لویاتان

تمامی کارهای آدمی بر اساس ترس شکل می گیرد – تامس هابز

برچسب‌ها: سپاه پاسداران

ادرار دیپلماتیک نظام در صحرای کربلا

حمله سازماندهی شده و هماهنگی شده عده ای از اوباش و افراد سرخود که مزدور عده ای معدود در نظام به سفارت بریتانیا در تهران، کمی به کسانی که از اوائل انقلاب دور هستند، یادآوری می کند که کار تمامن خطا و زشت و منفور حمله به سفارت آمریکا در تهران، چه تصویری آن زمان از ایران و ایرانی ساخته و چه تاثیراتی داشته است. برخلاف اظهار نظرهای سیاسی و دیپلماتیکی که درباره این حمله می شود، فقط و فقط می توان این حمله را در دو محور تعریف کرد:

مسئله بیولوژیک و هورمونی

افرادی که چنین برنامه ریزی هایی انجام می دهند، در چند محور با مشکل اساسی روبرو هستند: اول، دچار چندگانگی های شخصیتی شدید هستند. از تمام فناوری و تلکنولوژی روز از جمله اینترنت و یوتیوب و وبلاگ و موبایل و دوربین فیملبرداری استفاده می کنند تا به استناد پوسیده ترین و قدیمی ترین تحریف دینی، به قول خودشان غرب و استعمار پیر را عقب بنشانند. این افراد، نمی توانند مثل دیگر جوانان ایرانی، در خلوت خانه شان موسیقی و پارتی شان را برگزار کنند و می دانند که می توان نوعی زندگی زیرزمینی داشت ولی آن ها به دلیل فعالیت هایشان برای کسب درآمد، مجبور به زدن ماسک ضدغرب و غرب ستیز و اسلامگرا هستند. دستشان هم به در و داف نمی رسد دچار نارسایی های روحی روانی زیادی هم شده اند و این همه تستوسترون انباشته شده، تمام قدرت عقل را زایل می کند. در نتیجه در قالب نیروی نفرت گرایی از همه که به آن ها تزریق می شود، منتظر جرقه ای هستند که این انرژی پشت سد را به کار بگیرند. می تواند انفرادی مانند ترور سعید حجاریان باشد، یا مانند حمله هماهنگی شده و سازماندهی شده به سفارت بریتانیا. در واقع اگر در محیطی بودیم که این افراد می توانستند غرایز جنسی خود را ارضا کنندو دیگر هورمون های درونی را به کاری بگیرند، این قدر هار نمی شدند.

مسئله جنگ قدرت درون نظام

بخشی از نظام هست که چند سر دارد و هر چند وقت یک بار یک سر آن بیرون می آید. مدتی سر آن احمدی نژاد بود، مدتی مشایی، مدتی جعفری، مدتی مصلحی و همین طور مانند آمیب هم زیاد می شود وهم مانن اچ آی وی ایدز، شکل عوض می کند. این توده، می خواهد سر به تن هاشمی رفسنجانی نباشد، به همان اندازه خاتمی را تحمل نمی کند و از آن بیشتر از آقای خامنه ای تغذیه می کند و جایی که مخالفت خامنه ای شکل گیرد، به آن حمله می کند. گروهی که حمله به سفارت را سازماندهی کرد، همان گروهی است که دستور کشتار مردم بیگناه ایران در اعتراض به نتایج انتخابات را صادر کرد، بعد هم نتیجه گرفت می توان از خامنه ای خرج کرد و هر فسق و فجوری انجام داد. وقتی خامنه ای افسارشان را گرفت و گفت بس است، هدف خود را روی خامنه ای تعریف کردند. به این رهبری رهبری گفتن این ها نگاه نکنید. این ها بیشتر مانند آن افسانه ای که می گوید در جنگ با علی عده ای قرآن بر سر نیزه کردند، این ها هم خامنه ای را بر سرنیزه زده و جلوی هم صف کشیده اند. گروهی که این حمله را سازماندی کرد، چند هدف را دنبال می کند:

