفت و روزنامه راه انداخت، وقتی دید آن جا هم خبری نیست، سرمایه را برد روی کروبی. عبدی تغییر قانون اساسی از خاتمی می خواست و وقتی اجابت نکرد حالا رفته تا شیخ را مجاب این کار کند. این ها همه روی یک خصلت کروبی سرمایه گذاری کرده اند: اسمش را نمی دانم چه می شود گذاشت اما یا جهد یا کله شقی یا تلاش یا هرچیز دیگر. اما این مسیر اشتباه است، یک بار دیگر هم گفته بودم، احمدی نژاد پیشتاز این کار است.

شیخ درمانده افرادی است که گویا به او می گویند چه بکند و چه نکند که البته اشکالی ندارد اما نه این ها که رگ خوابش را پیدا کرده اند. زمانی که انتخاب قبلی سعی داشت اجماع ایجاد کند، هیچ کس تحویلش نگرفت. رفت حزب زد، هیچ کس سراغش نرفت. روزنامه زد، فضای مطبوعات بسته شد، یک تیم به او تحمیل شد و دیگر همه شدند ساربانان شیخ. آنقدر که حتی شعار چنج و تغییر اوباما را به خورد شیخ می دهند و گویا شیخ هم در سکرات آن است. زمانی در مجلس ششم به حزب حضرتی و شهربانو امانی و خباز می گفتند حزب شهرستانی. (قصد توهین ندارم، نقل قول است). همین دور و بری های امروز کروبی هم زمانی که حزب زد به او چیزی می گفتند که لحن توهین آمیز است و آن را ذکر نمی کنم.

نمی گویم نباید از ظرفیت افراد دانایی مثل مهاجرانی استفاده کرد اما این گونه کمپین، از پیش دست خود را بسته است. هر چه باشد، دولت خاتمی را دیدیم که چه بر سرش آوردند.

تجزیه سیاست های اقتصادی شیخ می گوید که او احمدی نژادی دیگر است: ثروت نفت و سهام عدالت و همه هست اما به شکل و اسمی دیگر. پوپولیسم زهر مهلکی است که باید آن را بی اثر کرد و نه این که به آن دامن زد.

حرف هایی هم می زند که گنده است و نشدنی حالا کی قرار است مخش با آن ها بخورد، نمی دانم. نمونه اش بحثی که برای تلویزیون راه انداخته بود.

اما میرحسین:

میرحسین را نمی دانم از نزدیک دیده اید یا نه، اما دو بار برای یک پروژه فرهنگی با او همکار بوده ام. میرحسین یک خصلت دوست داشتنی و بزرگ دارد که او را در زمره بزرگی چون محمد خاتمی قرار می دهد: موسوی را باید قانع کرد. حرف زور در کتش نمی رود، زورگو هم نیست، قانع می کند و باید قانع شود. باید بتوانید با او بحث کنید و منطق عقلانی داشته باشید. البته به نظام ارادت دارد و سرنگون کننده و عامل تغییر نیست اما چند ویژگی خوب دارد:

مفهوم اصلاح طلبی را می داند و می فهمد. با دوستی صحبت می کردیم و می گفت چرا در جریان کوی دانشگاه سکوت کرده و چرا الان از آن نمی گوید. جواب آن را ندارم اما مطمئنم اگر اصلاح طلبی را نمی فهمید، خاتمی از او حمایت نمی کرد. در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.

موسوی برعکس احمدی نژاد یا کروبی یا رضایی، دولت را می فهمد و برنامه و بودجه را درک می کند. سابقه کار اجرایی دارد و می داند سیاست هایش را چطور اجرا کند. هر چه باشد در سخت ترین دوران سیاسی ایران مسئولیت نخست وزیری داشته و این تجربه ای گرانبها برای یک دولتمرد است.

موسوی رادیکال نیست. به اندازه خاتمی فرهنگ نیست اما فرهنگ را می فهمد و ارج می نهد. هم هنرمند است و هم با یک هنرمند زندگی می کند. ارزش و اعتبار آزادی را می فهمد و شک ندارم که می کوشد تا فرهنگ و هنر را اعتلا بخشد و نه آن که آن را در گلو خفه کند و یا ببندد.

برنامه اقتصادی اش مشخص است، فرشاد مومنی هم اقتصاد را می فهمد که در کنار اوست. برنامه جامعی هم ارائه کرده که اثر کوپن در آن نیست. هر چند اگر شرایط اقتصادی بر ایران آنقدر تنگ شود که نتواند حتی خود را بچرخاند، این میرحسین است که توان اداره آن را دارد.

در سیاست خارجی بسیار پراگماتیست است. می گویند که در بحث هسته ای او هم دنباله روی احمدی نژآد است. بحث غنی سازی ایران مسئله یک طرفه ای نیست، بحثی است که چندین عامل در آن دخیل هستند اما اگر کسی رییس جمهوری ایران باشد که درست سخن بگوید و پخته تصمیم بگیرد، می تواند بهتر از این مسیر عبور کند.

مهم نیست که موسوی نمی خواهد یا علاقه ندارد اصلاح طلب بنامندش. برای کسی که می داند با چه کمپین زهرآلودی روبرو است که از همین حالا واکنش های خشن خود را نشان می دهند، احتیاط بهترین کار است و شاید هیچ سیاستمداری اگر منظور از اصلاح طلبی اکبر گنجی باشد، نخواهد که در این شرایط اصلاح طلب نامیده شود اما چه باک، خاتمی می گوید موسوی. باز هم، در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.

true_colors