عطش دخالت خارجی در ایران

مهم نیست چقدر بیانیه صادر می کنید و می گویید جنگ بد است. مهم نیست چقدر می گوییم فلان نئوکان ها نشسته اند به ایران حمله شود یا اسراییل چه فکری می کند. گروهی در ایران وجود دارد که از همه و همه غرب و شرق و اسراییل و همه، بیشتر دلش می خواهد به ایران حمله نظامی شود. تفکری که فکر می کند به ایران حمله می شود، تمام ناکارآمدی ها توجیه می شود، در سایه یک قدرت نظامی می توان سرتاپای نظام را عوض کرد و در ابعاد بسیار بزرگتر از کشتار سال 67، می توان تمامی مخالفان و دو رنگ ها و سه رنگ ها و رنگارنگ ها را کنار گذاشت و جارو کرد و تمیز کرد. بعد هم آتش بس و جام زهر دیگری و باز روز از نو روزی از نو. نظام همیشه به تجارب قبلی خود نگاه می کند و هیچ وقت ابتکار عمل برای آینده را نداشته و نخواهد داشت چون ایدئولوژی آن این طور تعریف شده است. امثال لاریجانی ها، احمدی نژاد، بروجردی، متکی، مصلحی، جعفری و ذوالقدر، همه در عطش دخالت نظامی به ایران هستند و هرکاری از دستشان بربیاید برای آن می کنند.

مرگ خامنه ای

گروهی که حمله به سفارت بریتانیا را هماهنگی کرده و ترتیب داد، به دنبال مرگ خامنه ای است. مرگی که ناشی از ناکارآمدی باشد. به هر حال رهبری که می آید و مدام می گوید اگر مصلحتی ندیده گرفته شود، دخالت می کند، پس این جا می بینید که به سکوت مرگ رفته است. همان کاری که زمان انقلاب کردند تا به خمینی نشان دهند یا با آن ها همراه شود یا در جا پایین بیاید، برای خامنه ای هم ترتیب داده شده و خامنه ای مجبور به این است که یک طرف را انتخاب کند. اگر بگوید کار خوبی بوده، تمامی مواضع قبلی خود را نقض کرده است. اگر بگوید بد بوده، پس باید بهای این همه سرمایه گذاری غلطی که روی احمدی نژاد کرده را باید بپردازد. شاید مجبور شود به نوعی حکومت نظامی نگاه کند که یک شبه احمدی نژاد و دار و دسته اش به زندان رفته و جلوی دوربین تلویزیونی به فساد و سرمستی از قدرت اعتراف کنند و بعد در گور روند و بعد دولت موقتی و بعد ساخت همه چیز از اول. در حال حاضر، خامنه ای مجبور به کار یکسره شده است. چیزی که همیشه از آن هراس داشته و نمی خواسته به آن دست بزند.

تمامی این برنامه ها، ناشی از خلاءقدرتی است که درون نظام شکل گرفته و نه کسی، کس دیگر را قبول دارد و نه ائتلاف خاصی شکل می گیرد. به همین دلیل هر طرفی قصد دارد یک قدرت اساسی را مال خود کند: سپاه، نیروهای نظامی و خامنه ای. با ضعیف تر شدن مهره های سیاسی از چپ گرفته تا راست و مرگ نهایی روحانیون و حوزه علمیه، تنها قدرت حاکم نیروهای نظامی هستند. به احتمال زیاد به زودی یک مشرف در ایران سبز خواهد شد.

نکته:

عکس هایی که سفیر بریتانیا قبل از خروج از ایران از سفارت گرفته را ببینید. بیماری های متنوع و زیاد این افرادبه راحتی قابل ردیابی و شناسایی است.

از همه جالب تر، این اپوزیسیون چپ و راست و سبز و آبی و کارگری و مجاهدین و مشارکت ایران است که به قول همان ضرب المثل قدیمی، کون همه شان گهی است. از ترس این که متهم نشوند پس چرا خودشان سفارت آمریکا را آن زمان مورد حمله قرار دادند، یک کلام نتوانستند بگویند این کار بد بوده یا جرات نکردندآن را محکوم کنند. با خیال راحت می توان گفت خاک برسرشان و این که از این ها هیچ بخار و آینده ای بلند نمی شود.

Enhanced by ZemantaTEHRAN, IRAN - NOVEMBER 29:  A protester holds...

حمله نظامی آمریکا به ایرانم آرزوست

قبل از این که شروع کنید به هرگونه نقد و ناسزا از روی تیتر، بگذارید بگویم که با هرگونه حمله نظامی و استفاده از خشونت مخالفم و آن را کار نادرستی می دانم. حتی در پاسخ به کسانی که می گویند عراق از دست صدام آزاد شد و حالا دموکراسی دارد، می گویم نوش جانشان ولی حمله نظامی اشتباه بوده و هست. هر قدر هم که شاید به نظر خوب بیاید. استفاده از خشونت، خسارت هایش بسیار بیشتر از هرگونه دستاورد دیگری است.

ُاما این قضیه آخری که در آمریکا درباره نقشه تروریستی دو ایرانی مطرح شده و اظهارنظرهایی بسیار جالب و خیلی هایش به واقع خنده دار را باید کمی باز کرد و حتی در جای خودش دید.

یک مسئله اصلی این است که ما هیچ کدام از جزییات این پرونده و از مدارک آن خبر نداریم. اگر دولت جورج بوش و دیک چینی و زمامداری نئوکان ها در آمریکا بود، این ظن قوی می شد که این مدرکی دیگر برای برپایی یک جنگ دیگر و چیزی در مایه های پیدا کردن «سلاح های کشتار جمعی» در عراق است. دولت فعلی آمریکا در حال کم کردن حضور نظامی است و حداقل از ظاهر آن، جنگ طلبی دیده نمی شود.

می ماند خوشحالی ها و نقد و نظر ها. یک چیز مهم این است که در هرجای دنیا در ایران و آمریکا و دیگر کشورها و در درون نظام و خارج از نظام و هرجای دیگر، عده ای جنگ طلب هستند. همه جا هستند. برای جنگ طلب ها، جنگ یعنی سود سرشار. این طبقه به جنگ به عنوان منبع درآمد نگاه می کند و اولویت اصلی اش کسب درآمد از راه جنگ است. این روحیه همه جا هست. آن هایی هم که قاچاق کالا و مواد مخدر و عضو و انسان می کنند هم به دنبال منافع هستند. برایشان درآمد مهم است و اولویت دیگری در کنار این مسئله نیست. برای همین خیلی نهاد و ارگان و سازمان و وزارتخانه تشکیل شده و می شود که این مسئله را کنترل کند. استاندارد هست، قوانین صادرات و واردات هست و منابع مالی ردیابی می شود برای این که این حرص و طمع، اگر رها شود انتها ندارد.

در نتیجه طبیعی است که یک عده از این که احتمال جنگ ایران و آمریکا بالا بگیرد، خوشحال شوند. یا از روی منافع یا از روی جهالت به هر حال این خواسته آن هاست.

این مسئله تروری که در واشینگتن برای حمله به سفیر عربستان و یا حمله به سفارتخانه های عربستان و اسراییل مطرح شده، به واقع خیلی خنده دار و مضحک است از این جهت که بسیار آماتوری و احمقانه است اما آیا می توان به صرف این که این مسئله خنده دار و دور از ذهن است آن را کنار گذاشت؟

در همین نظام جمهوری اسلامی ایران، بخش ها و یا گروه هایی هستند که اقلیت هستند، قدرت و ثروت در دست دارند و هرکاری دلشان می خواهد می کنند و به هیچ جا جوابگو نیستند. گفته می شود که مثلا از فلانی تبعیت می کنند یا تحت نظر آقای خامنه ای هستند و یا جاهای دیگر ولی به واقع دسته ها و گروه هایی هستند که کار خودشان را می کنند.

مثال. محموله سلاحی که در نیجریه کشف و ضبط شد و پرونده آن به شورای امنیت سازمان ملل هم گزارش شد. همان پرونده ای که متکی در جریان آن برکنار شد و رسوایی بدی به همراه آورد. چون یک یا چند نفر تصمیم گرفته بودند با استفاده از مصونیت دیپلماتیک، یک نقشه را عملیاتی کنند ولی این قدر تابلو و احمقانه بود که سلاح های ارسالی آن ها برملا شد.

به واقع چه چیزی از این مسئله دست ایران را می گرفت؟ برای چنین کاری، کدام مصلحت و منفعت نظام یا کشور یا ایرانیان در نظر گرفته شده بود؟

مثال. کمک های مالی و نظامی و سیاسی ایران به حزب الله لبنان و حماس. به طور حتم دستگاه بزرگی در این کار دست دارد و آن را سازماندهی و عملیاتی می کند. آیا این گروه با وزارت خارجه برای مثال هماهنگ می کند؟ یا به کس خاصی جواب می دهد؟ برای این سیاست آیا برنامه ای به مجلس رفته و یا به رفراندوم گذاشته شده؟ اما وقتی که تحریم ها برای این مسئله و دخالت های سپاه می آید، همه با هم باید هزینه هایش را بدهیم. چه ایرانی درون نظام، چه خارج از نظام، چه درون ایران و چه خارج از ایران.

برگردیم به شش سال گذشته. بر همه واضح است که دولت محمود احمدی نژاد از زمان شکل گیری در دوره چهار ساله اول و دوره انتصابی دوم، نماد قانون شکنی و اجرای انتخابی قانون است. بزرگترین آن انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی به رغم نص صریح قانون اساسی بود و فسادهای اداری و مالی این دولت را نمی توان حتی جمع آوری کرد. در نبود یک رسانه مستقل و آزاد، دولت هرکاری که می خواهد می کند و هیچ جوابی هم به هیچ کس نمی دهد. این دولت شش سال گذشته هرکاری می توانسته کرده که نشان دهد به دلیل «از ما بهتر بودن» می تواند هر جا، هر طور دلش خواست عمل کند. هیچ عقلی جمعی و سلیمی کارها و سیاست های این دولت را تایید نمی کند و نهادهای نظارتی چون مجلس و قوه قضاییه و سازمان بازرسی و دیوان محاسبات هم جرات انجام وظیفه ندارند چون برایشان این طور تعریف شده که این دولت بهترین است و هرگونه دخالت در آن یعنی دست کردن در دماغ آقا. از این دولت و نظام فعلی به ویژه پس از انتخابات، هرچیزی برمی آید.

به رغم مضحک و مسخره بودن این مسئله ترور در واشینگتن، به هیچ شکلی نمی توانم با توجه به دولت محمود احمدی نژاد و شکل و کارکرد آن، این پرونده واقعن مضحک را رد کنم. نظام در شش سال گذشته تنها کاری که نکرده، کار عقلانی بوده در نتیجه الان هم از آن برمی آید.

مسئله دیگر شکل ارتباطی این هسته های قدرت است. کدام عقل سلیمی آن زمان این مسئله را به رفراندوم و یا عقل جمعی گذاشت که مثلن الان ترور سعید حجاریان، از اوجب واجبات است؟ این تصمیم ها در پشت درهای بسته و با شست و شوی مغزی انجام می شود تا از خودبیگانگانی عامل دست شوند و دست به کاری بزنند. این هسته های قدرت بسته را نه می توان شناخت و نه می توان پیش بینی کرد و نه می توان کنترل کرد. وقتی آن مداح روز روشن و جلوی چشم همه و در ملاءعام دستور قتل رحیم مشایی را می دهد، آیا کسی می تواند بگوید چه دستورات دیگری در پشت درهای بسته می دهند که ما از آن خبر نداریم؟ آیا کسی می تواند ادعا کند این ها دیگر این قدر هم احمق نیستند؟

آیا واقعن می توان گفت این هسته ها این قدر دست و پایشان باز نیست؟ آیا کسی می تواند به لحاظ عقلانی حرکت ایدئولوژی این افراد را بررسی کند و آن را حدس بزند؟ طرف وقتی قائل به آخرالزمان و موعود است، برایش این گونه تعریف شده که پایان جهان نزدیک است. دیگر نه دلیلی دارد که به نسل آینده فکر کند، نه فکر ثبات است و نه فکر سرمایه گذاری بلند مدت و آینده ملت و کشور. بخش حکمران در نظام تفکر موعودی دارد، قائل به آخرالزمان است و زندگی برایش در این خلاصه می شود که بالاخره این هرج و مرج بالا می گیرد و دنیا به آخر می رسد. به واقع برای این گونه تفکر، یک حرکت تروریستی چیز خیلی عجیبی است؟

اسامه بن لادن فکر می کرد با حمله به آمریکا، فروپاشی آمریکا روی می دهد. اما این اتفاق نیفتاد. ولی یک گروه اقلیت با ابزار مختلف، حرکت جهان را عوض کردند. تغییری که ما، همه ی ما، خواسته یا ناخواسته داریم بهایش را می دهیم.

اتفاقن از آن تفکری که نژاد پرستی و نفرت در آن موج می زند و از قضا نه دینی است نه اسلامی نه اخلاقی و نه انسانی و می گوید مشایی، «این یهودی امت» را بکشید، بدتر از این هم برمی آید. از این تفکر باید ترسید. تمامی هسته های افراطی نظام، به دنبال ضربه به استکبار، پایین آوردن قلدری آمریکا و دیگر مسائل است و این فهم و شعور بسته ی آن ها ایجاب می کند یک حرکت حتی این قدر مضحک انجام دهد تا آخرالزمان سربرسد. که البته هزینه این ها را هم مانند هزینه ای که همه جهان برای اسامه بن لادن داد، همه ما با هم خواسته و ناخواسته باید بپردازیم.

تاکید دیگر، هیج اطلاعی از ابعاد این پرونده نداریم و جزییات آن را نمی دانیم. امیدوارم حقایق روشن شود و مقصر اصلی معرفی شود و فقط آمریکا به دنبال دادگاه نباشد و در ایران هم حرکتی برای پیدا کردن مسئولان چنین حماقت هایی پیدا شود. امیدوارم این مسئله بدون تنش حل شود ولی باز هم می گویم نمی توان به دلیل آماتوریسم و مضحک بودن قضیه، بگوییم نه، در ایران و در حاکمیت نظام، کسی این کار را نمی کند.

Nightingale-Beginning-Of-A-Lie-Painting-1839122

Beginning Of A Lie by: Nightingale, Limited Edition Acrylic on paper

ادامه ی گفت وگو: چرا اسراییل به «زور بیش از حد» متوسل می شود

در ادامه گفت وگوی قبلی میان لویاتان و روبین ریپورت، به سوال و جواب دیگری رسیدیم. این بار سوال دیگری مطرح شد. همه ما کم و بیش از حوادث کشتی های امدادرسانی ترکیه به غزه و حوادث بعد از آن آگاه هستیم یا حداقل فکر می کنیم که آگاه هستیم. عقیده ای هست که می گوید اسراییل در شرایط این گونه، به زور بیش از حد متوسل می شود و برای اقتدار بیشتر، از زور بیشتر استفاده می کند. پاسخ بری روبین حاکی است که این گونه نیست و به نوعی ما شاید در دام دروغ پراکنی رسانه ها گرفتار شده ایم. روبین ریپورت دو پرسش را در پایان مطرح کرده که این بار لویاتان باید به آن پاسخ گوید و این گفت وگو ادامه خواهد داشت. ادامه ی این گفت وگو را بخوانید. از نظر محبت خوانندگان سپاسگزارم و اگر مسئله و سوالی در مورد اسراییل دارید، با کامنت یا ای میل اعلام کنید تا در این بحث مطرح شود. به یاد داشته باشید که این گفت وگو متعلق به همه ی شماست.

***

اسراییل و استفاده بیش از حد از زور (پرسش از لویاتان)

سوالی که در مطلب قبلی من داشتم، به حوزه حقوق بشر در ایران محدود نبود و می خواستم بدانم چرا مثلا در نسل کشی در دارفور اسراییل فعال نیست. ولی خوب اگر فکر می کنید این گونه کارها، واکنش متقابل به دنبال دارد، از این بحث می گذریم. بگذار این بار در مورد استفاده از زور صحبت کنیم. به احتمال زیاد تا الان خیلی در مورد حوادث کشتی های امدادرسانی به غزه از سوی ترکیه مورد سوال قرار گرفته ای و جواب هم داده ای. آیا از همان اول مشخص نبود که این یک استراتژی از سوی حاکمان ترکیه است تا با شکل دهی به یک کمپین، انتخابات پیش رو در ترکیه را ببرند و خود را معروف کنند؟

از دیدگاه من، اسراییل نیروهای نظامی پیشرفته و آماده و به روزی دارد که در کار خود عالی هستند. حالا سوال من این است، چرا استفاده ی بیش از حد از زور و نیروی نظامی؟ آیا این قدر واضح و مشخص نیست که برخی سیاست های مشت آهنین دیگر جوابگو نیست؟ اگر استفاده از زور بیش از حد جوابگو بود، از زمان جنگ شش روزه (اسراییل با اعراب) دیگر نباید با آن شکست، کسی علیه اسراییل به اقدام نظامی متوسل می شد. ولی هنوز این مسئله هست. چرا اسراییل راه دیگری را نمی آزماید؟

***

تصاویری که غیرواقعی است (پاسخ از روبین ریپورت)

دوستان من،

مردم ایران باید این را درک کنند که رسانه های (درون ایران) تصویر درست و واقعی از اسراییل نشان نمی دهند. مضحک ترین و غیرواقعی ترین مسائل را در مورد اسراییل گزارش می کنند. زمانی که ایران آزاد و دموکراتیک شد، مطمئنم مردم به حقایق دست خواهند یافت. در مقطع فعلی من تلاش می کنم هرآنچه از دستم برمی آید انجام دهم تا برخی مسائل روشن شود.

سوال این است که در مورد کشتی های کمک رسانی به غزه چه روی داد؟ حقایق را می توان به طور ساده بازگو کرد. پنج کشتی توسط دو گروه سازماندهی شد: اسلامگرایان افراطی که متحد حماس هستند (و از سوی اسلامگرایان ترکیه حمایت می شوند) و شماری شهروندان ناآگاه غربی که بدون این که هیچ چیز بدانند واز چیزی با خبر باشند، به ابزاری در دست این گروه ها تبدیل شدند.

پنج کشتی به اضافه یک کشتی، یعنی شش کشتی عازم آب های اسراییل شد. پنج کشتی بدون هیچ دردسری توسط گارد ساحلی اسراییل بازرسی شده و اجازه پیدا کرد در بندر کناره بگیرد. همان گونه که اسراییل از پیش وعده داده بود، تمامی کالاها از کشتی پیاده شد، به کامیون ها منتقل شده و راهی غزه شد.

فقط مسئله کشتی ششم بود که در آن تندروهای اسلامگرا و شبه نظامیان افراطی از قبل اعلام جهاد کرده و گفته بودند در این راه حاضر به شهادت هستند. در زمان روبرویی با این مسئله، اسراییل به هیچ وجه از زور استفاده نکرد. می توانید بار دیگر تمامی نوارهای ویدیویی این مسئله را نگاه کنید. تعداد کمی از نیروهای اسراییلی در حالی اسلحه هایشان روی دوششان بود، از هلیکوپتر پیاده شده و روی عرشه حاضر شدند. حتی یک گلوله هم شلیک نشد. آن عده از افراد افراطی که برای حمله آماده بودند، (هم تصاویر ویدیویی نشان می دهد که این افراد آماده ی حمله بودند و هم شهادت شماری از افرادی که در عرشه کشتی حاضر بودند و از اعزام آن حمایت کرده بودند، موید این مسئله است) به چهار سرباز حمله کرده و آنها را زخمی کردند، اسلحه های آنها را گرفته و آنها را گروگان گرفتند. یکی از گروگان ها حتی از یک سوی عرشه پرتاب شد. (حتی همین هم روی نوارهای ویدیویی موجود و قابل مشاهده است.)

در این مقطع، هنوز هیچ آسیبی به کسی وارد نشده بود. آن زمانی که مشخص شد مهاجمان مسلح، سربازان اسراییلی را گروگان گرفته اند، نیروهای پشتیبانی به عرشه کشتی وارد شدند و هشت تن از مهاجمان جهادی کشته شدند. توجه کنید که شمار زیادی از افراد در این کشتی حضور داشتند ولی درصد خیلی پایینی مورد هدف حمله قرار گرفتند و فقط کسانی که در حمله و گروگانگیری نقش داشتند، هدف این عملیات بودند.

کشتی پس از آن ضبط شده و به بندر منتقل شد و سرنشینان آن پیاده و آزاد شدند. هیچ کدام از آنها نه مورد حمله و نه مورد ضرب و شتم قرار گرفت. همگی به خانه هایشان رفتند. این کل جریان این مسئله بود.

حالا اگر پرسش بعدی این است که چرا اصولا اسراییل جلوی کشتی های اعزامی به غزه را می گیرد؟ باید گفت به این دلیل که غزه تحت کنترل گروهی از اسلامگرایان رادیکال و تندرو به نام حماس است که علنا و خیلی آشکار و واضح می گویند خواهان نابودی اسراییل و محو اسراییل از روی نقشه هستند (همان طور که قهرمانشان، احمدی نژاد هم می گوید.) و می خواهند مردم اسراییل را نابود کنند. حماس مدام حملات تروریستی علیه مردم اسراییل انجام می دهد و با راکت و خمپاره، اسراییل را هدف قرار می دهد. چرا اسراییل باید اجازه دهد چنین رژیمی قدرت بگیرد؟

دولت مصر هم چنین تفکری دارد البته، به این دلیل که حماس در غزه، همزاد و نمونه بازسازی شده ی رژیم حاکم بر ایران در مدیترانه است. تلاش آنها هم این است که انقلاب اسلامی و تروریسم را گسترش دهند. هرقدر نظام ایران در صادرات نقلاب و تروریسم در خارج از خاک خود موفق باشد، به همان اندازه بیشتر پایش را بر گلوی مردم ایران خواهد گذاشت و فشار را بیشتر خواهد کرد.

اگر قرار است این داستان کشتی های ارسالی به غزه به «استفاده بیش از حد از زور» تعبیر شود، این یک دروغ است. حالا از تو می خواهم به دو چیز فکر کنی:

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در چنین وضعیتی چگونه عمل می کرد؟ در موقعیت مشابه، چند نفر کشته، شکنجه و بعد از آن اعدام می شدند؟

و این که آیا شما هرچه نظام جهوری اسلامی در رسانه هایش بگوید باور می کنید؟ چون اگر که هرچه رسانه ها می گوید قبول کنید، پس باید این را هم قبول کنید که انتخابات سال گذشته را هم برنده شدند.

سپاس فراوان، بری روبین

why Israel takes excessive force? (Question by Leviathan)

My question was more projected to whole human rights movement and not just focusing Iran. As if the genocide goes on in Darfur, but if you think any move will be counterproductive. Lets talk about the use of force. Probably you have been asked and talked many times about Gaza flotilla. Was not it obvious that Turkey current government wanted to raise a wave to win the election and come to world diplomacy spot light?

From what I see, Israel has a good and capable and very advanced army and gives a green light from time to time to see what they are doing best. One thing I do not get: why too much force? It not it obvious some Iron fist like policies might not work any more? If the use of force was enough, from time of Six days war, there should not be any more aggression against Israel and yet there is still is. why not trying another course?

 

***

the untrue pictures in media (Reply by Barry Rubin)

Dear friends:

People in Iran should understand that they do not get an accurate picture of Israel from the media there. The craziest and most inaccurate things are said. When Iran is again free and democratic I’m sure that people will be able to find out the truth. Meanwhile I will do my best to explain some of these things.

What happened with the Gaza flotilla? The facts are simple. Five ships were organized by two groups of people: radical Islamists who are allies of Hamas (and backed by the Turkish Islamists) and naïve, well-meaning Westerners who don’t understand anything and become the tools of these people.

There were six ships. Five of the ships were peacefully intercepted by Israeli forces and taken into port. Nobody was hurt at all. As Israel had previously offered, the goods on the ship were unloaded, put on trucks, and sent to Gaza.

Only with the sixth ship, the one containing the most radical militants who had publicly declared they were ready to die as Jihad martyrs, presented a problem. Israel used no force at all. You can see the videotapes. A small number of Israeli soldiers, their guns slung over their shoulders, climbed down ropes onto the deck. Not a single shot was fired. The radicals, who had prepared to attack (pictures of the weapons and preparations are available as is the testimony of several people on the ship who supported the flotilla) leaped onto the four soldiers and injured them, seized their guns, and took them hostage. One of them was thrown over the side of the ship (which you can also see on video).

At this point, nobody on the ship had been injured. When it was clear that armed attackers were holding the soldiers prisoner, a rescue force went in and eight of the Jihad warriors were killed. Note that there were hundreds of people on the ship but only a tiny number were hit, those directly involved in the hostage-holding.

The captured ship was taken into port and all of those on board were released. None of them was beaten or attacked in any way. They went home. That is what happened.

Why was Israel stopping the convoys at all? Because Gaza is ruled by a radical Islamist group, Hamas, which openly says that it is going to wipe Israel off the map (like their patron, Ahmadinejad) and murder its people. Hamas has regularly staged terrorist attacks on Israel as well as rocket and mortar fire. Why should Israel want to allow such a regime to be strengthened?

The Egyptian government feels the same way, of course, because it knows that a Hamas regime in Gaza is a virtual colony for the Iranian regime on the Mediterranean. Its goal is to spread Islamist revolution and terrorism. The more the Iranian regime succeeds in its expansionism abroad, the longer it will have its foot on the neck of the Iranian people at home.

For this flotilla issue to become a story of “excessive force” is a lie. Now I ask you to imagine two things:

How would Revolutionary Guards have dealt with a similar situation? How many would have been killed, tortured, and executed afterward?

And do you believe what the Iranian regime and its news media tell you? Because if you do believe them perhaps you believe that they won the election last year!Best regards, Barry Rubin

Enhanced by Zemanta

نفی ترور جدا از حماقت های مرگبار است

بعضی زنده اند فقط برای این که کشتن آنها خلاف قانون است. ادوار دبلیو هو

Some men are alive simply because it is against the law to kill them. Edward. W. Howe

نوشته ای دیدم از کمانگیر و روایتی که از لیموناسیون گرفته بود. اساس بحث این است که بیایید خشونت را نفی کنیم. اما آیا عقل سلیمی هست که خشونت را نفی نکند؟ منطق یک عقل سالم بر حرکت مدنی، عقل جمعی، حاکمیت قانون و رفع تبعیض است. همان هایی که همه حرکت های مدنی و بین المللی بر اساس آن حرکت می کند، از اعلامیه جهانی حقوق بشر گرفته تا تک تک کنوانسیون ها و معاهدات وسازمان هایی مانند عفو بین الملل.

مسئله من با این سوال این نیست که باید حتما یک «نه بلند به خشونت» گفت که این امری بدیهی است. مسئله من این است که آیا واقعا ضرورت دارد این مسئله گفته شود؟ آن هم توسط افرادی که ناظر این قضیه هستند؟ آیا با این کار مسئله ای عوض می شود یا حقوق ما به ما بازگردانده می شود و از همه مهم تر، آیا این مسئله پاک کردن صورت مسئله نیست و این که به نوعی پاسخگو ی اصلی را ماستمالی می کند؟

مسئله جدی تر این است که افرادی که با خرافه و تعصب فکر می کنند کشور را می شود اداره کرد، مشکل فقدان مشروعیت را هم حاضر نیستند زیر بار آن بروند، خود را مسوول هیچ چیز نمی دانند. وقتی مسوولیت در کار نباشد، نتایج آن بسیار وخیم است. نمونه کوچک آن، همین کانون خانواده است. هرکسی مسوولیتی دارد که باید به آن عمل نکند و اگر هر عضو خانواده از زیر بار این مسوولیت شانه خالی کند، دیگر اسم آن جمع خانواده نیست.

ما که عضوی از جامعه هستیم و به حرکات مدنی وفادار که کاره ای نیستیم. نیازی هم به ابراز نفی خشونت ما نیست. در نظر بگیرید ما که هیچ کاره ی دولت و حاکمیت هستیم، می بینیم که یک مداح اهل بیت را می کنند وزیر اطلاعات. یک فرمانده سپاه پاسدارن شده مانند آیشمن و فقط در حال پرونده سازی برای «طرح بزرگ نجات» است. (در اسناد آلمان نازی از هالوکاست به این نام یاد می شد.) یک دولت هم هست که در حال جر دادن خود برای زنی در آلمان و یا عده ای در غزه است. مردم خود از ندا گرفته تا سهراب را هم راحت تر از آب خوردن می کشد و از آن می گذرد بدون هیچگونه پاسخگویی. ما که هیچ کاره قضیه هستیم، می دانیم یک جای کار که هیچ، خیلی جاهای کار می لنگد. حالا از گروه های خرابکار و تروریست و قاچاقچی چه انتظاری دارید؟ کشور در بدترین حالت امنیتی خود است و من فقط تعجب می کنم که چرا این حادثه زودتر اتفاق نیفتاد و چرا گسترده تر نبوده است. الان و در این موقعیت، اتفاق نیفتادن آن تعجب آورتر است.

آیا واقعا انتظار است این همه گروه خرابکار و تروریست و قاچاقچی، دست روی دست بگذارند تا مسائل داخلی حل شود؟ آنها در بهشت خود زندگی می کنند. در افغانستان، طالبان می جنگد و اوضاع را به نفع خود برگردانده است. در پاکستان دولت با شبه نظامیان درگیر است و در ایران هم که اوضاع این گونه. از قضا هر سه کشور هم با مسئله مشروعیت مسئله دارند.

باز هم تاکید می کنم نفی خشونت، امری بدیهی است نیازی به تایید و تکرار مکررات ندارد. اما کسانی دامن به کشته شدن افراد می زنند که هیچ چیز برای دفاع نگذاشته اند. خوی وحشیگری و خون طلبی را در جامعه دامن می زنند و خود به جان ملت خود افتاده اند. آنوقت از عبدالمالک ریگی انتظار می رود که چه کند؟  دستان کسانی که مشام خون را به کوسه ها می فرستند، آلوده است. این، آن ها هستند که باید جوابگو باشند. اگر مجلس ما مجلس بود، باید وزیر اطلاعات و فرمانده سپاه را به صلابه می کشید که چگونه حفاظت و اطلاعاتی دارند که نتوانسته یک ارزیابی بدهد و بگوید این سفر به صلاح نیست و یا با چه اقدامات امنیتی، سران خود را به چنین جایی بفرستید.

ریختن خون هر انسانی اسفبار است. کشتار اندیجان کم از کشتار تیانانمن و هالوکاست ندارد. همین خود ما اگر یک کمی در مسوولیت های زندگی خود کوتاه بیاییم، سنگ روی سنگ بند نمی شود.

حادثه حمله انتحاری شهرستان سرباز در سیستان و بلوچستان، شروع قضیه است. مسائل بسیار بدتر و وخیم تری در راه است که کسانی که باید بدانند، نمی دانند و آن ها که می دانند، دست شسته و کنار نشسته اند.

با نفی خشونت من چیزی عوض نمی شود. افردای که ریختن خون را مباح کرده اند، این جا باید پاسخگو باشند.

42-18121943

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 28 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: